تبليغاتX
لکستان
روزنامه نگاری ؛اخبار؛مقاله درباب سياست وادبیات ؛احزاب ؛جنبش دانشجويي ؛تاريخ؛شخصي
بر خودم درود وبر دشمنانم صد درود  . که اگر مبارزه با آنان نبود.  من تا کنون صد بار مرده بودم .

داشت مقاوتم در هم می شکست وآنرا نیز شکستند اما من با عزمی راسخ تر بر خاستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 19:4  توسط بهمن حسنوند  | 

 

پيمان‌ عارف‌         عضو موسس‌ کنفدراسیون ‌ دانشجويان‌ ايران‌

 

             ويژگي‌هاي‌ متمايز كننده‌ دهه‌ 60 در اوايل‌ انقلاب‌ باعث‌ شد كه‌ نهاد دانشگاه‌ نيز دستخوش‌ كشمكش‌ سياسي‌ شود و از كار ويژه‌هاي‌ ساختاري‌اش‌ امتناع‌ كند و آنچه‌ در اين‌ ميان‌ ره‌ به‌ گسست‌ و تعطيلي‌ برد همانا جنبش‌ دانشجويي‌ پر سابقه‌ اين‌ كشور بود.
با فرا رسيدن‌ دهه‌ 70 دوراني‌ جديد در عرصه‌ تحولات‌ سياسي‌ آغاز شد، كه‌ طي‌ آن‌ جنبش‌ دانشجويي‌ ايران‌، طرحي‌ نو از خويش‌ را بر ويرانه‌هاي‌ سنت‌ «جنبش‌ دانشجويي‌ گسست‌ يافته‌ از دهه‌ 60» استوار ساخت‌، وضعيتي‌ بس‌ اميدواركننده‌ به‌ وجود آمد كه‌ ؤمره‌ آن‌ جنبش‌ دوم‌ خرداد بود كه‌ در حقيقت‌ حاصل‌ نخستين‌ كنش‌ سياسي‌، چنين‌ طرح‌ نويي‌ را نشان‌ مي‌داد.
آن‌ روزها، شايد هيچ‌كس‌ فكر نمي‌كرد كه‌ چندين‌ سال‌ بعد، در عصر زوال‌ اين‌ طرح‌ نو، همه‌ كنش‌ اين‌ جنبش‌، عملاص به‌ نشريات‌ چند برگي‌اش‌، آن‌ هم‌ در تيراژي‌ چند صدنسخه‌يي‌ براي‌ دانشجويان‌ محدود شود! وضعيت‌ جنبشي‌ همراه‌ با فقر نهادگرايي‌، پس‌ از دوم‌ خرداد و بويژه‌ پس‌ از آفرينش‌ منظومه‌ 18 تير، جامعه‌ دانشجويي‌ را به‌ سوي‌ يك‌ وضعيت‌ جنبشي‌ و عامليت‌ گرا )ط‌ق‌ضض‌ وطق‌ظعض( رهنمون‌ شد.
به‌ اين‌ ترتيب‌، نياز به‌ صورت‌ بندي‌هاي‌ نهادگرايانه‌ براي‌ تثبيت‌ و ساماندهي‌ وجهه‌ جنبشي‌ جامعه‌ دانشجويي‌ ايران‌ محسوس‌ است‌.
در چنين‌ وضعيتي‌ است‌ كه‌ گذارهاي‌ گفتاري‌، در برابر گفتارهاي‌ مسلط‌ ساختاري‌، رخ‌ مي‌نمايد و در نهايت‌ گفتارهاي‌ عرفي‌گرا با جهتگيري‌، نقادانه‌ بر گفتار مسلط‌ سياسي‌، در جنبش‌ دانشجويي‌ ايران‌ تحقق‌ مي‌يابد.
در چنين‌ شرايطي‌ است‌ كه‌ با فقدان‌ نهاد، به‌ مثابه‌ ظرف‌ تحقق‌ گفتاري‌، كار ويژه‌ نهادي‌ به‌ عهده‌ «نشريات‌ دانشجويي‌» گذارده‌ مي‌شود.
اين‌ نوع‌ صورت‌ بندي‌ كاركردي‌ را عمدتاص مي‌توان‌ در جنبش‌ دانشجويي‌، دهه‌ 80 به‌ نيكي‌ يافت‌. صورت‌بندي‌ كه‌ غالباص آن‌ را مي‌توان‌، به‌ مقطعي‌ از دوره‌ دوم‌ رياست‌ جمهوري‌ سيد محمد خاتمي‌ نسبت‌ داد.
دهه‌ 80 براي‌ جنبش‌ دانشجويي‌، دهه‌ گذار محسوب‌ مي‌شود، گفتارهاي‌ رسمي‌ در انبساطي‌ترين‌ صورت‌ روشنفكري‌ ديني‌، نيز به‌ آرامي‌ رنگ‌ باخته‌ و گفتارهاي‌ تازه‌يي‌ خود را نشان‌ مي‌دهند.
در اين‌ حال‌ دو راه‌ فراروي‌ هواداران‌ اين‌ نوع‌ گفتار قرار مي‌گيرد، راه‌ نخست‌ آنكه‌ دانشجويان‌ به‌ سوي‌ استفاده‌ حداكثري‌ از ظرفيت‌هاي‌ ، تنها نهاد دانشجويي‌، «انجمن‌هاي‌ اسلامي‌» زير مجموعه‌ دفتر تحكيم‌ وحدت‌ حركت‌ مي‌كنند، كه‌ در اين‌ زمينه‌ با تمام‌ آسيب‌ها، خلاها و محدوديت‌هاي‌ حقوقي‌ و اساسنامه‌يي‌ دفتر تحكيم‌، مواجه‌ مي‌شوند.
راه‌ دوم‌ اينكه‌، در شرايط‌ عدم‌ امكان‌، نهادسازي‌، به‌ سوي‌ استفاده‌ از ظرفيت‌هاي‌ نشريات‌ دانشجويي‌ پيش‌آمده‌ و به‌ جاي‌ نهادهاي‌ دانشجويي‌، صورت‌ بندي‌هاي‌ هسته‌يي‌، را حول‌ نشريات‌ دانشجويي‌، شكل‌ مي‌دهند.
در مقطع‌ زماني‌ بين‌ سال‌هاي‌ 81 تا 82 به‌ بعد است‌ كه‌ ديگر نشريه‌ دانشجويي‌، بطور عملي‌ كار ويژه‌ هسته‌يي‌ يافته‌ و طيف‌بندي‌هاي‌ سياسي‌ هويتي‌ حول‌ نشريات‌ دانشجويي‌ سامان‌ مي‌يابد.
هسته‌هاي‌ دانشجويي‌، حول‌ اين‌ نشريات‌، در كنار مطالبات‌ هويتي‌ خويش‌، به‌ آرامي‌ خواسته‌هاي‌، صنفي‌ مطبوعاتي‌ نيز مي‌يابند. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ به‌ واسطه‌ فضايي‌ كه‌ گفته‌ شد، بطور روزافزوني‌ بر كميت‌ اين‌ گونه‌ نشريات‌ افزوده‌ مي‌شود.
پايان‌ كلام‌ اينكه‌، در شرايط‌ كنوني‌ جنبش‌ دانشجويي‌ اين‌ نشريات‌ مسووليتي‌ به‌ مراتب‌ سنگين‌تر از توانمندي‌هاي‌ خود را بر دوش‌ مي‌كشند، كه‌ براي‌ مطالعه‌، جامعه‌ شناختي‌، جنبش‌ اجتماعي‌ دانشجويان‌ ايراني‌، توجه‌ و پژوهشي‌ عميق‌، ضرورتي‌ اجتناب‌ناپذير است‌.

                                                                             

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 18:58  توسط بهمن حسنوند  | 

گروه‌ سياسي‌، ميزدانشجويي‌، بهمن‌ حسنوند: دانشجويان‌، دانشگاه‌ علم‌ و صنعت‌ ايران‌ در اعتراض‌ به‌ آنچه‌، فضاي‌ بسته‌ فرهنگي‌ و محدوديت‌ كانون‌هاي‌ مستقل‌ دانشجويي‌ مي‌خواندند، در مقابل‌ ساختمان‌ مركزي‌ اين‌ دانشگاه‌ تحصن‌ كردند.
اين‌ تحصن‌ كه‌ از شنبه‌ همين‌ هفته‌ شروع‌ شد، همچنان‌ ادامه‌ دارد.
اعتراض‌ مذكور، توسط‌ شوراي‌ هماهنگي‌ كانون‌هاي‌ فرهنگي‌ هنري‌، انجام‌ مي‌شود كه‌ جمعي‌ از دبيران‌ و اعضاي‌ اين‌ كانون‌ها در آن‌ حضور دارند.
اوضاع‌ فرهنگي‌ در اين‌ دانشگاه‌ از اوايل‌ مهرماه‌ سال‌ جاري‌ بطور كلي‌ تغيير كرده‌ و مدير كل‌ امور فرهنگي‌ اين‌ دانشگاه‌ اقدام‌ به‌ سانسور كليه‌ نشريات‌ دانشجويي‌ و عدم‌ صدور مجوز براي‌ برنامه‌هاي‌ فرهنگي‌ و هنري‌ كرد.
در بيانيه‌ اعتراضي‌ كه‌ توسط‌ شوراي‌ هماهنگي‌ كانون‌هاي‌ فرهنگي‌ هنري‌ اين‌ دانشگاه‌، صادر شده‌ است‌ چنين‌ آمده‌: چند سالي‌ است‌ كه‌ وضعيت‌ فرهنگي‌ دانشگاه‌ در سراشيبي‌ نگران‌كننده‌يي‌ افتاده‌ است‌ و هر روز امكان‌ فعاليت‌ براي‌ فعالان‌ فرهنگي‌ از جمله‌ كانون‌هاي‌ فرهنگي‌ هنري‌ محدودتر مي‌شود، در حالي‌كه‌ كارهاي‌ فرهنگي‌ هنري‌ اين‌ دانشگاه‌ يكي‌ از فعالترين‌ها در سراسر كشور بوده‌ است‌.
در ادامه‌ بيانيه‌ آمده‌ است‌: مديريت‌ فرهنگي‌ سهم‌ بسزايي‌ در پويايي‌ اين‌ فضا دارد و مسووليت‌هاي‌ گسترده‌يي‌ مطابق‌ با آيين‌نامه‌ها بر دوش‌ اوست‌، ولي‌ آن‌ چيزي‌ كه‌ بيش‌ از حد آزاردهنده‌ است‌ انتصاب‌ مديراني‌ است‌ كه‌ شخصيت‌ متناسب‌ با فعاليت‌هاي‌ فرهنگي‌ ندارند و با اين‌ حوزه‌ آشنايي‌ ندارند.
با وجود اين‌ شرايط‌، دانشجويان‌ هيچگاه‌ نااميد نشده‌ و در برابر اين‌ سختي‌ها پاپس‌ نكشيدند و با آنچه‌ در توان‌ داشتند به‌ فعاليت‌هاي‌ خود ادامه‌ دادند، اما چه‌ بايد كرد زماني‌ كه‌ مدير فرهنگي‌ وقت‌ در جلسه‌ با اعضاي‌ كانون‌ها روز سه‌ شنبه‌ هفته‌ گذشته‌ نه‌ تنها هيچ‌ پاسخ‌ منطقي‌ ارايه‌ نكرد، بلكه‌ بر بستن‌ تمامي‌ كانونهاي‌ فرهنگي‌، هنري‌ اصرار دارند.
ما اعضاي‌ كانونها پس‌ از طي‌ تمامي‌ راه‌هاي‌ قانوني‌ كه‌ هيچ‌ حاصلي‌ در بر نداشت‌، اينك‌ به‌ عنوان‌ آخرين‌ اقدام‌، در مقابل‌ ساختمان‌ 15 خرداد دانشگاه‌ به‌ تحصن‌ مي‌نشينيم‌ و وجدان‌ هميشه‌ بيدار جامعه‌ دانشگاهي‌ را به‌ داوري‌ مي‌خوانيم‌.
امروز كار به‌ جايي‌ رسيده‌ كه‌ ديگرهيچ‌ گونه‌ فعاليت‌ فرهنگي‌ در دانشگاه‌ امكانپذير نيست‌ و بي‌ شك‌ رياست‌ دانشگاه‌، رياست‌ شوراي‌ فرهنگي‌ دانشگاه‌ و معاون‌ فرهنگي‌ دانشجويي‌ در به‌ وجود آمدن‌ اين‌ فضا مسوول‌ هستند چرا كه‌ مراجعات‌ و شكايات‌ ما را بي‌ پاسخ‌ گذاشته‌ و نسبت‌ به‌ اين‌ وضعيت‌ نابسامان‌ بي‌تفاوت‌ بوده‌اند، ما متحصنان‌ تا زمان‌ تحقق‌ خواسته‌هاي‌ زير به‌ تحصن‌ خود ادامه‌ مي‌دهيم‌:
استعفاي‌ مدير فرهنگي‌ دانشگاه‌، لغو تمامي‌ تصميمات‌ غير قانوني‌ و غير منطقي‌ مدير فرهنگي‌ وقت‌، تصويب‌ تمامي‌ اختيارات‌ قانوني‌ شوراي‌ هماهنگي‌ كانونها طبق‌ آيين‌ نامه‌ وزارت‌ علوم‌، پاسخگويي‌ شوراي‌ فرهنگي‌ دانشگاه‌ نسبت‌ به‌ وضعيت‌ موجود، لحاظ‌ كردن‌ پيشينه‌ و تخصا متناسب‌ در انتخاب‌ مدير فرهنگي‌ جديد.
همچنين‌ عزيزي‌، دبيركل‌ كانون‌هاي‌ فرهنگي‌ و هنري‌ اين‌ دانشگاه‌ در گفت‌وگو با ايسنا با اشاره‌ به‌ حضور معاون‌ دانشجويي‌ و دو تن‌ از اعضاي‌ هيات‌ رييسه‌ دانشگاه‌ در ميان‌ متحصنين‌ گفت‌: در اين‌ جلسه‌ معاون‌ دانشجويي‌ با بركناري‌ مدير فرهنگي‌ دانشگاه‌ مخالفت‌ كرد، اما در مورد بررسي‌ دو درخواست‌ ديگر متحصصنين‌ اعلام‌ آمادگي‌ كرد.
لازم‌ به‌ يادآوري‌ است‌ كه‌ دهها نفر در اين‌ تحصن‌ حضور دارند كه‌ با موسيقي‌ بدون‌ كلام‌ و نقاشي‌ نمادين‌، به‌ اعتراض‌ خود ادامه‌ مي‌دهند.
مدير كل‌ فرهنگي‌ اين‌ دانشگاه‌، در ساليان‌ گذشته‌، خبرنگار ايسنا بوده‌ است‌ كه‌ در زمان‌ مديريت‌ اصلاح‌طلبان‌ در دانشگاه‌ علم‌ و صنعت‌ به‌ اين‌ سمت‌ منصوب‌ شد و عضو رسمي‌ جبهه‌ مشاركت‌ ايران‌ اسلامي‌ است‌.
آخرين‌ خبرها حكايت‌ از آن‌ دارد كه‌ دكتر اسلامي‌ مدير كل‌ فرهنگي‌ وزارت‌ علوم‌ مشغول‌ مذاكره‌ با متحصنين‌ است‌. ولي‌ آنها همچنان‌ بر تحقق‌ خواسته‌هاي‌ خود اصرار مي‌ورزند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 18:52  توسط بهمن حسنوند  | 

گروه‌ سياسي‌، ميز دانشجويي‌: انجمن‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ لرستان‌ پس‌ از 26 سال‌ فعاليت‌ از سوي‌ هيات‌ نظارت‌ بر تشكل‌هاي‌ دانشجويي‌، غيرقانوني‌ اعلام‌ شد.
پس‌ از استعفاي‌ اعضاي‌ سابق‌ شوراي‌ مركزي‌ انجمن‌ اسلامي‌ اين‌ دانشگاه‌، شوراي‌ موقتي‌ از سوي‌ اعضاي‌ انجمن‌ اسلامي‌ براي‌ برگزاري‌ انتخابات‌ تشكيل‌ شد.
شوراي‌ موقت‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشگاه‌ لرستان‌ نيز در روزهاي‌ نخست‌ از سوي‌ معاون‌ دانشجويي‌ اين‌ دانشگاه‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ شد ولي‌ پس‌ از مدتي‌ اعلام‌ شد كه‌ اين‌ تشكل‌ دانشجويي‌، تاكنون‌ بدون‌ مجوز فعاليت‌ مي‌كرد و براي‌ ؤبت‌ دوباره‌ آن‌ بايد اقدام‌ شود.
پس‌ از معرفي‌ هيات‌ موسس‌، ماجرا باز ادامه‌ يافت‌ و هيات‌ نظارت‌ دانشگاه‌، در انجمن‌ اسلامي‌ را پلمپ‌ كرده‌ و تابلوي‌ آن‌ را نيز از سردر انجمن‌ پايين‌ كشيد. از سوي‌ ديگر هرنوع‌ تراكت‌ و تابلويي‌ كه‌ نام‌ انجمن‌ اسلامي‌ در آن‌ ديده‌ مي‌شد از سطح‌ دانشگاه‌ جمع‌آوري‌ شد كه‌ موجب‌ اعتراض‌ شماري‌ از دانشجويان‌ قرار گرفت‌.
دانشجويان‌ عضو شوراي‌ موقت‌ انجمن‌ اسلامي‌ با صدور اطلاعيه‌هايي‌، اقدام‌ هيات‌ نظارت‌ را محكوم‌ كردند كه‌ اين‌ اقدام‌ منجر به‌ دو ترم‌ محروميت‌ از تحصيل‌ سه‌ تن‌ از اعضاي‌ اين‌ شورا در كميته‌ انضباطي‌ اين‌ دانشگاه‌ شد.
آرش‌ خاندل‌ عضو شوراي‌ موقت‌ انجمن‌ لرستان‌ با اعلام‌ اين‌ خبر گفت‌: اينجانب‌ به‌ همراه‌ محمد جواد ديدكشان‌ و سيامك‌ نادعلي‌ كه‌ هر سه‌ از اعضاي‌ شوراي‌ موقت‌ انجمن‌ لرستان‌ هستيم‌ از سوي‌ كميته‌ انضباطي‌ دانشگاه‌ به‌ دو ترم‌ تعليق‌ از تحصيل‌ محكوم‌ شديم‌.
وي‌ در ادامه‌ گفت‌: ما در جلسه‌ كميته‌ انضباطي‌ بدوي‌ حضور يافتيم‌ كه‌ بر طبق‌ قانون‌ رياست‌ اين‌ كميته‌ با معاون‌ دانشجويي‌ دانشگاه‌ بايد باشد اما در كمال‌ تعجب‌ رياست‌ دانشگاه‌ به‌ همراه‌ رييس‌ و معاون‌ حراست‌ نيز در اين‌ جلسه‌ حضور داشتند.
آرش‌ خاندل‌ اتهامات‌ وارده‌ به‌ اعضاي‌ شوراي‌ موقت‌ را تجمع‌ غير قانوني‌، نصب‌ تراكت‌ و تحريك‌ دانشجويان‌ و ورود غير قانوني‌ حنيف‌ يزداني‌ عضو شوراي‌ مركزي‌ دفتر تحكيم‌ وحدت‌ و نماينده‌ شوراي‌ مركزي‌ در انتخابات‌ انجمن‌ و همچنين‌ جلوگيري‌ از حركت‌ سرويس‌هاي‌ دانشگاه‌ و اختلال‌ در نظم‌ دانشگاه‌ اعلام‌ كرد.
وي‌ با اشاره‌ به‌ اينكه‌ دكتر صادقي‌ سرابي‌ رييس‌ جديد دانشگاه‌ لرستان‌ انجمن‌ اسلامي‌ اين‌ دانشگاه‌ را كه‌ در سال‌ 58 تشكيل‌ شده‌ و تاكنون‌ فعاليت‌ داشته‌ است‌ غير قانوني‌ مي‌داند، گفت‌: دانشگاه‌ حتي‌ نامه‌هاي‌ هيات‌ نظارتهاي‌ پيشين‌ را قابل‌ استناد نمي‌ داند و در جواب‌ اعتراضات‌ ما مي‌گويند كه‌ مسوولان‌ قبلي‌ دوم‌ خردادي‌ بوده‌اند و كار غير قانوني‌ كرده‌اند و ما مي‌خواهيم‌ جلوي‌ كار غير قانوني‌ را بگيريم‌. وي‌ در پاسخ‌ به‌ سوال‌ خبرنگار ادوارنيوز مبني‌ بر اينكه‌ آيا مسوولان‌ دانشگاه‌ قصد انحلال‌ انجمن‌ را دارند، گفت‌: متاسفانه‌ دانشگاه‌ صريحا وجود نهادي‌ به‌ نام‌ انجمن‌ اسلامي‌ كه‌ از سال‌ 58 در اين‌ دانشگاه‌ فعال‌ بوده‌ را منكر مي‌شود و تمام‌ فعاليتهاي‌ انجمن‌ از ابتدا تاكنون‌ را غير قانوني‌ مي‌داند.
لازم‌ به‌ ذكر است‌ كه‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ اين‌ دانشگاه‌ تنها تريبون‌ سياسي‌ مستقل‌ دانشجويي‌ در استان‌ لرستان‌ است‌.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 20:25  توسط بهمن حسنوند  | 

گاهی وقتها فکر می کنم غیرا زاینکه از روی بدبختی به کار   در  روزنامه روی

آورده  ام چیز دیگری نمی یابم.هر روز ما باید فحش ها را تحمل کنیم .

فحش ها به کنار غر غر متصدی مالی  هم  روش .تازه حقوق هم نمیدهند .

راستی تصمیم قطعی بر عوض کردن خانه و این شغل مسخره گرفته ام.         

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 19:23  توسط بهمن حسنوند  | 

امروز اول صبح شروع به تهیه گزارشم برای صفحه دانشجو کردم.

در دلم امروز احساس خوبی داشتم  کارها رابه سرعت انجام دادم و تنوع آنرا در نظر گرفتم .

دیشب که به مراسم شب شعر گنجی در خانه اشان رفته بودم.

صاحب خانه در زندان محبوس بود وچند قدم آن طرف ..سعید حجاریان  پاهای فلجش را روی زمین دراز کرده بود.

گنجی روزی برای ماگنجی شد که به زندان رفت وبه ما درس مقاومت آموخت.

ما نیز باید مقاومت وبی پروایی را از وی بیاموزیم.بدون شرح

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 19:36  توسط بهمن حسنوند  | 

شکسپير  
 
اگه عاشقه كسي شدي  
بهش نچسب ، بزار بره  
اگه برگشت كه ماله توئه  

اگبرنگشت ، سم كه داري، خودتو بکش ر

خوشبين  
 
اگه عاشقه كسي شدي  
بهش نچسب، بزار بره  

نگران نباش، حتماً بر مي گرده 

 شکاک  
 
اگه عاشقه كسي شدي  
بهش نچسب، بزار بره  

اگه برگشت، ازش بپرس چرا  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 2:51  توسط بهمن حسنوند  | 

من کفن کردم دلم را بار ها.................مرده ام در فصل کوچ سارها  

روی زخم سینه ام لرزیده ام ................شیون خاموش خود را دیده ام  

زخمی امُا دلم خونخواه نیست................هیچکس از زخم من آگاه نیست  

کاش باغم را نمیزد این نبوغ..................کاش پرپر می شدم پیش از بلوغ  

من براي آبي زندگي کردن تمام اقيانوسهاي جهان را

مي پيمايم به اميد جزيره اي که در آن به تنهايي با نسيم

 وزان با بالن عشق خويش به آسمان زيباي عاشقي سفر

 کنم و براي معشوق خود ستاره اي به يادگار بياورم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 1:14  توسط بهمن حسنوند  | 

در ترديدي گرفتارم ..بايد بر نفس خود غلبه كنم .

از خدايان باستان كمك مي خواهم ...گرچه معتقدم كساني كه فقير ترند خدايان غني تري دارند.

از روي ناچاري به آنان روي مي آوريم..چون اميدي به

اطرافيا ن خويش نداريم .به روح هاي مقدسي  كه هيچ

دليلي بر وجود شان نداريم.

همه آن ايماني كه داشتم چون حبابي ازدست رفته

است .آري به قول ماركس هر آنچه سخت واستوار بر

است .روزي دود مي شود وبه  هوا مي رود  ومن اضافه 

 می كنم حتي اگر عشق باشد و حتي اگر ايمان باشد

 

  

 

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 20:36  توسط بهمن حسنوند  | 

باورم نمی شود که روز سوم مبارزه درونی ام را می گذرانم

می دانم که اراده من بر همه چیز پیروزاست .

اعتماد به خویشتن راه کامیابی است .

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 18:49  توسط بهمن حسنوند  | 

امروز  دومين روز مبارزه دروني ام را مي گذرانم ..در همه جهت فكر مي كنم  دارم موفق مي شوم .

به خودم نمره ۱۴ ميدهم ..

به  خودم  اميدوارم ..واز خدا كمك مي خواهم ..

فقط اوست كه گاهي مارا ياور است.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 19:52  توسط بهمن حسنوند  | 

وينستون‌ چرچيل‌ دربين‌ كشورهاي‌ مشرق‌ زمين‌، علاقه‌ خاصي‌ به‌ ايرانيان‌ داشت‌. او هنگامي‌ كه‌ كتاب‌هاي‌ تاريخ‌ روم‌ قديم‌ را مطالعه‌ مي‌كرد با نقش‌ تمدن‌ ايران‌ باستان‌ در تاريخ‌ بشر آشنا شد و از اين‌ رو بود كه‌ در برهه‌هاي‌ مختلف‌ در مورد ايرانيان‌ اظهار نظر مي‌كرد.
ناگفته‌ نماند چرچيل‌ هنگامي‌ كه‌ معاون‌ وزارت‌ مستعمرات‌ بود براي‌ تصميم‌گيري‌ بهتر در مورد مردمان‌ مستعمره‌هاي‌ مختلف‌ بريتانيا به‌ تحقيق‌ پرداخته‌ و اطلاعات‌ فراواني‌ را در مورد هر منطقه‌ كسب‌ كرده‌ بود تا در موارد لزوم‌ از آن‌ استفاده‌ كند.
گرچه‌ ايران‌ رسماص مستعمره‌ انگليس‌ نبود ولي‌ نبض‌ حكومت‌، اقتصاد، سياست‌ و... در دست‌أ پير استعمار بود.
آنها براي‌ نخستين‌بار نفت‌ را در مسجد سليمان‌ كشف‌ و از آن‌ بهره‌برداري‌ كردند. قيام‌ تنباكو در اعتراض‌ به‌ قرارداد رويتر انگليسي‌ به‌ وقوع‌ پيوست‌.
تاسيس‌ بانك‌ شاهي‌ توسط‌ انگليسي‌ها انجام‌ شد. راه‌آهن‌ سراسري‌ ايران‌ توسط‌ آنها احداث‌ شد. تلگرافخانه‌ از ابتكارات‌ آنها بود و برادران‌ شرلي‌ نخستين‌ سفراي‌ آن‌ كشور بودند كه‌ در دوره‌ شاه‌ عباس‌ اول‌ به‌ ايران‌ آمدند. همه‌ اينها و موارد ديگر گوياي‌ رابطه‌ چند صدساله‌يي‌ بين‌ دو طرف‌ بود و البته‌ شناخت‌ انگليسي‌ها از ايران‌ بسيار و اطلاعات‌ ايرانيان‌ از طرف‌ مقابل‌ اندك‌ بود.
ظهور چرچيل‌ در انگلستان‌ مصادف‌ با تحولات‌ بسياري‌ در ايران‌ بود كه‌ در دو مقطع‌ حساس‌ تاريخي‌، چرچيل‌ با ابتكارات‌ خود سرنوشت‌ ايرانيان‌ را تا چند دهه‌ رقم‌ زد.
بار اول‌ چرچيل‌ در زمان‌ صدارتش‌ با فرستادن‌ ژنرال‌ آيرون‌ سايد و ماموريت‌ دادن‌ به‌ وي‌ در مورد تغيير حكومت‌ در ايران‌ با انجام‌ يك‌ كودتاي‌ موفق‌ نقش‌آفريني‌ كرد.
دولت‌ سيد ضياءالدين‌ طباطبايي‌ در اؤر كودتاي‌ سياه‌ اسفند 1299 روي‌ كار آمد و طي‌ يك‌ پروسه‌ از پيش‌ تعيين‌ شده‌ رضاخان‌ ميرپنج‌ به‌ سلطنت‌ رسيد و خاندان‌ قاجار از قدرت‌ طرد و احمدشاه‌ از پادشاهي‌ خلع‌ شد.
بار دوم‌ چرچيل‌ با خلع‌ رضاخان‌ و اشغال‌ ايران‌ فصل‌ نويني‌ را در تحولات‌ ايران‌ و جنگ‌ جهاني‌ رقم‌ زد، وي‌ در توصيف‌ اين‌ حركت‌ خلع‌ رضاخان‌ گفت‌ «همان‌گونه‌ كه‌ خودمان‌ او را آورده‌ بوديم‌، خودمان‌ هم‌ او را برديم‌.» وي‌ در اين‌ زمان‌ نخست‌ وزير بود. او اجازه‌ داد تا فرزند ديكتاتور به‌ جاي‌ پدر بر تخت‌ سلطنت‌ تكيه‌ زند. در جريان‌ ملي‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌، چرچيل‌ بارديگر نخست‌ وزير بود و با تمام‌ توان‌ در مقابل‌ حقوق‌ ايرانيان‌ ايستاد.
پيروزي‌ نهضت‌ ملي‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ در ايران‌ باعث‌ شد تا پيركهن‌ سياست‌ انگليس‌ دوباره‌ دست‌ به‌ كار شود و با همكاري‌ امريكاأ كودتاي‌ 28 مرداد را اجرا كند كه‌ منجر به‌ سرنگوني‌ دولت‌ ملي‌ و ادامه‌ حكومت‌ خودكامه‌ محمدرضا شاه‌ شد.
وي‌ به‌ كروميت‌ روزولت‌ كه‌ بعد از اجراي‌ كودتا براي‌ عرض‌ گزارش‌ نزد وي‌ رفته‌ بود با لبخندي‌ گفت‌: «مرد جوان‌ اگر من‌ چند سال‌ جوانتر بودم‌، هيچ‌ چيزي‌ را بيشتر از اين‌ دوست‌ نداشتم‌ كه‌ زير فرمان‌ تو در اين‌ كار بزرگ‌ و مخاطره‌آميز شركت‌ كنم‌.» شاه‌ نيز در پيام‌ خود به‌ چرچيل‌ اعلام‌ كرد كه‌ سلطنتش‌ را از خدا و آنان‌ دارد.
چرچيل‌ به‌ واقع‌ ايرانيان‌ را خوب‌ مي‌شناخت‌ و در موردي‌ به‌ «آنتوني‌ ايدن‌» گفته‌ بود: «ايرانيان‌ با همه‌ همسايگان‌ خود فرق‌ دارند، مصاف‌ با آنها مشكل‌تر است‌، آنها بازي‌ سياست‌ جهاني‌ )ديپلماسي‌( را مي‌دانند و بسرعت‌ فرا مي‌گيرند، اما در سياست‌ داخلي‌ و اداره‌ خود عقب‌ماندگي‌ها دارند.»
چرچيل‌ بخاطر نقش‌هاي‌ عمده‌يي‌ كه‌ در سياست‌ ايران‌ داشت‌ در فرهنگ‌ ما نيز به‌ عنوان‌ يك‌ بيگانه‌ جايگاه‌ ويژه‌يي‌ يافت‌. بطوري‌كه‌ در ادبيات‌ عوام‌ گاه‌ و بيگاه‌ نام‌ چرچيل‌ بر سر زبان‌هاي‌ مردم‌ كوچه‌ و بازار جاري‌ است‌ و او به‌ عنوان‌ مخ‌ بزرگ‌ سياست‌، در فرهنگ‌ شفاهي‌ حوزه‌ سياست‌ عاميانه‌ در ايران‌ جايگاه‌ انكار نشدني‌ دارد.
پس‌ از كنفرانس‌ تهران‌، نام‌ يكي‌ از خيابان‌هاي‌ اطراف‌ سفارت‌ انگليس‌ را چرچيل‌ نهادند كه‌ اكنون‌ ديگر چنين‌ نامي‌ وجود ندارد. مردم‌ عامي‌، فردي‌ را كه‌ بسيار سياست‌ باز است‌أ چرچيل‌ صدا مي‌زنند و درباره‌ كسي‌ كه‌ بخاطر حقه‌بازي‌هايش‌ از او وحشت‌ داشته‌ باشند نيز اين‌ عنوان‌ را به‌ كار مي‌برند.
زناني‌ كه‌ اهل‌ مكر و خدعه‌ هستند را نيز زنان‌ چرچيل‌ وار توصيف‌ مي‌كنند و در اغلب‌ نقاط‌ ايران‌، سياستمدار انگليسي‌ را مظهر حقه‌بازي‌، زرنگي‌ و پدرسوختگي‌ مي‌دانند.
چرچيل‌ به‌ بازي‌ دادن‌ ديگران‌ سخت‌ علاقه‌ داشت‌ و اصحاب‌ قدرت‌ در ايران‌ از او بسيار درس‌ها آموخته‌اند. در زمان‌ شاه‌ چنين‌ تقليدهايي‌ از چرچيل‌ در بين‌ سياستمداران‌ بسيار گسترده‌ بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 20:3  توسط بهمن حسنوند  | 

نويسندگي‌ براي‌ وينستون‌ چرچيل‌ مايه‌ شهرت‌ شد و دروازه‌ عالم‌ سياست‌ را بر روي‌ ستوان‌ سواره‌ نظام‌ ارتش‌ پادشاهي‌ ادوارد هفتم‌ گشود.
تولد اولين‌ كتاب‌
وينستون‌ در پاييز سال‌ 1896 براي‌ سركوب‌ شورش‌ قبايل‌ پاتان‌ به‌ شمال‌ هندوستان‌ عزيمت‌ كرد.
وي‌ در اين‌ مدت‌ به‌ عنوان‌ خبرنگار روزنامه‌ «پايوز» انگلستان‌ مقالاتي‌ را براي‌ چاپ‌ اخبار جنگ‌ به‌ لندن‌ پست‌ كرد. مادرش‌ كه‌ زني‌ پرتوان‌ بود در انگلستان‌ با روزنامه‌ ديلي‌ تلگراف‌ قرارداد بست‌، مقالات‌ چرچيل‌ جوان‌ را كه‌ با استقبال‌ خوانندگان‌ مواجه‌ شده‌ بود. در روزنامه‌ معروف‌تري‌ چاپ‌ كند. دو ماه‌ بعد در 1897 نخستين‌ كتاب‌ چرچيل‌ با عنوان‌ «سرگذشت‌ ارتش‌ عملياتي‌ مالاكاند» در مورد رويدادهاي‌ جنگ‌ مرزي‌ به‌ نام‌ روزنامه‌نگار چاپ‌ شد.چرچيل‌ كه‌ اين‌ كتاب‌ را در زمان‌ عمليات‌ مي‌نوشت‌ تعريف‌ مي‌كند كه‌ پس‌ از چاپ‌ كتابش‌ عادت‌ كتاب‌ نوشتن‌ پيدا كرد و اين‌ عادت‌ موجب‌ تراوش‌ مقالات‌ و كتاب‌هاي‌ زيادي‌ از قلم‌ پركار وي‌ شد.چرچيل‌ در طول‌ دوران‌ نويسندگي‌اش‌ كه‌ همزمان‌ با پيشرفت‌ وي‌ در دنياي‌ سياست‌ بود بر استحكام‌ نثر و نظم‌ خود افزود و سبك‌ خاصي‌ را از آن‌ خود كرد.بدون‌ استثنا تمامي‌ كتاب‌هايش‌ به‌ قلم‌ خودش‌ بود و فقط‌ كتاب‌هاي‌ نخستين‌اش‌ توسط‌ مادرش‌ ويرايش‌ شد.
ساورولا هرگز نمي‌رقصيد
در سال‌ 1900 او با كمك‌ مادرش‌ يك‌ كتاب‌ داستاني‌ نوشت‌. موضوع‌ داستان‌ انقلاب‌ در كشوري‌ فرضي‌ در درياي‌ مديترانه‌ به‌ نام‌ روريتاني‌ بود كه‌ با كشتي‌هاي‌ جنگي‌ محاصره‌ و گلوله‌باران‌ مي‌شود. ساورولا نام‌ اصلي‌ قهرمان‌ انقلابي‌ كتاب‌ است‌ و كتاب‌ نيز با عنوان‌ «ساورولا» منتشر شد. اين‌ كتاب‌ داستاني‌ نيز با استقبال‌ مواجه‌ شد ولي‌ چرچيل‌ تا دهه‌ 40 آن‌ را تجديد چاپ‌ نكرد. اين‌ تنها كتاب‌ چرچيل‌ با مضمون‌ داستاني‌ بود.
جنگ‌ رودخانه‌يي‌
هنگام‌ شورش‌ مردم‌ سودان‌ به‌ رهبري‌ المهدي‌، چرچيل‌ در آن‌ كشور مشغول‌ انجام‌ ماموريت‌ بود. اين‌ كتاب‌ در اصل‌ به‌ وضع‌ جنگ‌ صحرايي‌ و انتقاد از شيوه‌ جنگيدن‌ در صحراي‌ آفريقا در مقابل‌ بوميان‌ و خشونت‌ وحشيانه‌ عليه‌ آنان‌ بود.
اين‌ كتاب‌ موجب‌ شد تا وي‌ از خدمت‌ در ارتش‌ معاف‌ شود و انتقادات‌ وي‌ باعث‌ رنجش‌ افسران‌ رده‌ بالا شد.
25 پوند براي‌ زنده‌ يا مرده‌
در جنگ‌ بوئرها عليه‌ انگلستان‌ در سرزمين‌ آفريقاي‌ جنوبي‌ چرچيل‌ و دوستانش‌ در حالي‌ كه‌ با قطار در حال‌ عبور از سرزمين‌ بوئرها بودند، مورد هجوم‌ قرار گرفتند و گرچه‌ چرچيل‌ با شجاعت‌ تمام‌ لوكوموتيو قطار را نجات‌ داد ولي‌ همراه‌ دوستانش‌ به‌ اسارت‌ در آمدند.شغل‌ خبرنگاري‌ چرچيل‌ بعد از اسارتش‌ براي‌ او سودي‌ نداشت‌ و براي‌ بوئرها اين‌ مساله‌ قابل‌ پذيرش‌ نبود كه‌ يك‌ خبرنگار چنين‌ خود را به‌ دردسر بيندازد و با نيروهاي‌ مسلح‌ درگير شود. آنها پي‌ به‌ اين‌ نكته‌ بردند كه‌ وي‌ فرزند يك‌ لرد است‌ ولي‌ به‌ دليل‌ جلوگيري‌ از بغض‌ و كينه‌ اشراف‌ انگلستان‌ و شعله‌ور تر شدن‌ جنگ‌ از كشتن‌ وي‌ صرفنظر كرده‌ و تصميم‌ به‌ محاكمه‌ وي‌ گرفتند. دادگاه‌ وي‌ در پرتوريا برگزار شد.
چرچيل‌ فقط‌ چند روز بيشتر رنج‌ زندان‌ را تاب‌ نياورد و با استفاده‌ از غفلت‌ نگهبانان‌ در تاريكي‌ شب‌ اقدام‌ به‌ فرار كرد. شب‌ را در واگن‌ يك‌ قطار باري‌ گذراند و شب‌ بعد بطور اتفاقي‌ به‌ خانه‌ يك‌ خانواده‌ انگليسي‌ پناه‌ برد. آنها ترتيبي‌ دادند كه‌ وي‌ بتواند با قطار پرتغالي‌ها عازم‌ بندر «لرنس‌ ماركس‌» شود.مطبوعات‌ جهان‌ به‌ اين‌ قضيه‌ بسيار پروبال‌ داده‌ و اغراق‌ بسيار كردند كه‌ به‌ نفع‌ چرچيل‌ تمام‌ شد.
وينستون‌ خاطرات‌ خود را از اسارت‌ در دو جلد با عناوين‌ «از لندن‌ تا ليدي‌ اسميت‌» و «راهپيمايي‌سان‌ هاميلتون‌» در سال‌ 1900 منتشر كرد.بالاخره‌ شهرت‌ حاصل‌ از اسارت‌ در آفريقاي‌ جنوبي‌ و غوغاي‌ مطبوعات‌ پيرامون‌ آن‌ و سخنراني‌هاي‌ بيشمار وينستون‌ و تبليغات‌ مادرش‌ موجبات‌ راهيابي‌ وي‌ به‌ مجلس‌ عوام‌ در حوزه‌ «الدم‌» را فراهم‌ آورد.
خاطرات‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌
اين‌ كتاب‌ مجموعه‌ خاطرات‌ چرچيل‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ است‌ كه‌ پس‌ از پايان‌ جنگ‌ در 6 جلد منتشر شد و از مهمترين‌ منابع‌ در مورد تاريخ‌ و استراتژي‌هاي‌ متفقين‌ است‌. اين‌ كتاب‌ نثري‌ روان‌ و گيرا دارد و به‌ سبب‌ اينكه‌ در خلال‌ جنگ‌ و رويدادهاي‌ آن‌ نوشته‌ شده‌ است‌ كاملاص منحصر به‌ فرد است‌.
مرد تاريخ‌نگر
چرچيل‌ در كتابي‌ با عنوان‌ «تاريخ‌ مردم‌ انگليسي‌ زبان‌» به‌ شرح‌ اشتراكات‌ زباني‌ و فرهنگي‌ دو كشور امريكا و انگليس‌ پرداخته‌ و براتحاد آنها براي‌ پيشبرد اهداف‌ جهاني‌ تاكيد كرده‌ است‌. وي‌ در كتاب‌ مذكور نظريه‌ خود را مبني‌ بر اينكه‌ قهرمانان‌ و شخصيت‌ها تاريخ‌ را به‌ پيش‌ مي‌برند، گنجانده‌ است‌.البته‌ تاريخ‌نگاران‌ و منتقدان‌ بسياري‌ گفته‌اند كه‌ اين‌ كتاب‌ در مقايسه‌ با كتاب‌هاي‌ قبلي‌ در مورد تاريخ‌ اين‌ دو كشور چيزي‌ جديدي‌ براي‌ ارايه‌، ندارد.بخش‌هايي‌ از اين‌ كتاب‌ چنان‌كه‌ مشهور است‌، در خلال‌ بحث‌هاي‌ پارلمان‌ و نطق‌ نمايندگاني‌ كه‌ چرچيل‌ علاقه‌يي‌ به‌ آنها نداشت‌، نوشته‌ شده‌ و وقت‌ زيادي‌ صرف‌ نگارش‌ آنها شده‌ است‌.
تشييع‌ جنازه‌
در اين‌ كتاب‌ چرچيل‌ به‌ شرح‌ تشريفات‌ مراسم‌ تشييع‌ جنازه‌ و خاكسپاري‌ خود مي‌پردازد و از وراث‌ خود خواهان‌ اجراي‌ مو به‌ موي‌ دستوراتش‌ طبق‌ اين‌ كتاب‌ شده‌ است‌.مراسم‌ تشييع‌ جنازه‌ چرچيل‌ دقيقاص مانند كتاب‌ مذكور انجام‌ گرفت‌.البته‌ چرچيل‌ در تمامي‌ سال‌هاي‌ حيات‌ سياسي‌ خود در اكثر موارد نظرات‌ خود را در قالب‌ مقاله‌هاي‌ كوتاه‌ و بلند در روزنامه‌هاي‌ مختلف‌ چاپ‌ كرد و مدتي‌ نيز به‌ انتشار روزنامه‌يي‌ براي‌ مقابله‌ با اعتصابات‌ كارگري‌ مبادرت‌ ورزيد.
چرچيل‌ مدتي‌ بعد از جشن‌ تولد نود سالگي‌اش‌ در لندن‌ پس‌ از دريافت‌ 60 هزار نامه‌ تبريك‌ در ژانويه‌ 1965 به‌ سرماخوردگي‌ مبتلا شد كه‌ بعد از چند روز به‌ خونريزي‌ مغزي‌ وي‌ منجر گرديد و باعث‌ مرگش‌ شد.
اين‌ مرد همه‌ فن‌ حريف‌ در 24 ژانويه‌ 1965 مرد.
مراسم‌ خاكسپاري‌ چرچيل‌ با مارش‌ نظامي‌ چون‌ يك‌ سرباز جنگي‌ بنابر توصيه‌هاي‌ كتاب‌ تشييع‌ جنازه‌ در كليساي‌ قديمي‌ بلادون‌ انجام‌ گرفت‌ و جنازه‌ وي‌ در كنار پدر و مادرش‌ جاي‌ گرفت‌.عوامل‌ چرچيل‌ در سراسر دنيا پراكنده‌ بودند و دستوراتش‌ هميشه‌ خط‌ مشي‌ سياست‌ خارجي‌ دولت‌هاي‌ متفاوت‌ در انگلستان‌ است‌.چرچيل‌ به‌ هرچه‌ مي‌خواست‌ رسيد ولي‌ هرگز، حتي‌ زماني‌ كه‌ در قدرت‌ بود، استبداد را پيشه‌ خود نساخت‌، گرچه‌ حمايت‌ وي‌ از مستبدان‌ در سراسر مستعمراتش‌ هميشه‌ قابل‌ نكوهش‌ است‌.
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 20:1  توسط بهمن حسنوند  | 

مدح‌ سياستمداران‌، توسط‌ فيلسوفان‌، در دوران‌ مدرن‌ امري‌ نادر در غرب‌ است‌ بويژه‌ براي‌ فيلسوف‌ ليبرالي‌ چون‌ آيزايا برلين‌.
اين‌ فيلسوف‌ انگليسي‌ ستايش‌ در مورد چرچيل‌ را به‌ حد اعلاي‌ خود مي‌رساند و او را «بزرگترين‌ انسان‌ عصر ما» مي‌خواند. چرچيل‌ كه‌ زماني‌ آرزو داشت‌ چون‌ ناپلئون‌ بناپارت‌ در عرصه‌ جهاني‌ بدرخشد، به‌ چنان‌ شهرتي‌ رسيد كه‌ جملات‌ قصار وي‌ چون‌ جملات‌ ناپلئون‌ برتابلوها نقش‌ بست‌ و در اتاق‌ كار سياستمداران‌، ادبا، سفرا، وزرا، پيروزمندان‌، شكست‌ خوردگان‌ و... به‌ خودنمايي‌ پرداخت‌. روابط‌ چرچيل‌ با سردمداران‌ هم‌ عصر خود روزولت‌، استالين‌، موسوليني‌ و ديگر شخصيت‌هاي‌ تاريخي‌ و ميزان‌ علايق‌ وي‌ نسبت‌ به‌ آنها، معيار جالبي‌ براي‌ شناخت‌ اين‌ انسان‌ استثنايي‌ و شگفت‌انگيز در اختيار ما مي‌گذارد. چرچيل‌ در مورد روابط‌ انسان‌هاي‌ بزرگ‌ جمله‌يي‌ معروف‌ دارد. او مي‌گويد: «دوستي‌ بزرگان‌ با هم‌ مفهوم‌ واقعي‌ ندارد.»
چرچيل‌ و استالين‌
وينستون‌ از همان‌ زمان‌ كه‌ انقلاب‌ 1917 در روسيه‌ به‌ پيروزي‌ رسيد و دارودسته‌ بلشويك‌ها قدرت‌ را به‌ دست‌ گرفتند از آنان‌ نفرت‌ داشت‌ و در زمان‌ حكومت‌ استالين‌، بارها روابط‌ انگليس‌ و شوروي‌ تيره‌ شد. تاجايي‌ كه‌ چرچيل‌ حاضر بود از منافع‌ بازرگاني‌ با شوروي‌ چشم‌ بپوشد اما روابط‌ سياسي‌ را با شوروي‌ بطور كامل‌ قطع‌ كند.
چرچيل‌ از بلشويك‌ها نفرت‌ داشت‌ و آنان‌ را دشمنان‌ هراسناك‌ انگلستان‌ خطاب‌ مي‌كرد.
در جريان‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ كه‌ به‌ دلايل‌ استراتژيك‌ دو كشور مجبور شدند در قالب‌ جبهه‌ متفقين‌ در برابر آلمان‌ و متحدانش‌ بجنگند، چرچيل‌ و استالين‌ همديگر را در تهران‌ براي‌ نخستين‌بار ملاقات‌ كردند.
در كنفرانس‌ يالتا در منطقه‌ كريمه‌، اوكراين‌، سرميز شام‌ چرچيل‌ وانمود كرد كه‌ استالين‌ را بسيار دوست‌ مي‌دارد و وي‌ را بزرگترين‌ انساني‌ ناميد كه‌ نامداريش‌ نه‌ تنها در روسيه‌ بلكه‌ در جهان‌ گسترده‌ شده‌ است‌. استالين‌ كه‌ به‌ صراحت‌ لهجه‌ شهرت‌ داشت‌ سريع‌ فهميد كه‌ چرچيل‌ به‌ قصد نيرنگ‌ اين‌ سخن‌ را برزبان‌ رانده‌ و سريع‌ جواب‌ داد: «من‌ به‌ عنوان‌ يك‌ آدم‌ ساده‌، چنين‌ مي‌پندارم‌ كه‌ بهتر است‌ دوست‌ متفق‌ خود را فريب‌ ندهيم‌، اگرچه‌ او آدم‌ احمقي‌ باشد.»
چرچيل‌ بعدها اين‌ صحبت‌ خصوصي‌ در سرميز شام‌ را بي‌ادبي‌ و حق‌ ناشناسي‌ استالين‌ ناميد.
زماني‌ كه‌ استالين‌ در بستر مرگ‌ بود، چرچيل‌ مدام‌ پيگير وضعيت‌ جسمي‌ استالين‌ از طريق‌ سفير شوروي‌ در لندن‌ بودأ اگرچه‌ با شنيدن‌ خبر مرگ‌ وي‌ هيچ‌گونه‌ احساس‌ ناراحتي‌ و تاؤر در وي‌ ديده‌ نشد.
بعدها نزديكان‌ چرچيل‌ گفتند كه‌ وي‌ بي‌نهايت‌ از استالين‌ متنفر بود و تمجيد وي‌ از استالين‌ در زمان‌ جنگ‌ و بعضي‌ مواقع‌ ديگر ناشي‌ از اخلاق‌ چرچيل‌ در عالم‌ سياست‌ بود و لاغير.
ميهمان‌ موسوليني‌
چرچيل‌ در ژانويه‌ 1927 در ايتاليا چند روز ميهمان‌ بنيتو موسوليني‌ بود. وي‌ در آنجا به‌ تمجيد از فاشيسم‌ پرداخت‌ و بخاطر نفرتي‌ كه‌ از لنينيسم‌ داشت‌، فاشيسم‌ را مكتبي‌ سودآور براي‌ همه‌ جهان‌ قلمداد كرد.
چرچيل‌ از اينكه‌ ميهمان‌ موسوليني‌ بود به‌ خود باليد و فاشيسم‌ را بخاطر مقابله‌ با زهرزدگي‌ ناشي‌ از روسيه‌ ستايش‌ كرد. البته‌ چرچيل‌ نمي‌دانست‌ كه‌ فاشيست‌هاي‌ مورد حمايت‌ بورژوازي‌ اروپايي‌ بزودي‌ امپراتوري‌ بريتانياي‌ كبير را تهديد به‌ نابودي‌ خواهند كرد. اين‌ دوستي‌ بعدها به‌ دشمني‌ صرف‌ گراييد.
ضد هيتلر
چرچيل‌ هميشه‌ آلمان‌ را رقيب‌ ديرين‌ خود در اروپا مي‌ديد و با روي‌ كارآمدن‌ هيتلر در آلمان‌، چرچيل‌ در مورد وي‌ به‌ پرس‌وجو پرداخت‌ و بخاطر عدم‌ تعلق‌ وي‌ به‌ طبقه‌ بورژوا، چندان‌ روي‌ خوشي‌ به‌ او نشان‌ نداد. با مطالعه‌ كتاب‌ «نبرد من‌» هيتلر بود كه‌ چرچيل‌ خطر را بزودي‌ درك‌ كرد.
وي‌ از همان‌ ابتدا، مخالف‌، سرسخت‌ هيتلر بود و دولت‌ چمبرلين‌ را بخاطر عدم‌ ايستادگي‌ در مقابل‌ سياست‌هاي‌ هيتلر نكوهش‌ كرد. چرچيل‌ از همان‌ ابتداي‌ آغاز جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ به‌ دنبال‌ ائتلاف‌ ضد هيتلري‌ بود كه‌ آن‌ را نيز محقق‌ كرد. او بالاخره‌ دشمن‌ شماره‌ يك‌ تاريخ‌ انگلستان‌ را شكست‌ داد گرچه‌ معروف‌ است‌ كه‌ وي‌ هيتلر را داراي‌ نبوغ‌ نظامي‌ و فاقد ابتكارات‌ سياسي‌ ناميده‌ است‌.
مورد پرستش‌ جان اف. كندي

جان‌اف‌كندي‌ رييس‌ جمهور فقيد امريكا در تمام‌ عمرش‌، چرچيل‌ را الگوي‌ خود در زندگي‌ مي‌دانست‌ و به‌ تقليد از وي‌ تا ساعاتي‌ از روز در بستر مي‌ماند و تلاش‌ بسياري‌ در يادگيري‌ سبك‌ نويسندگي‌ چرچيل‌ نمود و آرزو داشت‌ كه‌ مثل‌ اين‌ پيرمرد آنگلو ساكسون‌، بنويسد و سخن‌ بگويد.
زماني‌ كه‌ چرچيل‌ بعد از ترك‌ مقام‌ نخست‌وزيري‌ و كناره‌گيري‌ از پست‌هاي‌ دولتي‌ مدتي‌ را در امريكا بسر برد، جان‌اف‌كندي‌ همراه‌ همسرش‌ با اطلاع‌ از اين‌ موضوع‌ به‌ ديدار وي‌ شتافت‌.
كندي‌ خود را به‌ چرچيل‌ معرفي‌ كرد و پيرمرد به‌ آرامي‌ دست‌ وي‌ را فشرد ولي‌ اصلا كندي‌ جوان‌ را به‌ ياد نياورد و با برخورد سردي‌، آتش‌ شوق‌ به‌ خود را در سناتور شعله‌ورتر ساخت‌.
خواننده‌ پرشور ناپلئون‌
مشهور است‌ كه‌ چرچيل‌ به‌ زندگي‌ ناپلئون‌ علاقه‌ فراواني‌ داشت‌ و خواننده‌ پرشور كتاب‌هايي‌ بود كه‌ در مورد بناپارت‌ نوشته‌ شده‌ بود. در اينكه‌ وي‌ زندگي‌اش‌ را برداشتي‌ از درخشش‌ ناپلئون‌ مي‌دانست‌ تقريبا شكي‌ وجود ندارد چون‌ او نيز مثل‌ ناپلئون‌ اعتقاد داشت‌ كه‌ شخصيت‌هاي‌ برجسته‌ و قهرمانان‌، مسير تاريخ‌ را تعيين‌ مي‌كنند.
تفاوت‌ زندگي‌ چرچيل‌ با ناپلئون‌ اين‌ بود كه‌ زندگي‌ ناپلئون‌ از شكست‌ها به‌ پيروزي‌ها و سپس‌ به‌ ناكامي‌ بزرگ‌ و تبعيد و مرگ‌ در غربت‌ خاتمه‌ يافت‌. در حالي‌ كه‌ چرچيل‌ اغلب‌ اوقات‌ پيروز بود و جنگ‌ بزرگ‌ جهاني‌ را با پيروزي‌ به‌ پايان‌ رساند و در كشور خود در اوج‌ شهرت‌ و محبوبيت‌ زندگي‌ را به‌ پايان‌ برد.
چرچيل‌ و پهلوي‌ها
چرچيل‌ هرگز رضاخان‌ را نديد و علاقه‌يي‌ به‌ ديدن‌ محمدرضا نيز نداشت‌ اما شاه‌ ايران‌ كه‌ كتاب‌ خاطرات‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ چرچيل‌ را خوانده‌ بود براي‌ وي‌ نامه‌ نوشت‌ و اظهار كرد كه‌ هرگاه‌ در زير بار مسووليت‌ ناتوان‌ و خرد مي‌شود از كتاب‌ شما به‌ عنوان‌ پناهگاه‌ استفاده‌ خواهم‌ كرد، عبارتي‌ كه‌ هرگز در وجود شاه‌ تحقق‌ نيافت‌. در زمان‌ خروجش‌ از ايران‌ در 26 دي‌ماه‌ ديگر چرچيلي‌ وجود نداشت‌ كه‌ به‌ وي‌ سلطنت‌ ببخشد يا با كودتا او را از دست‌ مرد بزرگي‌ چون‌ مصدق‌ رها سازد!
هنرمندان‌، سياستمداران‌ و بسياري‌ ديگر، دوستان‌ و دشمنان‌ چرچيل‌ بوده‌ و هستند و تنفر و دوستي‌ خود را نسبت‌ به‌ وي‌ ابراز داشته‌ و مي‌دارند و اين‌ داستان‌ تا زماني‌ كه‌ سياست‌ همه‌ چيز زندگي‌ انسان‌ها را تعيين‌ مي‌كند، براي‌ هميشه‌ وجود خواهد داشت‌.

            
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 20:0  توسط بهمن حسنوند  | 

ساعت بيگ بين در لندنبهمن‌ حسنوند

جني‌ خانم‌، 7 ماهه‌ باردار بود و اصرار داشت‌ تا در مجلس‌ رقا پدر شوهرش‌، دوك‌ مالبورو، در كاخ‌ بلنهايم‌ شركت‌ كند. اطرافيان‌ وي‌ را از اين‌ كار بازداشتند ولي‌ او بدون‌ اعتنا در آن‌ مجلس‌ شركت‌ جست‌.
نيمه‌هاي‌ شب‌ به‌ يكباره‌ دچار درد شديد زايمان‌ شد. خدمتكاران‌ او را سريعاص از تالار رقا بيرون‌ برده‌ و به‌ اتاق‌ رخت‌كن‌ خانم‌ها رساندند، اما كودك‌ نارس‌ آنچنان‌ شتاب‌ داشت‌ كه‌ در ميان‌ لباس‌هاي‌ مهمانان‌ و انبوه‌ پالتوهاي‌ زنانه‌ قبل‌ از رسيدن‌ قابله‌، پا به‌ صحنه‌ گيتي‌ نهاد.
كودكي‌ كه‌ برخلاف‌ سنن‌ خانوادگي‌ در رخت‌كن‌ مهمانان‌ در 30 نوامبر 1874 به‌ دنيا آمد.صدايي‌ نابهنجار داشت‌ و علي‌رغم‌ نارس‌ بودن‌ بسيار جار و جنجالي‌ بود. او مدام‌ فرياد گوشخراش‌ مي‌كشيد و آرامش‌ اشرافي‌ كاخ‌ را برهم‌ مي‌زد.
بنا به‌ رسم‌ اشراف‌ انگليسي‌، فرداي‌ تولد اين‌ كودك‌ سرخ‌ مو و تپل‌ با بيني‌ پهن‌ رو به‌ بالا برگشته‌، در روزنامه‌ تايمز آگهي‌ تولد او يك‌ در يك‌ سطر در صفحه‌ اول‌ چاپ‌ شد: «در سي‌ نوامبر خانم‌ راندولف‌ چرچيل‌ پسري‌ نارس‌ زاييد» اين‌ كودك‌ را ويني‌ صدا مي‌زدند و نام‌ كامل‌ وي‌ را «وينستون‌ لئونارد اسپنسر چرچيل‌» نهادند.
كودك‌ شتاب‌ كاري‌ كه‌ در هم‌ امور خود تعجيل‌ مي‌كرد بزرگ‌ترين‌ انگليسي‌ عصر حاضر شد. وي‌ كسي‌ جز همان‌ چرچيل‌، سياستمدار معروف‌ نبود.
ويني‌ كوچك‌ در كودكي‌ زبانش‌ مي‌گرفت‌ و آهسته‌ حرف‌ مي‌زد، او بي‌نهايت‌ لجوج‌ و متفرعن‌ و خودپسند بود. وينستون‌ در دبستان‌ بدترين‌ شاگرد مدرسه‌ بود و معلمان‌ و پدرش‌ وي‌ را بي‌هوش‌ و خرفت‌ مي‌دانستند.
اما چرچيل‌ كوچك‌ حافظه‌يي‌ بسيار عالي‌ داشت‌ و فقط‌ دروسي‌ را مي‌خواند كه‌ به‌ آنها علاقه‌مند بود. بطوري‌ كه‌ در دبيرستان‌ 1200 سطر كتاب‌ «ماكولي‌» را درباره‌ روم‌ قديم‌ بدون‌ يك‌ اشتباه‌ از بر خواند.
مدير مدرسه‌ هروي‌ كه‌ چرچيل‌ را عقب‌ مانده‌ترين‌ دانش‌آموز مي‌دانست‌ و از لجاجت‌ بي‌حد و حصرش‌ به‌ تنگ‌ آمده‌ بود يك‌ روز به‌ او گفت‌ «چرچيل‌! من‌ از تو ناراضي‌ام‌» وينستون‌ جواب‌ داد «و من‌ هم‌ از شما ناراضي‌ام‌».
وينستون‌ همراه‌ برادرش‌ گاه‌ با سربازهاي‌ كوچكي‌ كه‌ از جنس‌ قلع‌ ساخته‌ شده‌ بودند بازي‌ مي‌كرد و اين‌ علاقه‌ چرچيل‌ به‌ نظام‌ باعث‌ شد تا پدرش‌ او را به‌ آموزشگاه‌ نظام‌ بفرستد.
كمي‌ بعد چرچيل‌ در هنگام‌ تمرين‌ نظامي‌ از درخت‌ پايين‌ افتاد و 3 روز بي‌هوش‌ و سه‌ماه‌ بستري‌ شد. در اين‌ فرصت‌ وينستون‌ جوان‌ با فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ پدرش‌ آشنا و علاقه‌مند به‌ ادامه‌ راه‌ پدر ناكامش‌ در دنياي‌ سياست‌ شد. اين‌ آشنايي‌ با دنياي‌ سياست‌ و عقده‌يي‌ كه‌ وينستون‌ در جبران‌ ناكامي‌هاي‌ پدرش‌ داشت‌ مهم‌ترين‌ انگيزه‌ براي‌ ورود وي‌ به‌ اين‌ وادي‌ پرخطر شد.
چرچيل‌ در سياست‌ آنچنان‌ پيشرفت‌ كرد كه‌ هميشه‌ نامش‌ ورد زبان‌ها بود. بيش‌ از 40 كتاب‌ در زمان‌ حيات‌ وي‌ در مورد زندگي‌اش‌ نگاشته‌ شد و ريزترين‌ نكات‌ زندگي‌ او در تاريخ‌ ؤبت‌ شد.
اين‌ دولتمرد استثنايي‌ كه‌ تا آخر عمر «شتاب‌ كار» باقي‌ ماند از زماني‌كه‌ قدم‌ به‌ دنياي‌ سياست‌ گذاشت‌، از هر حركت‌ و ماجرايي‌ جهت‌ تبليغ‌ خويش‌ به‌ انحاي‌ مختلف‌ بهره‌ مي‌جست‌. او مي‌دانست‌ كه‌ دستيابي‌ به‌ قدرت‌ در انگلستان‌ براي‌ وي‌ كه‌ فرزند ارشد خانواده‌ نبود از طريق‌ مجلس‌ لردها غيرممكن‌ است‌. پس‌ فقط‌ مي‌تواند در انتخابات‌ مجلس‌ عوام‌ شركت‌ جويد كه‌ لازمه‌ آن‌ هم‌ جمع‌آوري‌ راي‌ بود. كسب‌ شهرت‌ كمك‌ بسزايي‌ در اين‌ راه‌ براي‌ او تلقي‌ شد.
چرچيل‌ براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ شهرت‌ به‌ هركاري‌ دست‌ مي‌زد. ماجراجويي‌ در جنگ‌هاي‌ خارج‌ از انگلستان‌ و مستعمرات‌ آن‌ كشور در هندوستان‌، سودان‌، آفريقاي‌ جنوبي‌ به‌ عنوان‌ ستوان‌ ارتش‌ پادشاهي‌ و در مقام‌ يك‌ روزنامه‌نگار مستقل‌ كمك‌ شاياني‌ در اين‌ زمينه‌ به‌ او كرد.
تاكتيك‌ تبليغ‌ خود و مشي‌ ماجراجويانه‌يي‌ كه‌ چرچيل‌ براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ شهرت‌ برگزيده‌ بود در كنار كتاب‌هايي‌ كه‌ چرچيل‌ در مورد اين‌ جنگ‌ها و خاطرات‌ خود نوشت‌ باعث‌ گشوده‌ شدن‌ دروازه‌ مجلس‌ عوام‌ به‌ روي‌ او شد كه‌ جز مدت‌ كوتاهي‌، موجب‌ تثبيت‌ وي‌ به‌ مدت‌ 65 سال‌ در جايگاه‌ نمايندگي‌ مجلس‌ عوام‌ انگلستان‌ شد. جداي‌ از زندگي‌ سياسي‌ چرچيل‌ و مقام‌هايي‌ كه‌ به‌ دست‌ آورد و كاميابي‌هاي‌ جهاني‌اش‌ در عرصه‌ سياست‌ بين‌الملل‌أ وي‌ به‌ عنوان‌ فردي‌ جذاب‌ با خصوصيات‌ استثنايي‌ در ميان‌ سياستمداران‌ جهان‌ شهره‌ است‌.
خصوصيات‌ سياسي‌
1 چرچيل‌ بي‌نهايت‌ جاه‌طلب‌ بود و در هنگام‌ پيري‌ كه‌ هنوز در مجلس‌ عوام‌ حضور داشت‌ روزي‌ به‌ نماينده‌ جواني‌ كه‌ در كنارش‌ بود گفت‌: اگر شما از من‌ بپرسيد، كه‌ انگيزه‌ من‌ در تمامي‌ اين‌ سال‌ها از فعاليت‌ سياسي‌ چه‌ بوده‌ است‌?بي‌شك‌ مي‌شنويد، «انگيزه‌ من‌ بي‌گمان‌ جاه‌طلبي‌، جاه‌طلبي‌ فراوان‌!»
چرچيل‌ وقتي‌ يك‌ پله‌ در عالم‌ سياست‌ ترقي‌ مي‌كرد با شتاب‌ براي‌ پله‌ بعدي‌ دست‌ به‌ كار مي‌شد تا اينكه‌ بالاخره‌ به‌ نخست‌ وزيري‌ رسيد. آن‌ هم‌ نه‌ براي‌ يك‌ بار بلكه‌ براي‌ سه‌ بار. او هر بار تجربيات‌ خود را در اين‌ مقام‌ تا سرحد امكان‌ به‌ جهانيان‌ نشان‌ داد.
2 چرچيل‌ به‌ تجربه‌ و عمل‌ همراه‌ با ديد علمي‌ معتقد بود و چون‌ تحصيلات‌ دانشگاهي‌ نداشت‌ و فردي‌ بودكه‌ دانشش‌ را از راه‌ مطالعه‌ كتاب‌هاي‌ مورد علاقه‌اش‌ كسب‌ كرده‌ بود، شب‌ و روز در اوقات‌ فراغتش‌ مطالعه‌ را رها نمي‌كرد.
جالب‌ اينكه‌ وي‌ از رياضيات‌ بيزار بود و به‌ دروس‌ ادبيات‌ و تاريخ‌ عشق‌ مي‌ورزيد.
3 چرچيل‌ اصلا اهل‌ ژرف‌انديشي‌ عميق‌ نبود، چون‌ به‌ كارهاي‌ عملي‌ بيشتر مشغول‌ بود و مي‌گفت‌ كه‌ وقت‌ اين‌ را ندارد كه‌ در مكاتب‌ سياسي‌ غوطه‌ور شود و خود را به‌ آنها پايبند كند. او معمولا افرادي‌ را به‌ كار مي‌گرفت‌ كه‌ به‌ وي‌ مشاوره‌ مي‌دادند و خود به‌ امور مهمتر مي‌پرداخت‌.
پژوهشگري‌ در مورد وي‌ مي‌نويسد كه‌ «توانايي‌ سازمان‌دهي‌اش‌ بارها بيشتر از نيروي‌ انديشه‌اش‌ بود.»
4 ماجراجويي‌ و شهرت‌طلبي‌ دو وجه‌ اصلي‌ ديگر شخصيت‌ چرچيل‌ بودند كه‌ با كمك‌ ذوق‌ نويسندگي‌ كه‌ از مادر به‌ ارث‌ برده‌ بود از وي‌ روزنامه‌نگاري‌ قهار ساخت‌ كه‌ سبك‌ خاص‌ خود را داشت‌.
5 عشق‌ و علاقه‌ به‌ نوشتن‌ از ديگر خصوصيات‌ چرچيل‌ بود كه‌ موجب‌ نگارش‌ مقالات‌ بسياري‌ به‌ قلم‌ وي‌ شد اغلب‌ سياست‌ را دستمايه‌ خود قرارداده‌ و از داستان‌نويسي‌ تا تاريخ‌نگاري‌ را شامل‌ مي‌ شد.
6 او بسيار دورو بود و همه‌ چيز را براي‌ خود مي‌خواست‌. او در مجالس‌ خصوصي‌ بسيار صريح‌ بود و بي‌پروايي‌ و جسارت‌ وي‌ در مباحثه‌ با ديگران‌ نشان‌ از طينت‌ دروني‌اش‌ داشت‌.
او در مذاكره‌ با سران‌ كشورها دو پهلو سخن‌ مي‌گفت‌ و سعي‌ در بازي‌ دادن‌ رهبران‌ ساير كشورها داشت‌.
وي‌ در عرصه‌ سياست‌ داخلي‌ و خارجي‌ هرگز پايبند به‌ اصول‌ خاصي‌ نبود، بلكه‌ در عرصه‌ سياست‌ داخلي‌، منافع‌ شخصي‌ خود را بر همه‌ چيز ترجيح‌ مي‌داد و در عرصه‌ سياست‌ خارجي‌ منافع‌ انگلستان‌، برايش‌ از همه‌ چيز مهمتر بود.
7 چرچيل‌ به‌ فن‌ سخنوري‌ كاملا مسلط‌ بود و در سخنراني‌ها با تهييج‌ احساسات‌ شنوندگان‌ و سخنان‌ آتشين‌ و پرطمطراق‌ و انجام‌ حركات‌ عجيب‌ و غريب‌ هوادارانش‌ را مسحور كلام‌ خود مي‌ساخت‌. حتي‌ اگر كلام‌ وي‌ از منطق‌ درست‌ و ژرفي‌ برخوردار نبود.
او برخلاف‌ اكثر رهبران‌ دنيا، شخصا نطق‌هايش‌ را مي‌نوشت‌ و آن‌ را حفظ‌ مي‌كرد.
8 چرچيل‌ در مورد دين‌ هرگز اظهارنظر نكرد و دليل‌ آن‌ را ترس‌ از مخالفت‌ كليسا عنوان‌ كرده‌اند، چون‌ كليسا در كنار محافظه‌كاران‌ قرار داشت‌ و چرچيل‌ نمي‌خواست‌ نفوذ كليسا را در انتخابات‌ وحمايت‌ از محافظه‌كاران‌ را از دست‌ بدهد، آنچه‌ در مورد چرچيل‌ روشن‌ است‌، فقدان‌ جهان‌بيني‌ علمي‌ است‌ كه‌ جاي‌ خود را به‌ عمل‌گرايي‌ و حسابگري‌ داده‌ بود.
عادات‌ شخصي‌
او كلاه‌ سيلندر بر سر مي‌گذاشت‌ و اغلب‌ پالتويي‌ گرانبها مي‌پوشيد و طبق‌ رسم‌ اشراف‌، عصايي‌ در دست‌ داشت‌. سيگار برگ‌ كوبا مي‌كشيد كه‌ در سفر به‌ كوبا با آن‌ آشنا شده‌ بود.
تا ساعتي‌ از روز گذشته‌ در بستر خود مي‌ماند و در همانجا به‌ كارهاي‌ روزانه‌ رسيدگي‌ مي‌كرد.
چرچيل‌ به‌ نقاشي‌ علاقه‌ فراواني‌ داشت‌ و اغلب‌ اوقات‌ با نقاشي‌ خود را آرام‌ مي‌كرد.
باغباني‌ و نگهداري‌ از گلها را دوست‌ مي‌داشت‌ و در دوران‌ پيري‌ علاقه‌ فراواني‌ به‌ اين‌ كار نشان‌ مي‌داد.
چرچيل‌ نزد يك‌ بناي‌ كارآزموده‌، روزي‌ 6 ساعت‌ به‌ يادگيري‌ بنايي‌ پرداخت‌ و شخصا يك‌ ديوار طولاني‌ و يك‌ كلبه‌ روستايي‌ ساخت‌.
او در سفرهاي‌ كوتاهش‌ نيز كتاب‌ را فراموش‌ نمي‌كرد و اغلب‌ صندوقي‌ از كتاب‌هاي‌ مورد علاقه‌اش‌ را به‌ همراه‌ مي‌برد.
فيلم‌ و سينما از ديگر علايق‌ پير كهن‌ سياست‌ انگليس‌ بود. البته‌ او تا چندي‌ پس‌ از ميانسالي‌، گاهي‌ ورق‌ بازي‌ هم‌ مي‌كرد.چرچيل‌ عاشق‌ اسبهاي‌ مسابقه‌ بود و از نوجواني‌ به‌ سواركاري‌ علاقه‌ داشت‌. او در دوران‌ جواني‌ در سواره‌نظام‌ بريتانيا اسب‌سواري‌ مي‌كرد و اين‌ علاقه‌ را تا هنگام‌ پيري‌ ادامه‌ داد.
او در منزل‌ جامه‌يي‌ بنفش‌ مي‌پوشيد كه‌ شهره‌ هواداران‌ وي‌ بود.
چرچيل‌ و زندگي‌ زناشويي‌
چرچيل‌ از آن‌ مردان‌ سياسي‌ واقعي‌ است‌ كه‌ هرگز در مقابل‌ زنان‌ فرومايه‌ تسليم‌ نشد و خود را بي‌اعتنا به‌ آنان‌ نشان‌ داد. مشهور است‌ كه‌ وي‌ جز نسبت‌ به‌ همسرش‌ به‌ كس‌ ديگري‌ علاقه‌ نشان‌ نداد و در اوج‌ شهرت‌ و عضويت‌ در پارلمان‌ در سپتامبر 1908 با كلمانتين‌ كه‌ 11 سال‌ از وي‌ كوچكتر بود، ازدواج‌ كرد.
آن‌ دو در يك‌ ميتينگ‌ سياسي‌ در «واندي‌» كه‌ چرچيل‌ كانديداي‌ انتخابات‌ در آنجا بود، همديگر را ملاقات‌ كردند و علاقه‌ كلمانتين‌ به‌ مسائل‌ سياسي‌ در كنار نفوذ بي‌حد پدرش‌ كه‌ از اشراف‌ آن‌ ناحيه‌ بود، موجب‌ آغاز يك‌ زندگي‌ سراسر خوشبختي‌ براي‌ آنان‌ شد.
كلمانتين‌ با زبان‌هاي‌ فرانسه‌ و آلماني‌ آشنا بود و ادب‌ و نزاكت‌ وي‌ و احترامي‌ كه‌ براي‌ وينستون‌ قايل‌ بود، باعث‌ آرامش‌ چرچيل‌ در خانه‌ مي‌شد. كلمانتين‌ در تمامي‌ پيروزي‌ها و شكست‌هاي‌ چرچيل‌ در كنار وي‌ حضور داشت‌ و امور خانه‌ را مديريت‌ مي‌كرد تا سياستمدار بتواند به‌ امور مملكتي‌ بپردازد. چرچيل‌ در مورد 56 سال‌ زندگي‌ مشترك‌ با كلمانتين‌ مي‌گويد: «در سال‌ 1908 ازدواج‌ كردم‌ و از آن‌ به‌ بعد با خوشبختي‌ زيستم‌.»
زن‌ چرچيل‌ واقعا برازنده‌ سياستمدار حرفه‌يي‌ چون‌ وي‌ بود. وينستون‌ خانواده‌اش‌ را بسيار دوست‌ مي‌داشت‌ و نمونه‌ واقعي‌ يك‌ محافظه‌كار خانواده‌دوست‌ بود.


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 19:56  توسط بهمن حسنوند  | 

امروز از همان صبح با خود عهد بستم تا تغييرات شگرفي را در زندگيم بوجود آورم.

برنامه من تا ۱۵ روز آينده يك برنامه رفع نقص دروني است .

به قول ادموند برك كه مي گفت :من از اصلاح چشم نمي پوشم امادوست دارم هر تغييري كه مي كنم آن

تغيير حفظ شود.

من نيز در صدد همينم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 19:16  توسط بهمن حسنوند  | 

فكر مي كنم بايد دنبال راههاي جديدي در زندگي بيابم.

اوضاع بي نهايت ..

زندگي يك مبارزه است و انسان براي مبارزه آفريده شده است.

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 17:45  توسط بهمن حسنوند  | 

 

امروز در تهران باران  باريد

هوا عالي بود .....معطر...ولي جاي ....خالي بود

راستي وزير مخابرات  اعلام كرده كه همه چيز كنترل است. تازه تا ۶ماه مكالمات را هم نگه  مي دارند..

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 19:38  توسط بهمن حسنوند  | 

شخصيت‌هاي‌ سال‌2005مجله‌تايم‌

مجله‌ تايم‌ امريكا بونو (خواننده‌ گروه‌ يو 2 )، بيل‌ گيتس‌ و همسرش‌ مليندا را به‌ عنوان‌ افراد برگزيده‌ سال‌ معرفي‌ كرد.
به‌ گزارش‌ ايلنا از اين‌ نشريه‌، خواننده‌ ايرلندي‌ و آن‌ زوج‌ امريكايي‌ بخاطر مشاركت‌هاي‌ خير خواهانه‌ در كاهش‌ فقر و بهبود وضعيت‌ سلامت‌ انسان‌ها انگيزه‌ اصلي‌ براي‌ معرفي‌ آنها به‌ عنوان‌ افراد برگزيده‌ سال‌ بوده‌ است‌. مجله‌ تايم‌ همچنين‌ از بيل‌ گيتس‌ و همسرش‌ بخاطر تشكيل‌ بزرگترين‌ بنياد خيريه‌ جهان‌( بنياد بيل‌ و مليندا گيتس‌) و نيز به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ آنها در سال‌ 2005 بيشتر و سريع‌ تر از هر كسي‌ به‌ اهداي‌ مبالغ‌ خيريه‌ پرداختند، تقدير كرد.
اين‌ بنياد تاكنون‌ جان‌ بيش‌ از 700هزار نفر از مردمان‌ كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ را از طريق‌ برنامه‌هاي‌ اهداي‌ واكسن‌هاي‌ مختلف‌ نجات‌ داده‌ و به‌ هزاران‌ كتابخانه‌ نيز رايانه‌ اهدا كرده‌ است‌. بيل‌ گيتس‌، بنيانگذار شركت‌ مايكروسافت‌ با دارايي‌ 5\46 ميليارد دلار امسال‌ هم‌ ؤروتمند ترين‌ مرد جهان‌ بود. اين‌ مجله‌ همچنين‌ در تقدير از فعاليت‌هاي‌ بونو( خواننده‌ گروه‌ موسيقي‌ يو2) گفت‌: او با تلاش‌هاي‌ خارق‌العاده‌اش‌ از رهبران‌ ؤروتمند ترين‌ كشورهاي‌ جهان‌ خواست‌ 40 ميليارد دلار بدهي‌ كشورهاي‌ فقير را به‌ آنها ببخشند.
اين‌ جايزه‌ در سال‌ 2004 به‌ جرج‌ دبليو بوش‌( رييس‌ جمهور امريكا )، تعلق‌ گرفت‌ در سال‌ 2003 نيز اين‌ مجله‌ از سرباز امريكايي‌ تقدير كرد. در 1938 آدولف‌ هيتلر، رهبر نازي‌ها برنده‌ اين‌ جايزه‌ شد. اين‌ نشريه‌ علت‌ تقدير از بوش‌ و كلينتون‌، روساي‌ جمهوري‌ امريكا را تلاش‌هاي‌ انساني‌ آنها در كمك‌ به‌ حادؤه‌ديدگان‌ سونامي‌ در آسيا و توفان‌ كاترينا در امريكا دانست‌.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 19:30  توسط بهمن حسنوند  | 

گروه‌ سياسي‌، ميز دانشجويي‌، بهمن‌ حسنوند: بيش‌ از يك‌ قرن‌ است‌ كه‌ زايش‌ مدرنيسم‌ در ايران‌ آغاز شده‌ است‌ و قابله‌ دوران‌ مدرن‌ در اين‌ زمان‌ تنها حضور دو ياور را در كنار خود احساس‌ كرده‌ است‌، اول‌ احزاب‌ و دوم‌ دانشگاه‌، دو نهادي‌ كه‌ بودن‌ يا نبودن‌ آنها وابسته‌ به‌ اين‌ زايش‌ است‌.
در اين‌ بين‌ احزاب‌ قدمت‌ بيشتري‌ در اين‌ همراهي‌ دارند ولي‌ حضورشان‌ هميشگي‌ نبوده‌ است‌، بلكه‌ دانشگاه‌ به‌ عنوان‌ نهاد جوان‌تر، يك‌ لحظه‌ اين‌ قابله‌ پرتوان‌ را تنها رها نكرده‌ است‌ و هر كاري‌ كه‌ از دستش‌ برمي‌آمده‌ براي‌ تولد اين‌ فرزند انجام‌ داده‌ است‌.
احزاب‌ با تغيير صورت‌بندي‌ بازي‌هاي‌ سياسي‌، موجب‌ شفافيت‌ عرصه‌هاي‌ مختلف‌ سياست‌ شده‌اند و تصويري‌ با وجوه‌ متفاوت‌ از نظام‌هاي‌ سياسي‌ كهنه‌ و نو در اذهان‌ عمومي‌ پديد آورده‌اند.
احزاب‌ براي‌ كسب‌ قدرت‌ مبارزه‌ مي‌كنند و براي‌ دستيابي‌ به‌ آن‌ نيازمند همراهي‌ مردم‌ هستند، گرچه‌ از به‌ كار بردن‌ هرگونه‌ ابزاري‌ دريغ‌ نمي‌ورزند.
دانشگاه‌ نيز نهادي‌ است‌ كه‌ خود را پاسدار ارزش‌هاي‌ مدرن‌ مي‌داند و همانطور كه‌ بسياري‌ از بزرگان‌ تصريح‌ دارند، مبدا تحولات‌ اجتماعي‌ در 70 سال‌ اخير بوده‌ است‌.
دانشگاه‌ با خلق‌ دانايي‌ و تزريق‌ علم‌ به‌ اجتماع‌ در گذار جامعه‌ ما از سنت‌ به‌ مدرنيسم‌ موؤر است‌ و همچنان‌ در عرصه‌ عمومي‌ فعال‌ است‌.
از زمان‌ تاسيس‌ دانشگاه‌ به‌ شكل‌ امروزي‌ در ايران‌ بيش‌ از چند دهه‌ مي‌گذرد و احزاب‌ و دانشجويان‌ در اين‌ مدت‌ تعامل‌هاي‌ متفاوتي‌ با هم‌ داشته‌اند.
گاهي‌ اين‌ تعامل‌ دو سويه‌ بوده‌ است‌ و گاه‌، احزاب‌ از موضعي‌ پدرسالارانه‌ به‌ دانشگاه‌ و جنبش‌ دانشجويي‌ نگريسته‌اند. بي‌شك‌ فلسفه‌ وجودي‌ دانشگاه‌ را دانشجويان‌ مشغول‌ به‌ تحصيل‌ در آن‌ تشكيل‌ مي‌دهند و هنگامي‌ كه‌ ما از رابطه‌ احزاب‌ و دانشگاه‌ سخن‌ مي‌گوييم‌، در حقيقت‌ ارتباط‌ احزاب‌ و دانشجويان‌ «جنبش‌ دانشجويي‌» را مدنظر قرار مي‌دهيم‌.
دانشگاه‌ به‌ دليل‌ تاؤيرات‌ شگرفش‌ در تحولات‌ اجتماعي‌ هميشه‌ مورد توجه‌ احزاب‌ بوده‌ و هست‌ به‌ گونه‌يي‌ كه‌ اين‌ مساله‌ هميشه‌ در نزد سياسيون‌ و دانشگاهيان‌ مطرح‌ بوده‌ است‌ كه‌ نحوه‌ تعامل‌ بين‌ احزاب‌ و دانشگاهيان‌ بايد چگونه‌ باشد?
اين‌ پرسش‌ از دو منظر دانشگاه‌ و احزاب‌ در حال‌ حاضر قابل‌ بررسي‌ است‌.
رعايت‌ شان‌ و حرمت‌ دانشگاهيان‌أ هميشه‌ از سوي‌ احزاب‌ مورد تاكيد قرار گرفته‌ است‌ ولي‌ در عمل‌ هيچ‌ حزبي‌ بي‌ميل‌ به‌ يارگيري‌ در ميان‌ دانشجويان‌ نيست‌ و از وابسته‌ نشان‌ دادن‌ آن‌ به‌ خودش‌ يا ديگران‌ بدش‌ نمي‌آيد كه‌ البته‌ در پس‌ گفته‌ هر مرد سياسي‌ هدفي‌ نهفته‌ است‌ و گفتمان‌ احزاب‌ در مورد دانشگاه‌، در شرايط‌ متفاوت‌، تغيير مي‌كند.
هر زمان‌ كه‌ تحزب‌ در كشور ما از ؤبات‌ بيشتري‌ برخوردار بوده‌ است‌ كمتر شاهد گرايش‌ دخالت‌ احزاب‌ در دانشگاه‌ بوده‌ايم‌ و برعكس‌ زماني‌ كه‌ موجوديت‌ احزاب‌ در جامعه‌ ما و تمايل‌ مردم‌ به‌ آنها رو به‌ افول‌ نهاده‌ است‌، تشكل‌هاي‌ سياسي‌ بيشتر به‌ سمت‌ دانشجويان‌ و جذب‌ آنها هجوم‌ آورده‌اند.
به‌ عنوان‌ مثال‌ احزاب‌ اصلاح‌طلبي‌ چون‌ جبهه‌ مشاركت‌، زماني‌ كه‌ در اوج‌ قدرت‌ و ؤبات‌ بودند سعيد حجاريان‌ استراتژيست‌ اين‌ حزب‌أ جنبش‌ دانشجويي‌ را يك‌ حرف‌ مفت‌ خواند و كار تئوريك‌ را براي‌ آنان‌ توصيه‌ كرد و برعكس‌ زماني‌ كه‌ در انتخابات‌ مجلس‌ هفتم‌ از عرصه‌ سياسي‌ حذف‌ شدند، تمايل‌ آنها براي‌ جذب‌ «جنبش‌ دانشجويي‌» و بهره‌برداري‌ از وجود آنها براي‌ انتخابات‌ رياست‌ جمهوري‌ بيشتر شد و نمونه‌ آن‌ حضور افرادي‌ چون‌ تاج‌زاده‌ و جلايي‌پور در ميان‌ دانشجويان‌ براي‌ جذب‌ آنها بود.
در مقابل‌ اين‌ نگاه‌ بسياري‌ از گروه‌هاي‌ سياسي‌ محافظه‌ كار كه‌ هميشه‌ حفظ‌ وضع‌ موجود را ترجيح‌ مي‌دهند، به‌ دانشگاه‌ به‌ ديده‌ ترديد نگريسته‌ و آن‌ را محل‌ توليد افكار معاند و توزيع‌ عقايد سكولاريستي‌ مي‌دانند و براي‌ رفع‌ اين‌ ترديدها به‌ تضعيف‌ دانشجويان‌ روي‌ آورده‌اند.
مطرح‌ شدن‌ بحث‌ اسلامي‌ كردن‌ دانشگاه‌ها از سوي‌ احزاب‌ محافظه‌كار را بايد از همين‌ زاويه‌ ارزيابي‌ كرد، روندي‌ كه‌ بي‌اعتمادي‌ بين‌ دانشگاه‌ و محافظه‌كاران‌ را تعميق‌ بخشيد.
به‌ دليل‌ وجود فضاي‌ سنگيني‌ كه‌ بر روابط‌ احزاب‌ و دانشگاهيان‌ حاكم‌ است‌ طي‌ سال‌هاي‌ اخير، احزابي‌ چون‌ جمعيت‌ موتلفه‌ اسلامي‌،جبهه‌ مشاركت‌ ايران‌ اسلامي‌، حزب‌ كارگزاران‌ سازندگي‌ و... اقدام‌ به‌ ايجاد شاخه‌هاي‌ دانشجويي‌ نموده‌اند كه‌ البته‌ شاخه‌ دانشجويي‌ جبهه‌ مشاركت‌ از همه‌ فعالتر بوده‌ است‌ و آخرين‌ همايش‌ آن‌ نيز در نيمه‌ اول‌ آذرماه‌ برگزار شد.
محمدرضا خاتمي‌ دبيركل‌ جبهه‌ مشاركت‌ اعتقاد دارد كه‌ ضعف‌ نهادهاي‌ مدني‌ باعث‌ شده‌ كه‌ دانشجويان‌ بار سنگين‌ آنها را به‌ دوش‌ بكشند كه‌ باعث‌ صدمه‌ به‌ جنبش‌ دانشجويي‌ شده‌ است‌.
وي‌ تاكيد دارد كه‌ بايد يك‌ حزب‌ به‌ دانشگاه‌ از منزل‌ دانشجو نگاه‌ كند و براي‌ كل‌ دانشگاه‌ برنامه‌ و با آنها ارتباط‌ داشته‌ باشند.
محمدرضا خاتمي‌ متوازن‌ كردن‌ تعامل‌ بين‌ دانشگاه‌ و احزاب‌ را شرطي‌ لازم‌ برمي‌شمارد.
شاخه‌ دانشجويي‌ جمعيت‌ موتلفه‌ اسلامي‌ نيز فعال‌ است‌ و محمدنبي‌ حبيبي‌، دبيركل‌ اين‌ حزب‌،آن‌ را يكي‌ از مهمترين‌ سازمان‌هاي‌ حزب‌ مي‌داند كه‌ در جذب‌ دانشجويان‌ به‌ پيشرفت‌هاي‌ خوبي‌ رسيده‌ است‌.
به‌ هر ترتيب‌ ممكن‌ دانشگاه‌ از جهات‌ ديگر در نظر احزاب‌، محلي‌ براي‌ جذب‌ نيروهاي‌ فعال‌ براي‌ كادرسازي‌ آينده‌ آنها است‌.
اكنون‌ در شرايط‌ كنوني‌ برخي‌ برنامه‌هاي‌ تعامل‌ساز ميان‌ احزاب‌ و دانشگاهيان‌ برگزار مي‌شود از جمله‌ ميزگردهايي‌ كه‌ از سوي‌ برخي‌ گروه‌ها در دانشگاهها شكل‌ مي‌گيرد. از جمله‌ ميزگردي‌ كه‌ توسط‌ فعالان‌ سياسي‌ با عنوان‌ ميزگرد «تعامل‌ احزاب‌ و جنبش‌ دانشجويي‌» در دانشگاه‌ صنعتي‌ اميركبير برگزار شده‌ و به‌ نحوه‌ تعامل‌ اين‌ دو نهاد پرداخته‌اند.
در ابتداي‌ اين‌ ميزگرد «مجيد تولايي‌» سردبير ماهنامه‌ نامه‌ گفت‌: حزب‌ و جنبش‌ دانشجويي‌ در جوامع‌ پيشرفته‌ شكل‌ نگرفته‌ مگر اينكه‌ دموكراسي‌ در آنها به‌ عنوان‌ ساز و كار نهادينه‌ شده‌ است‌.
«مصطفي‌ تاج‌ زاده‌» نيز در اين‌ ميزگرد گفت‌: حزب‌ در دوره‌ مدرن‌ براي‌ تاؤيرگذاري‌ در قدرت‌ تشكيل‌ شده‌ است‌، پايگاه‌ اصلي‌ احزاب‌ در جامعه‌ ما از مشروطه‌ تاكنون‌ دانشگاه‌ بوده‌ است‌.
عضو شوراي‌ مركزي‌ جبهه‌ مشاركت‌ ادامه‌ داد: نه‌ فقط‌ كادرهاي‌ احزاب‌ كه‌ عمده‌ نظريه‌پردازي‌هاي‌ آنها نيز در دانشگاه‌ انجام‌ مي‌شود. پس‌ مهم‌ است‌ كه‌ چه‌ نوع‌ رابطه‌يي‌ بين‌ حزب‌ و دانشگاه‌ برقرار باشد.
اين‌ عضو سازمان‌ مجاهدين‌ انقلاب‌ اسلامي‌ افزود: اگر بپذيريم‌ كه‌ چالش‌ اساسي‌ ما در شرايط‌ كنوني‌ حقوق‌ شهروندي‌ است‌، وظيفه‌ جنبش‌ دانشجويي‌ اين‌ است‌ كه‌ نه‌ فقط‌ در ارتباط‌ با احزاب‌ بلكه‌ در ارتباط‌ با مردم‌ و حكومت‌ هر حركتي‌ را در جهت‌ تثبيت‌ حقوق‌ بشر مورد حمايت‌ قرار دهد.
تاج‌زاده‌ در ادامه‌ ميزگرد تعامل‌ احزاب‌ و جنبش‌ دانشجويي‌ گفت‌:دانشگاهيان‌ اما به‌ احزاب‌ و نحوه‌ ارتباط‌ با آن‌، با رويكردي‌ تخصصي‌ نگاه‌ مي‌كنند و هر حزبي‌ را كه‌ به‌ اهداف‌ پيشتازانه‌ خود نزديك‌تر ببينند از آن‌ پشتيباني‌ مي‌كنند و اين‌ نكته‌ علت‌ اصلي‌ نزديكي‌ اصلاح‌طلبان‌ و دانشگاهيان‌ است‌.
اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ محافظه‌كاران‌ از لحاظ‌ تنوع‌، تشكل‌هاي‌ بيشتري‌ در اختيار دارند، در كنار آنهايي‌ كه‌ مدافع‌ تحزب‌گرايي‌ دانشجويان‌ هستند هنوز هستند دانشجوياني‌ كه‌ به‌ اين‌ كار نقد دارند. دانشجويان‌ عضو انجمن‌ اسلامي‌ دانشگاه‌ علامه‌ طباطبايي‌ طي‌ ميزگردي‌ در مورد «تحزب‌ در ايران‌» با رويكردي‌ انتقادي‌ به‌ اين‌ موضوع‌ نگريستند و همه‌ احزاب‌ را دولتي‌ قلمداد كردند كه‌ قواعد بازي‌هاي‌ سياسي‌ را رعايت‌ نمي‌كنند.
«ميثم‌ قهوه‌چيان‌» از اعضاي‌ شوراي‌ مركزي‌ انجمن‌ اسلامي‌ اين‌ دانشگاه‌ ضعف‌ احزاب‌ را عدم‌ تشكيلات‌ منسجم‌ و غيرمردمي‌ بودن‌ بر مي‌شمارد.
دانشجويان‌ آلت‌ دست‌ شدن‌ دانشگاه‌ توسط‌ احزاب‌ را در دوره‌هاي‌ گذشته‌ تجربه‌يي‌ تلخ‌ عنوان‌ مي‌كنند.
همين‌ تجارب‌ ناگوار از نظر دانشجويان‌ و اساتيد باعث‌ شد كه‌ در اواخر دوره‌ اصلاحات‌ بحث‌ استقلال‌ دانشگاه‌ها بطور جدي‌ مطرح‌ شود كه‌ اولين‌ قدم‌ها نيز تشكيل‌ هيات‌هاي‌ امناي‌ دانشگاه‌ها و انتخاب‌ روساي‌ دانشگاه‌ها از سوي‌ اساتيد بود كه‌ متاسفانه‌ در دولت‌ جديد به‌ همان‌ روال‌ انتصابي‌ بودن‌ گذشته‌ در تعيين‌ رييس‌ دانشگاه‌ تغيير مسير داد.
در اين‌ ميان‌ تشكل‌هاي‌ دانشجويي‌ نيز هركدام‌ با توجه‌ به‌ اين‌ فضا، خودرا مستقل‌ و فارغ‌ از هر گرايشي‌ ناميدند كه‌ البته‌ در زمان‌ انتخابات‌ رياست‌ جمهوري‌، مواضع‌ آنها ؤابت‌ كرد كه‌ چنين‌ نيست‌.
بخشي‌ از انجمن‌هاي‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ نيز راه‌ عدم‌ شركت‌ در انتخابات‌ را پيمودند و بخش‌ ديگر نيز در انتخابات‌ در كنار اصلاح‌طلبان‌ مشاركت‌ فعال‌ را برگزيدند.
زماني‌ تعامل‌ احزاب‌ و دانشگاه‌ شكل‌ صحيحي‌ به‌ خود مي‌گيرد كه‌ دانشگاهيان‌ و سياسيون‌ يك‌ هدف‌ مشترك‌ داشته‌ باشند و به‌ صورت‌ دو جانبه‌، بون‌ هيچ‌ چشمداشتي‌ با يكديگر همكاري‌ كنند.
به‌ نظر مي‌رسد تا وقتي‌ كه‌ دانشگاه‌ و احزاب‌ جايگاه‌ واقعي‌ خود را پيدا نكنند، تعامل‌ جامعه‌ دانشگاهي‌ و گروه‌هاي‌ سياسي‌ براي‌ پيدا كردن‌ مسير خود بايد كلاف‌ هزار گرهي‌ را بگشايد كه‌ ناشي‌ از دشواري‌هاي‌ سياسي‌ و فرهنگي‌ جامعه‌ است‌.

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 16:10  توسط بهمن حسنوند  | 

گروه‌ سياسي‌، ميز دانشجويي‌، بهمن‌ حسنوند: جنبش‌ دانشجويي‌، 16 آذر را سمبل‌ آزاديخواهي‌ و نيم‌قرن‌ فعاليت‌ سياسي‌ خود مي‌داند و در ساليان‌ اخير با برگزاري‌ مراسم‌ مختلف‌ از شهداي‌ دانشجو تجليل‌ و بر آرمان‌هاي‌ خود پافشاري‌ مي‌كند.
امسال‌ دانشجويان‌ در حالي‌ به‌ استقبال‌ روز دانشجو رفتندكه‌ برخلاف‌ سال‌ گذشته‌ كه‌ سيدمحمد خاتمي‌ در ميان‌ آنان‌ حضور مي‌ يافت‌، رييس‌جمهور محمود احمدي‌نژاد در عربستان‌ سعودي‌ براي‌ شركت‌ در اجلاس‌ سران‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ بسر مي‌برد. البته‌ آلودگي‌ هوا در شهر تهران‌ نيز چنان‌ شديد بود كه‌ باعث‌ تعطيلي‌ دانشگاه‌هاي‌ تهران‌ شد و عملا مراسمي‌ در اين‌ روز برگزار نشد. اگر چه‌ سانحه‌ سقوط‌ هواپيماي‌ 130ئ نيز مزيد بر علت‌ شد. بنابراين‌ دانشجويان‌ براي‌ بزرگداشت‌ روز دانشجو اقدام‌ به‌ برپايي‌ تريبون‌هاي‌ آزاد يا همايش‌هايي‌ كردند كه‌ در آن‌ ديدگاه‌هاي‌ جنبش‌ دانشجويي‌ مورد تبيين‌ و يا نقد قرار گرفت‌.
در اين‌ ميان‌ نكته‌ قابل‌ تامل‌ آن‌ بود كه‌ تمامي‌ تشكل‌هاي‌ دانشجويي‌ فعال‌ در سطح‌ دانشگاه‌ها خود را ميراث‌دار 16 آذر مي‌دانستندولي‌ فقط‌ اين‌ انجمن‌هاي‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ بودند كه‌ تمامي‌ تلاش‌ خود را در برگزاري‌ مراسم‌ روز دانشجو به‌ كار بستند.
16 آذر امسال‌ تفاوت‌ ديگري‌ نيز با 16 آذر سال‌هاي‌ گذشته‌ داشت‌ و آن‌ عدم‌ صدور مجوز براي‌ سخنراني‌ برخي‌ فعالان‌ دانشجويي‌ از جمله‌ اعضاي‌ سابق‌ شوراي‌ مركزي‌ دفتر تحكيم‌ علامه‌ بود، و اين‌ در حالي‌ بود كه‌ به‌ چهره‌هاي‌ وابسته‌ به‌ گروه‌هاي‌ ملي‌ مذهبي‌ اجازه‌ سخنراني‌ در بسياري‌ از دانشگاه‌ها داده‌ شد.
سعيد مدني‌ از نيروهاي‌ فعال‌ ملي‌ مذهبي‌ با حضور در دانشگاه‌ شهيد رجايي‌ تهران‌، جنبش‌ دانشجويي‌ را جنبشي‌ عدالت‌طلب‌ خواند كه‌ براي‌ تاؤيرگذاري‌ ناچار به‌ بازخواني‌ اهداف‌ و خاستگاه‌هاي‌ خود است‌. وي‌ مشكل‌ اصلي‌ جنبش‌ دانشجويي‌ را عدم‌ رهبري‌ واحد آن‌ دانست‌ و خواستار بررسي‌ علل‌ مشكلات‌ به‌ وجود آمده‌ در جنبش‌ دانشجويي‌ شد.
اين‌ فعال‌ سياسي‌ گفت‌: پس‌ از برگزاري‌ سه‌ انتخابات‌ و شكست‌ نسبي‌ اصلاح‌طلبان‌ ركود سياسي‌ اصلاح‌طلبان‌ آغاز و سپس‌ پس‌لرزه‌هاي‌ آن‌ به‌ دانشگاه‌ها كشيده‌ شد. امروز به‌ نظر مي‌رسد سوال‌ اصلي‌ اين‌ جنبش‌ اين‌ باشد كه‌ حمايت‌ و پيروي‌ از اصلاح‌طلبان‌ درست‌ است‌ يا غلط‌*
مدني‌ با بيان‌ اينكه‌ شرايط‌ فعلي‌ سياسي‌ جامعه‌ در تعريف‌ مفاهيمي‌ مانند آزادي‌ و عدالت‌ ابهاماتي‌ را به‌ وجود آورده‌ است‌، گفت‌: جنبش‌ دانشجويي‌ همواره‌ به‌ دنبال‌ عدالت‌ بوده‌، البته‌ عدالت‌ نه‌ به‌ معني‌ تعريف‌ دروغين‌ آن‌ كه‌ براي‌ راي‌گيري‌ به‌ كار مي‌رود، بلكه‌ عدالتي‌ گسترده‌ و واقعي‌.
وي‌ همچنين‌ جنبش‌ دانشجويي‌ را جنبشي‌ ضدفقر ناميد.
آينده‌ اميدبخش‌
حسن‌ يوسفي‌ اشكوري‌ نيز در دانشكده‌ امور اقتصاد و دارايي‌ تهران‌ با بيان‌ برخوردهايي‌ كه‌ در چند سال‌ گذشته‌ با دانشجويان‌ صورت‌ گرفته‌، از فضاي‌ ياس‌ و نااميدي‌ حاكم‌ بر جامعه‌ و دانشگاه‌ ابراز تاسف‌ كرد و بيان‌ داشت‌ كه‌ بر خلاف‌ تصور، اوضاع‌ چندان‌ بد نيست‌ و مي‌توان‌ به‌ آهستگي‌ جلو رفت‌. وي‌ تاكيد كرد كه‌ با تمام‌ اتفاقاتي‌ كه‌ در اين‌ چند سال‌ افتاده‌ همچنان‌ آينده‌ ايران‌ را روشن‌ مي‌بيند.اشكوري‌ وظيفه‌ دانشجو را تكاپوي‌ فكري‌ و ارايه‌ ايده‌ ازموضع‌روشنفكري‌، دانشجويي‌، ملي‌ و سياسي‌ دانست‌ و مهم‌ ترين‌ وظيفه‌ دانشجو را دموكراتيك‌ كردن‌ فضاي‌ دانشگاه‌ها عنوان‌ كرد.
وي‌ با ارزيابي‌ وضع‌ فعلي‌ جامعه‌، فقدان‌ نهادهاي‌ مدني‌ را مهمترين‌ مشكل‌ جامعه‌ خواند و با انتقاد از اصلاح‌ طلبان‌ به‌ دليل‌ بي‌ توجهي‌ نسبت‌ به‌ تقويت‌ نهادهاي‌ مدني‌ ازنقد قدرت‌ به‌ عنوان‌ لازمه‌ پيشرفت‌ دموكراسي‌ و جامعه‌ مدني‌ ياد كرد و آن‌ رامهمترين‌ شعار جنبش‌ دانشجويي‌ ارزيابي‌ كرد. رضا عليجاني‌ و تقي‌ رحماني‌ دو تن‌ ديگر از نيروهاي‌ ملي‌ مذهبي‌ نيز در جلسه‌يي‌ با عنوان‌ نقد جنبش‌ دانشجويي‌، به‌ دعوت‌ نشريه‌ دانشجويي‌ سبزانديشان‌ در دانشگاه‌ علم‌ و صنعت‌ به‌ ايراد سخن‌ پرداختند.
ضرورت‌ نقد مسوولانه‌
عليجاني‌ با تاكيد بر متكثر شدن‌ جامعه‌ امروز ايران‌، هم‌ نظام‌ سياسي‌ و هم‌ جنبش‌ دانشجويي‌ را در مواجهه‌ با معادلات‌ چند مجهولي‌ جامعه‌ متكثر ايران‌ آماده‌ ندانست‌.
عليجاني‌ با اشاره‌ به‌ جايگاه‌ جنبش‌ دانشجويي‌ گفت‌: وظيفه‌ جنبش‌ دانشجويي‌ ايجاد يك‌ بستر عمومي‌ براي‌ نقد مسوولانه‌ است‌ تا بتواند با ارايه‌ آراي‌ كاربردي‌ و نه‌ تنها يك‌ تئوري‌ قوي‌ و ادامه‌ راه‌ شهداي‌ اهورايي‌ 16 آذر به‌ اهداف‌ والاي‌ خود برسد.
تقي‌ رحماني‌ نيز با تاكيد بر اينكه‌ روشنفكري‌ همچنان‌ محتاج‌ نقد است‌ بر حفظ‌ فضاي‌ نقد توسط‌ جنبش‌ دانشجويي‌ در جامعه‌ تاكيد كرد و گفت‌: امروزه‌ دوره‌ نتيجه‌گيري‌ نيست‌ و بايد صبر داشت‌ كه‌ ابتدا نقد انجام‌ شود، بعد نوبت‌ به‌ نتيجه‌گيري‌ مي‌رسد.
دانشگاه‌ محل‌ خلق‌ دانايي‌
مراسم‌ »جنبش‌ دانشجويي‌أ نيم‌ قرن‌ آرمانخواهي‌« اصلي‌ترين‌ مراسم‌ گراميداشت‌ روز دانشجو بود كه‌ از سوي‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌ برگزار شد. در اين‌ مراسم‌ نمايندگاني‌ از طيف‌هاي‌ سياسي‌ نيز حضور داشتند.
دكتر »حسين‌ رفيعي‌« مدرس‌ دانشگاه‌ در اين‌ مراسم‌ گفت‌: اگر دانشجو در تحول‌ اجتماعي‌ شركت‌ نكند كساني‌ كه‌ با دانايي‌ مخالفند خوشحال‌ خواهند شد.
اين‌ مدرس‌ دانشگاه‌ با بيان‌ اينكه‌ »دانشگاه‌ اتهامش‌ فقط‌ خلق‌ دانايي‌ است‌« دلسرد شدن‌ دانشجويان‌ و بي‌تفاوت‌ شدن‌ آنها را از سوي‌ كساني‌ دانست‌ كه‌ به‌ عقيده‌ وي‌ همواره‌ با دانايي‌ مخالفند.
وي‌ خاطرنشان‌ كرد: دانشجو ساده‌تر مي‌تواند بر مشكلات‌ فايق‌ آيد، چون‌ وابستگي‌ ندارد و آرمانگرا است‌. توطئه‌يي‌ براي‌ دانشگاه‌ همواره‌ وجود داشته‌ و خيلي‌ها همواره‌ سعي‌ كردند كه‌ آن‌ را خنثي‌ كنند و نهادسازي‌ها و تفرقه‌افكني‌ها به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ دانشگاه‌ را از سمت‌ دانايي‌ خارج‌ كنند. دانشجويان‌ بايد به‌ سمت‌ شفاف‌سازي‌ بروند و از آزادي‌ دفاع‌ كنند. اگر دانشجويان‌ بتوانند اين‌ را پيدا كنند در آن‌ صورت‌ جنبش‌ دانشجويي‌ با دو ميليون‌ و ششصد هزار دانشجو خيلي‌ كارها مي‌تواند بكند.
اين‌ استاد دانشگاه‌ لغو فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ دانشجويان‌ را به‌ ضرر منافع‌ ملي‌ دانست‌ و تاكيد كرد: قرار نيست‌ از آسمان‌ بيايند و منافع‌ ملي‌ براي‌ ما ايجاد كنند. امروز هشت‌ سال‌ از اصلاحات‌ گذشته‌ و حسني‌ كه‌ داشت‌ بازشناخته‌ شدن‌ بسياري‌ از چهره‌ها بود. لذا براي‌ رهايي‌ از اين‌ وضع‌ فعالان‌ جنبش‌ دانشجويي‌ وظيفه‌ دارند كه‌ در اين‌ محافل‌ بحث‌هاي‌ عميقي‌ را انجام‌ دهند و در جهت‌ تشخيا مصالح‌ ملي‌ و تشكيل‌ كنفدراسيون‌ دانشجويي‌ حركت‌ كنند، اين‌ تنها راه‌ است‌.
عليرضا رجايي‌، استاد دانشگاه‌ و فعال‌ سياسي‌ در مراسم‌ »جنبش‌ دانشجويي‌، نيم‌ قرن‌ آرمانخواهي‌« گفت‌:
به‌ جاي‌ تحكيم‌ وحدت‌، اكنون‌ به‌ تحكيم‌ كثرت‌ نياز داريم‌، چرا ديگران‌ نبايد تريبون‌ داشته‌ باشند* اين‌ وظيفه‌ جنبش‌ دانشجويي‌ است‌ كه‌ اين‌ كار را انجام‌ دهد.
صريح‌ترين‌ منتقدان‌ جنبش‌ دانشجويي‌
اساتيد دانشگاه‌ كه‌ با نظر تخصصي‌تري‌ به‌ مسائل‌ جامعه‌ ايران‌ مي‌نگرند از دريچه‌ ديگري‌ جنبش‌ دانشجويي‌ را نقد كردند. »صادق‌ زيباكلام‌« استاد علوم‌ سياسي‌ دانشگاه‌ تهران‌، يكي‌ از منتقداني‌ بود كه‌ در دانشگاه‌ شهيد بهشتي‌ گفت‌: اميدوارم‌ اشتباه‌ كنم‌ و چيزي‌ به‌ نام‌ جنبش‌ دانشجويي‌ هنوز وجود داشته‌ باشد. اما تصويري‌ كه‌ من‌ از جنبش‌ دانشجويي‌ در آذر 84 ديدم‌ شبيه‌ جنبش‌ دانشجويي‌ نبود.وي‌ با بيان‌ اينكه‌ »در خارج‌ از كشور همگان‌ به‌ دو منبع‌ چشم‌ دوخته‌اند«، اظهار داشت‌: »با وجود جرياني‌ كه‌ هر سه‌ قوه‌ را در دست‌ دارد دو منبع‌ بيشتر وجود نداردأ يكي‌ اميد به‌ حضرت‌ حق‌ براي‌ رويارويي‌ با اصولگرايان‌ و جناح‌ راست‌ و ديگري‌ دانشجويان‌أ كه‌ اگر هر بخش‌ ديگري‌ از جامعه‌ را توانسته‌اند مسخر كرده‌ باشند، دانشگاه‌ مسخر نشدني‌ است‌. البته‌ اميد چنداني‌ به‌ جنبش‌ دانشجويي‌ نيست‌ و بايد اميد به‌ حضرت‌ حق‌ داشت‌أ چرا كه‌ آنچه‌ به‌ نام‌ جنبش‌ دانشجويي‌ از آن‌ نام‌ مي‌بريم‌ بي‌انگيزه‌تر و بي‌هدف‌تر از آن‌ است‌ كه‌ بتوان‌ به‌ آن‌ اميدي‌ داشت‌.
زيباكلام‌ ادامه‌ داد: به‌ نظر من‌ اشكال‌ عمده‌يي‌ كه‌ در كار جنبش‌ دانشجويي‌ به‌ وجود آمد، در اين‌ هشت‌ ساله‌ اين‌ بود كه‌ جنبش‌ دانشجويي‌ در قالب‌ دفتر تحكيم‌ وحدت‌ حل‌ شد.
يك‌ مقايسه‌ ساده‌
دكتر »حاتم‌ قادري‌« استاد علوم‌سياسي‌ دانشگاه‌ تهران‌ در نشست‌ بازشناسي‌ هويت‌ تشكل‌هاي‌ دانشجويي‌ كه‌ از سوي‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشكده‌ فيزيك‌ دانشگاه‌ تهران‌ برگزار شد گفت‌: دانشگاه‌ نهادي‌ است‌ كه‌ غلظت‌ سياسي‌ آن‌ بسيار كم‌ است‌.
وي‌ افزود: وزير علوم‌ در مجلس‌ با اختلاف‌ يك‌ راي‌ وزير مي‌شود ولي‌ وزير نفت‌ سه‌ بار راي‌ نمي‌آورد، اين‌ خود نشان‌دهنده‌ بارز غلظت‌ سياسي‌ بسيار كم‌ است‌.
قادري‌ همچنين‌ اظهار داشت‌: در دانشگاه‌ شاهد دو نوع‌ جريان‌ هستيم‌ يكي‌ راديكاليسم‌ رمانتيك‌ كه‌ نمونه‌ آن‌ را در 18 تير شاهد هستيم‌ و نوع‌ دوم‌ فعالان‌ جنبش‌ دانشجويي‌ كه‌ همان‌ راديكاليسم‌ سياسي‌ را دنبال‌ مي‌كنند.
قادري‌ درباره‌ حركت‌ و نقش‌ دانشجو اظهار داشت‌: وقتي‌ دانشجو در حوزه‌هاي‌ مختلف‌ درك‌ قوي‌ نداشته‌ باشد حركت‌ آن‌ را بي‌اؤر مي‌كند.
احمد زيدآبادي‌، روزنامه‌نگار نيز در اين‌ نشست‌، عدم‌ تدوين‌ استراتژي‌ واحد براي‌ حركت‌ جنبش‌ دانشجويي‌ را از مشكلات‌ آن‌ برشمرد و حركت‌هاي‌ گذشته‌ را فاقد هدف‌ ناميد.
وي‌ با اشاره‌ به‌ تكاپو و شور و شوق‌ محدود دانشجويان‌ در شهرستان‌ها، راه‌ برون‌ رفت‌ از ركود سياسي‌ جامعه‌ را طرح‌ سوال‌ »چه‌ بايد كرد*« دانست‌.
اصلاح‌طلبان‌ و جنبش‌ دانشجويي‌
سياستمداران‌ اصلاح‌طلب‌، در مراسم‌ اصلي‌ روز دانشجو كه‌ با يك‌ هفته‌ تاخير از سوي‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌ برگزار شد، حضوري‌ پررنگ‌ داشتند.در مراسم‌ »جنبش‌ دانشجويي‌، نيم‌قرن‌ آرمانخواهي‌« رسول‌ منتجب‌نيا قائم‌مقام‌ حزب‌ اعتماد ملي‌، نخستين‌ سخنران‌ بود.
وي‌ با بيان‌ اينكه‌ دانشجو به‌ عنوان‌ سرچشمه‌ فكر و انديشه‌ مركز پويايي‌ و تحرك‌ قلمداد مي‌شود، گفت‌: دانشجو به‌ دليل‌ آنكه‌ تعلقات‌ مادي‌ و مقامي‌ ندارد مي‌تواند با صراحت‌ لهجه‌ كه‌ زبان‌ اوست‌ به‌ ادبيات‌ خاص‌ خود سخن‌ بگويد.
منتجب‌نيا گفت‌: چرا از انتقاد دانشجو مي‌ترسيم‌ و آن‌ را به‌ عنوان‌ اعتراض‌ تلقي‌ مي‌كنيم‌. چرا كسي‌ كه‌ در جامعه‌ ما اعتراضي‌ كند بايد دشمن‌ قلمداد شود،آيا ما دانشجو را فقط‌ براي‌ استفاده‌ ابزاري‌ در مواقع‌ لازم‌ مي‌خواهيم‌ يا براي‌ فكر او ارزش‌ قايليم‌* اگر براي‌ فكرش‌ ارزش‌ قايليم‌ بايد خود را با راي‌، نظر و انتقاد او هماهنگ‌ كنيم‌.
سيدكاظم‌ هدايتي‌ عضو سازمان‌ مجاهدين‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ديگر سخنران‌ مراسم‌ از دانشجويان‌ خواست‌ تا بينديشند كه‌ چه‌ بلايي‌ بر سر جنبش‌ دانشجويي‌ آمده‌ و عوامل‌ پاره‌پاره‌ شدن‌ آن‌ را بررسي‌ كنند.
وي‌ ويژگي‌ مهم‌ جنبش‌ دانشجويي‌ را موجب‌ عدم‌ مقابله‌ رو در رو با آن‌ عنوان‌ كرد و بر شناسايي‌ دردهاي‌ جامعه‌ توسط‌ دانشجويان‌ تاكيد كرد.
وي‌ گفت‌: اگر فلسفه‌ وجودي‌ خود را تعريف‌ كرديد، هدف‌ را براي‌ خود تعريف‌ خواهيد كرد،شما بين‌ سنت‌ و مدرنيته‌ قرار گرفته‌ايد و نبايد ؤناخوان‌ اين‌ دو نقطه‌ باشيد.
وظيفه‌ شما انتقادگري‌ از وضع‌ موجود و تلاش‌ براي‌ بهبود جامعه‌ است‌. علي‌ شكوري‌راد عضو شوراي‌ مركزي‌ جبهه‌ مشاركت‌ كه‌ طي‌ سال‌هاي‌ اخير انتقادهاي‌ بسياري‌ نسبت‌ به‌ دفتر تحكيم‌ وحدت‌ و مواضع‌ آن‌ اتخاذ كرده‌ است‌ اين‌ بار نيز رويه‌ گذشته‌ را ادامه‌ داد و از دفتر تحكيم‌ وحدت‌ خواست‌ كه‌ با انتشار بيانيه‌يي‌ تكثر در دانشگاه‌ را بپذيرد و ساير تشكل‌هاي‌ دانشجويي‌ را به‌ رسميت‌ بشناسد.
وي‌ دعواهاي‌ داخلي‌ انجمن‌هاي‌ اسلامي‌ را ناشي‌ از به‌ رسميت‌ نشناختن‌ همين‌ تكثرها ذكر كرد.
شعارهاي‌ موؤر به‌ جاي‌ شور سياسي‌
وي‌ از دانشجويان‌ خواست‌ كه‌ شعارهاي‌ موؤر سر دهند كه‌ در ميان‌ مردم‌ تاؤيرگذار باشد.
اين‌ نماينده‌ اسبق‌ مجلس‌ ششم‌ با بيان‌ اينكه‌ مهمترين‌ ويژگي‌ دانشجويان‌ آرمان‌خواهي‌ است‌، گفت‌: دانشجويان‌ با آرمان‌خواهي‌، خواهان‌ عدالت‌محوري‌ و آزادي‌ هستند.
وي‌ عدالت‌ و آزادي‌ را شعارهاي‌ اصلي‌ جنبش‌ دانشجويي‌ عنوان‌ كرد.
شكوري‌ راد افزود: مطلق‌گرايي‌ و آرمان‌خواهي‌ با ويژگي‌ اكثريت‌طلبي‌ همساز نيست‌،اشتباهي‌ كه‌ گاهي‌ صورت‌ مي‌گيرد اين‌ است‌ كه‌ اكثريت‌ را به‌ عنوان‌ پايه‌ دموكراسي‌ و نهاد آزادي‌خواهي‌ مطرح‌ كنيم‌، اما نسبت‌ آن‌ را با آرمان‌خواهي‌ در نظر نمي‌گيريم‌. دانشجويي‌ كه‌ آرمان‌خواه‌ است‌ لزوما اكثريت‌ ندارد. اگر دانشجو آرمان‌خواه‌ بود و اكثريت‌ هم‌ داشت‌ آن‌ موقع‌ مي‌توانيم‌ مدعي‌ شويم‌ كه‌ جنبش‌ دانشجويي‌ وجود دارد، اما امروز جنبش‌ دانشجويي‌ در اين‌ كشور وجود ندارد.
وي‌ تاكيد كرد:مدارا در ميان‌ دانشجويان‌ بسيار كم‌ است‌، دانشجويان‌ قدر يكديگر را نمي‌دانند و با كوچكترين‌ اختلاف‌نظري‌ حرف‌ يكديگر را نفي‌ مي‌كنند و به‌ هم‌ انگ‌ مي‌زنند،تا زماني‌ كه‌ اينها هست‌ جنبش‌ دانشجويي‌ وجود ندارد.
وي‌ تشكيل‌ جنبش‌ دانشجويي‌ منسجم‌ را براي‌ دفاع‌ از آرمان‌هاي‌ دانشجويان‌ ضروري‌ خواند و نسبت‌ به‌ شكل‌گيري‌ آن‌ ابراز اميدواري‌ كرد.
دانشگاه‌هاي‌ بدون‌ بزرگداشت‌ روز دانشجو
تعدادي‌ از انجمن‌هاي‌ اسلامي‌ نيز هيچ‌ مجوزي‌ براي‌ برگزاري‌ مراسم‌ روز دانشجو دريافت‌ نكردند كه‌ از جمله‌ مي‌توان‌ به‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشگاه‌ اراك‌ اشاره‌ كرد.
تشكل‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ اصلاح‌طلب‌ دانشگاه‌ بين‌المللي‌ امام‌ خميني‌(ره‌) قزوين‌ نيز نه‌ تنها براي‌ برگزاري‌ مراسم‌ روز دانشجو مجوزي‌ دريافت‌ نكرد، بلكه‌ مجوز حضور سخنران‌ در برنامه‌ گراميداشت‌ مهدي‌ اخوان‌ؤالث‌، شاعر معاصر، نيز به‌ اين‌ تشكل‌ داده‌ نشد.
برخي‌ ديگر از انجمن‌هاي‌ اسلامي‌ نيز به‌ برگزاري‌ تريبون‌ آزاد دانشجويي‌ بسنده‌ كردند كه‌ از جمله‌ آنها مي‌توان‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ كردستان‌ و دانشگاه‌ تبريز را نام‌ برد.
مراسم‌ تريبون‌ آزاد بدون‌ حضور سخنران‌ و فقط‌ با شركت‌ دانشجويان‌ انجام‌ شد كه‌ بيشتر به‌ بررسي‌ نحوه‌ تعامل‌ دانشجويان‌ با يكديگر و بحث‌ بر سر جنبش‌ دانشجويي‌ و رويكردهاي‌ آينده‌ آن‌ براي‌ فعاليت‌ سياسي‌ و حركت‌ در راه‌ آزادي‌ و دموكراسي‌ سپري‌ شد.
البته‌ مسائل‌ سياسي‌ روز كه‌ هرگز از نگاه‌ نقاد دانشجويان‌ دور نمي‌ماند نيز در اين‌ تريبون‌ها مورد بحث‌ و بررسي‌ قرار گرفت‌.
تشكل‌هاي‌ دانشجويي‌ اصولگرا
البته‌ تشكل‌هاي‌ دانشجويي‌ اصولگرا نيز در هفته‌يي‌ كه‌ گذشت‌ فعال‌ بودند. اين‌ تشكل‌ها با برپايي‌ سخنراني‌هاي‌ مختلف‌ روز دانشجو را گرامي‌ داشتند.
تشكل‌ اسلامي‌ دانشگاه‌ آزاد اهواز با دعوت‌ از »عباس‌ سليمي‌ نمين‌« در اين‌ هفته‌ نشان‌ داد كه‌ اصولگرايان‌ نيز همچنان‌ بر ارزش‌هاي‌ 16 آذر پاي‌ مي‌فشارند و از آن‌ دفاع‌ مي‌كنند.
سليمي‌ نمين‌، بطور تلويحي‌ از بازيچه‌ قرار گرفتن‌ بعضي‌ تشكل‌هاي‌ دانشجويي‌ توسط‌ جريان‌هاي‌ سياسي‌ به‌ عنوان‌ تجربه‌يي‌ تلخ‌ ياد كرد و از كاركرد دفتر تحكيم‌ وحدت‌ انتقاد كرد و آن‌ را وابسته‌ به‌ بعضي‌ احزاب‌ اصلاح‌طلب‌ و ساير نيروها تحليل‌ كرد.
مهندس‌ »نوروزي‌« معاون‌ سياسي‌ نهاد نمايندگي‌ ولي‌ فقيه‌ در دانشگاه‌ها، در همايش‌ كانون‌هاي‌ فرهنگي‌، با انتقاد از فراكسيون‌ مدرن‌ دفتر تحكيم‌ وحدت‌، حركت‌هاي‌ آن‌ را ناشي‌ از وابستگي‌ به‌ بعضي‌ عوامل‌ خارج‌ از نظام‌ عنوان‌ كرد و اعضاي‌ آن‌ را اقليتي‌ عنوان‌ كرد كه‌ پايگاهي‌ در ميان‌ دانشجويان‌ ندارند.
نوروزي‌ با انتقاد از انجمن‌هاي‌ اسلامي‌ دانشجويان‌، دانشگاه‌ اميركبير و دانشگاه‌ علامه‌ طباطبايي‌ آنان‌ را سردمداران‌ فراكسيون‌ مدرن‌ ناميد كه‌ حركت‌هاي‌ تندروانه‌ را رهبري‌ مي‌كنند.
در ادامه‌ روند، انتقاد از انجمن‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ اميركبير، بسيج‌ دانشجويي‌ دانشگاه‌ اميركبير در تريبون‌ آزاد خود، خواستار مناظره‌ با اعضاي‌ اين‌ تشكل‌ دانشجويي‌ شد كه‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ نيز در پاسخ‌ بحث‌ بر سر حضور بسيج‌ در دانشگاه‌ را به‌ عنوان‌ موضوع‌ مناظره‌ پيشنهاد كردند.
ناگفته‌ نماند، بسيج‌ دانشجويي‌ دانشگاه‌هاي‌ مختلف‌ نيز با برپايي‌ ميزگردها و سخنراني‌هاي‌ مختلف‌ در اين‌ هفته‌ فعال‌ بودند.


 پشت درب دانشگاه تهران

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 16:3  توسط بهمن حسنوند  |