تبليغاتX
لکستان
روزنامه نگاری ؛اخبار؛مقاله درباب سياست وادبیات ؛احزاب ؛جنبش دانشجويي ؛تاريخ؛شخصي
امروز صفحه دانشجويي را در روزنامه راه اندازي كردم

دوستان آنرا زمينه اخراج من مي دانند

خودم گر چه به كارم علاقه دارم ولي .. واقعا نمي دانم .....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 19:12  توسط بهمن حسنوند  | 

امروز هم جيبمان چون دلمان  خالي است ..

براي برادرم  مشكلي پيش امده  ولي پول  نداشتم  به نزدش بروم.. بدبختي  تا به كجا ست؟

تمام شبهاي پيش را نخوابيدم   

    به اميد فرداهاي روشن اما..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 18:42  توسط بهمن حسنوند  | 

سوار اتوبوس‌ كه‌ شدم‌، هنگام‌ دادن‌ بليت‌ به‌ راننده‌ چشمم‌ به‌ جمله‌ پشت‌ بليت‌ افتاد «16 آذرماه‌، روز دانشجو بر همه‌ دانشجويان‌ گرامي‌ باد» با خود گفتم‌ دم‌ مسوولان‌ شركت‌ واحد گرم‌، حداقل‌ آنها به‌ ياد روز دانشجو هستند. با يادآوري‌ روز دانشجو به‌ ياد فضاي‌ دانشگاه‌ و دوران‌ پرشور و شوق‌ آن‌ افتادم‌ و عجيب‌ اينكه‌ در تمامي‌ دوره‌ دانشجويي‌، كسي‌ روز دانشجو را حداقل‌ به‌ من‌ كه‌ سر و گوشم‌ خيلي‌ حول‌ و حوش‌ مسائل‌ سياسي‌ مي‌جنبيد، تبريك‌ نگفت‌.
نمي‌دانم‌ اگر از سر ناآگاهي‌ بود كه‌ بايد براي‌ فراموش‌ كردن‌ چنين‌ روزي‌ به‌ حال‌ آنان‌ غبطه‌ خورد و اگر از سر آگاهي‌ بود بايد منظور آنان‌ را دريافت‌.شايد بخاطر اين‌ بود كه‌ روز دانشجو، توام‌ با خون‌ است‌ و تبريك‌ معناي‌ چنداني‌ نداشت‌.در حالي‌ كه‌ اتوبوس‌ در حال‌ حركت‌ بود افكار من‌ ره‌ گذشته‌ مي‌پيمود و به‌ 16 آذر ديگري‌ در سال‌ 82 مي‌پيوست‌.
چند روز قبل‌ از آن‌، من‌ و دوستان‌ در محوطه‌ دانشگاه‌ روزه‌ سياسي‌ برگزار كرده‌ بوديم‌ و همراه‌ جعفر دوست‌ پرتلاشم‌ در شواري‌ مركزي‌ چند شب‌ نخوابيديم‌ و الحمدلله‌ كه‌ كارها با موفقيت‌ به‌ پايان‌ رسيده‌ بود.با اينكه‌ كمبود خواب‌ شديدي‌ داشتم‌، صبح‌ خيلي‌ زود از خوابگاه‌ خارج‌ شدم‌، من‌ امروز تنها كسي‌ بودم‌ كه‌ از بچه‌هاي‌ خودمان‌ تنها به‌ محوطه‌ دانشگاه‌ قدم‌ نهادم‌.
رييس‌ دانشگاه‌ نيز امروز خيلي‌ زود آمده‌ بود، لحظه‌يي‌ زيرچشمي‌ به‌ هم‌ نگاه‌ كرديم‌ و سلام‌ سركوچه‌يي‌ به‌ هم‌ داديم‌. او عازم‌ دفترش‌ در طبقه‌ آخر ساختمان‌ رياست‌ بود و من‌ راهي‌ دفتر انجمن‌ اسلامي‌ شدم‌. هر دو مي‌دانستيم‌ كه‌ امروز مصاف‌ ديگري‌ در پيش‌ است‌.
كلاسورم‌ را روي‌ ميز گذاشتم‌ و يك‌ «ياعلي‌» گفتم‌ و گوشي‌ تلفن‌ را برداشتم‌، مجبور بودم‌ كه‌ از تلفن‌ انجمن‌ زنگ‌ بزنم‌ چون‌ مثل‌ ديگران‌ تلفن‌ همراه‌ نداشتم‌. سر و صداي‌ زيادي‌ روي‌ خط‌ ديده‌ مي‌شد به‌ هر كس‌ زنگ‌ زدم‌ يا در دسترس‌ نبود يا هنوز از خواب‌ بيدار نشده‌ بود، به‌ جعفر هم‌ كه‌ زنگ‌ زدم‌ در مسير راه‌ محل‌ كارش‌ بود، چون‌ چند روز غيبت‌ كرده‌ بود، بالاجبار امروز بايستي‌ سر كار حاضر مي‌شد. صحبت‌ خلاصه‌يي‌ با هم‌ كرديم‌ و منظور هم‌ را گرفتيم‌. هنوز در انجمن‌ تنها بودم‌، حتي‌ امروز مخالفينم‌ كه‌ اكثريت‌ قابل‌ توجهي‌ بودند، حضور نيافته‌ بودند.
تقاضاي‌ برگزاري‌ مراسم‌ تريبون‌ آزاد كرده‌ بوديم‌ و هيچ‌ جوابي‌ نگرفته‌ بوديم‌، چند روز ما را علاف‌ كردند و با وعده‌ امروز و فردا، زمان‌ را نيز از ما گرفته‌ بودند و به‌ نحوي‌ ما را سر دوانده‌ بودند ولي‌ ما نااميد نبوديم‌.بچه‌هاي‌ ديگر نيز كم‌كم‌ آمدند ولي‌ هنوز هيچ‌ خبري‌ نبود، يكي‌ از آنها را براي‌ پيگيري‌ كارهاي‌ اداري‌ مراسم‌ فرستادم‌.
چند دقيقه‌ نگذشته‌ بود كه‌ يكي‌ از كارمندان‌ حراست‌ آمد و گفت‌ دوستان‌ شما را مي‌خواهند.
دانشجويان‌ تازه‌ آرام‌ آرام‌ راهي‌ كلاس‌هاي‌ درس‌ بودند. آنجا زياد دور نبود، به‌ من‌ گفتند كه‌ ما شما را دوست‌ داريم‌! و دانشجويان‌ امروز دوست‌ دارند كه‌ شاد باشند و با انجمن‌ دانشجويان‌ بومي‌ هماهنگ‌ كرده‌ايم‌ و شب‌ در سالن‌ آمفي‌تئاتر دانشگاه‌ كه‌ بسيار كوچك‌ نيز بود با دعوت‌ از مطربان‌ و اهالي‌ ساز و دف‌ و... فضاي‌ امروز را آكنده‌ از صفا و صميميت‌ كنند تا خاطره‌يي‌ خوش‌ در ياد دانشجويان‌ باقي‌ بماند.منظور حرفهايشان‌ را فهميدم‌ ولي‌ تسليم‌ نشدم‌ و بر خواست‌ قانوني‌ خويش‌ اصرار ورزيدم‌.
گفت‌وگوي‌ دوستانه‌! ما به‌ جايي‌ نرسيد و اجازه‌ مرخصي‌ فرمودند. دوباره‌ به‌ انجمن‌ آمدم‌، در محوطه‌ مسوول‌ تشكل‌ رقيب‌ انتقاد كرد كه‌ شما كه‌ ادعاي‌ دفاع‌ از حقوق‌ دانشجو را داريد چرا براي‌ روز دانشجو كاري‌ نمي‌كنيد.4 بار اعتصاب‌ و اعتراض‌ به‌ وضعيت‌ اسف‌بار حقوق‌ صنفي‌ دانشجويان‌ را يادآور شدم‌ و بدون‌ اينكه‌ مصافحه‌يي‌ با هم‌ كرده‌ باشيم‌ از هم‌ جدا شديم‌.
ساعتي‌ بعد، دوباره‌ همان‌ كارمند آمد و مرا به‌ بيرون‌ انجمن‌ خواند و گفت‌: گزارش‌ داده‌اند كه‌ شما قصد اغتشاش‌ داريد حواستان‌ جمع‌ باشد! بچه‌هاي‌ دانشجو هنوز بيدارند!
بي‌توجه‌ به‌ حرف‌هاي‌ اين‌ كارمند ساده‌دل‌، كه‌ مامور و معذور بود جلوي‌ آفتاب‌ پاييزي‌ ، روي‌ نيمكتي‌ نشستيم‌ و دوستان‌ نيز اصرار فراواني‌ بر گراميداشت‌ ياد روز دانشجو به‌ هر نحو ممكن‌ داشتند.از دور سرهايي‌ را مي‌ديدم‌ كه‌ از لابه‌لاي‌ چند تك‌ درخت‌ محوطه‌ ما را مي‌پاييدند.
دو تن‌ از دوستان‌ مرا تا در دفتر معاون‌ دانشجويي‌ همراهي‌ كردند، خانم‌ منشي‌ گفت‌: دكتر امروز هيچ‌كس‌ را نمي‌پذيرد. بي‌توجه‌ به‌ حرف‌هاي‌ او در اتاق‌ دكتر را باز كردم‌. مشغول‌ حرف‌ زدن‌ با تلفن‌ بود ولي‌ مرا پذيرفت‌ كه‌ البته‌ از روي‌ رودربايستي‌ بود.
چند دقيقه‌ كه‌ گذشت‌ و مكالمه‌ وي‌ تمام‌ شد بهانه‌هاي‌ وي‌ شروع‌ شد كه‌ جلسه‌ هيات‌ نظارت‌ تشكيل‌ نشده‌ و منع‌ قانوني‌ وجود دارد و روز ديگري‌ حاضريم‌ اجازه‌ برگزاري‌ مراسم‌ را بدهيم‌. ما هم‌ بسيار متاسفيم‌. تاسف‌ وي‌ را پذيرا شدم‌، چون‌ مي‌دانستم‌ او هم‌ كاره‌يي‌ نيست‌. لبخندي‌ زديم‌ و از هم‌ جدا شديم‌.
دوستان‌ نيز از سفيدي‌ گچ‌ مانند چهره‌ام‌ همه‌چيز را فهميدند و نيازي‌ به‌ توضيح‌ من‌ نبود، از طرفي‌ خودم‌ هم‌ دوست‌ نداشتم‌ انذارهاي‌ جناب‌ معاون‌ را به‌ دوستان‌ منتقل‌ كنم‌.
در انجمن‌ باز بود ولي‌ ما در محوطه‌ مشغول‌ قدم‌ زدن‌ شديم‌. آفتاب‌ سيستان‌، امروز داغ‌تر مي‌تابيد.صداي‌ نفس‌ نفس‌ دانشجويي‌ از پشت‌ سر توجهم‌ را جلب‌ كرد و پيش‌ از اينكه‌ من‌ به‌ او بنگرم‌، مرا صدا زد، شما آقاي‌ فلاني‌ هستيد، گفتم‌ بله‌! چطور!
سپس‌ او توضيح‌ داد كه‌ آقايي‌ كه‌ ادعا مي‌ كند وهابي‌ است‌ و بيرون‌ دانشگاه‌ ايستاده‌، براي‌ شما و ساير دوستان‌ خط‌ و نشان‌ مي‌كشد و بهتر است‌ بيرون‌ نرويد. جلل‌الخالق‌ اين‌ اعجوبه‌ ديگر كيست‌?!با خنده‌ به‌ دوستان‌ گفتم‌ كه‌ امروز سخت‌تر از آن‌ روزي‌ است‌ كه‌ من‌ فكر مي‌كردم‌، همه‌ مخالفان‌ يكجا امروز به‌ سراغ‌ ما خواهند آمد! مخالفان‌ وصله‌هاي‌ ناجوري‌ هستند كه‌ به‌ لحاف‌ چسبيده‌اند و قيافه‌ آن‌ را بسيار زشت‌ كرده‌اند. چند لحظه‌ بعد يكي‌ از بچه‌ها را دم‌ در فرستاديم‌ كه‌ ادعاي‌ آن‌ دوست‌ نگران‌ را تاييد كرد. بي‌خيالي‌ طي‌ كرديم‌، چرا كه‌ بايد فارغ‌ از اين‌ بازي‌هاي‌ رواني‌ به‌ كارهاي‌ امروزمان‌ مي‌پرداختيم‌.
نزديك‌ ظهر بود و ما هيچ‌كاري‌ نكرده‌ بوديم‌، داخل‌ انجمن‌ رفتيم‌، چند تا از بچه‌ها را بيرون‌ نگه‌ داشتيم‌ و به‌ آنها گفتيم‌ كه‌ اگر كسي‌ احوال‌ ما را گرفت‌، آدرس‌ جاي‌ ديگري‌ را بدهند. به‌ يكي‌ از دوستان‌ گفتم‌، يك‌ دانشجوي‌ ناشناس‌ را دنبال‌ جعفر بفرستد تا وي‌ هم‌ بيايد و امروز را بدون‌ ماجرا سپري‌ نكنيم‌، چون‌ اصلا اين‌ جوري‌ حال‌ نمي‌داد.تا آمدن‌ تنها همكارم‌ در شوراي‌ مركزي‌ و در غياب‌ مخالفان‌، از اختيارات‌ خودم‌ به‌ عنوان‌ دبير استفاده‌ كردم‌ و بيانيه‌يي‌ نوشتم‌. براي‌ اينكه‌ خبر آن‌ لو نرود آن‌ را تايپ‌ نكرديم‌. چون‌ كامپيوتري‌ براي‌ انجام‌ اين‌ كار نداشتيم‌ براي‌ تكثير اعلاميه‌، يكي‌ از بچه‌ها را فرستادم‌ از بوفه‌ خوابگاه‌ كه‌ توسط‌ يكي‌ از دوستان‌ اداره‌ مي‌شد چند توماني‌ پول‌ قرض‌ بگيرد.ديگري‌ را فرستادم‌ از انبار پارچه‌نوشته‌ها چيزي‌ پيدا كند.جعفر هم‌ آمد، تنها در اتاق‌ انجمن‌، اعلاميه‌ را بازخواني‌ كرديم‌ و همراه‌ پولي‌ كه‌ رسيده‌ بود به‌ يكي‌ از بچه‌ها داديم‌ تا در نقطه‌ دوردستي‌ از شهر آن‌ را پلي‌كپي‌ كند.
دانشجويان‌ كم‌كم‌ عازم‌ سلف‌ مي‌شدند ولي‌ من‌ و جعفر از دانشگاه‌، بي‌خيال‌ ناهار بيرون‌ زديم‌. از آن‌ دوست‌! مجهول‌الهويه‌! نيز خبري‌ نبود گويا گرسنگي‌ را تاب‌ نياورده‌ بود و راهي‌ يك‌ ناهار چرب‌ و چيلي‌ شده‌ بود.فروشگاه‌ صوتي‌ دوست‌ اهل‌ تسنن‌ ما، هنوز باز بود، با روي‌ خندان‌ از ما استقبال‌ كرد و گفت‌: فكر نمي‌كنم‌ بخاطر كشته‌ شدن‌ دانشجويان‌ ديگر لازم‌ باشد من‌ به‌ شما هديه‌يي‌ بدهم‌ ولي‌ ما به‌ هر حال‌ ارادت‌ داريم‌. از وي‌ خواهش‌ كرديم‌ تا يك‌ سيستم‌ صوتي‌ قابل‌ حمل‌ )آمپلي‌ فاير همراه‌ با اكو( را امروز به‌ ما امانت‌ دهد. از مغازه‌اش‌ يك‌ سيستم‌ صوتي‌ آكبند كوچك‌ انتخاب‌ كرديم‌ و راهي‌ دانشگاه‌ شديم‌.نزديك‌ دانشگاه‌ آن‌ را به‌ يكي‌ ديگر از بچه‌ها داديم‌ تا از روي‌ ديوار، آن‌ را به‌ خوابگاه‌ انتقال‌ دهيم‌ و سر فرصت‌ آن‌ را به‌ دانشگاه‌ بياوريم‌.
به‌ محض‌ اينكه‌ قدم‌ به‌ محوطه‌ گذاشتيم‌، كارمند مذكور را ديديم‌ كه‌ دربه‌در دنبال‌ ما مي‌گردد، با لحن‌ مكارانه‌يي‌ گفت‌: «ما نگران‌ شما بوديم‌» و دو نفري‌ راهي‌ حراست‌ شديم‌.
2 ساعت‌ آنجا بوديم‌، كلي‌ بحث‌ كرديم‌ و پيش‌ خود فكر مي‌كرديم‌ كه‌ اگر آنها قبل‌ از ناهار اقدام‌ كرده‌ بودند كار ما ساخته‌ بود. تازه‌ كاري‌ نداشتيم‌، همه‌ كارها را هم‌ انجام‌ داده‌ بوديم‌ بچه‌ها هم‌ كه‌ طبق‌ معمول‌ عصر در محوطه‌ جمع‌ مي‌شوند و فقط‌ يك‌ صندلي‌ يا نيمكت‌ لازم‌ داريم‌ تا يكي‌ روي‌ آن‌ برود و كار را تمام‌ كند.
ساعت‌ 5 بعدازظهر بود كه‌ از يك‌ گپ‌ دوستانه‌ ديگر بيرون‌ آمديم‌.
چندتن‌ از دوستان‌ منتظر بودند به‌ همه‌ گفتيم‌ كه‌ برنامه‌ داريم‌ و همه‌ نيز استقبال‌ كردند.
پارچه‌ نوشته‌ها حاضر بود، بيانيه‌ به‌ تعداد لازم‌ حاضر بود، سيستم‌ صوتي‌ هم‌ آماده‌ بود فقط‌ يك‌ هماهنگي‌ درست‌ و حسابي‌ مي‌خواست‌.
به‌ قول‌ بچه‌ها ساكت‌ بودن‌ به‌ خفه‌ شدن‌ منجر مي‌شد پس‌ امروز را نبايد ساكت‌ مي‌مانديم‌.بي‌خيال‌ شام‌، در حالي‌ كه‌ صداي‌ موسيقي‌ از سالن‌ آمفي‌تئاتر به‌ گوش‌ مي‌رسيد، بچه‌ها يك‌ ميز ناهارخوري‌ از سلف‌ سرويس‌ آوردند، با پارچه‌يي‌ آن‌ را تزيين‌ كرديم‌ و بچه‌ها مشغول‌ پخش‌ بيانيه‌ها شدند.
سيستم‌ صوتي‌ را هم‌ نصب‌ كرديم‌ و صداي‌ سرود حماسي‌ «يار دبستاني‌» همه‌ دوستان‌ را به‌ وجد آورد.
منتظر بوديم‌ تا بيايند كاسه‌كوزه‌مان‌ را به‌ هم‌ بريزند ولي‌ آن‌ چشم‌هاي‌ كنجكاو صبح‌ كه‌ در لاي‌ درختان‌ مي‌لوليدند پيدايشان‌ نشد.حالا كارمند بيچاره‌ دوباره‌ آمد و پيغام‌ آورد كه‌ نظم‌ را رعايت‌ كنيد و كار شما غيرقانوني‌ است‌. من‌ جواب‌ دادم‌ كه‌ در هيچ‌ آيين‌نامه‌يي‌ نيامده‌ كه‌ براي‌ پخش‌ بيانيه‌ بايد اجازه‌ گرفت‌، ما مواردي‌ را قانوني‌ مي‌دانيم‌ كه‌ تضمين‌كننده‌ آزادي‌ باشد نه‌ محدودكننده‌ آن‌. بحث‌ كردن‌ او با من‌ براي‌ وي‌ ؤمري‌ نداشت‌ جز اينكه‌ ممكن‌ بود، اوضاع‌ را بدتر كند.
دوستان‌ كم‌كم‌ جمع‌ شدند و هنگامي‌ كه‌ جمعيت‌ به‌ اندازه‌ كافي‌ شد، روي‌ ميز ناهارخوري‌ رفتم‌ و شروع‌ كردم‌: «دوستان‌، دانشجويان‌ آزاديخواه‌» با آغاز جملات‌ احساس‌ كردم‌ باري‌ از روي‌ دوشم‌ برداشته‌ شد و كف‌زدن‌هاي‌ بچه‌ها را به‌ حساب‌ تشويق‌ خودشان‌ براي‌ شركت‌ در اين‌ مراسم‌ دانشجويي‌ قرار داديم‌.
پس‌ از آن‌ يكي‌ از بچه‌ها بيانيه‌ را قرائت‌ كرد و سيستم‌ صوتي‌ كمك‌ خوبي‌ كرد، رييس‌ دانشگاه‌ از پنجره‌اش‌ به‌ محوطه‌ چشم‌ دوخته‌ بود. دستي‌ برايش‌ تكان‌ دادم‌ تا بداند تمام‌ امروز به‌ فكر او بوده‌ام‌ تا خواست‌ دانشجويان‌ مظلوم‌ را به‌ گوش‌هاي‌ وي‌ برسانم‌ و البته‌ گوش‌هايي‌ قبل‌ از اينكه‌ من‌ سخن‌ بگويم‌، همه‌ چيز را به‌ وي‌ گفته‌ بودند.سپس‌، ديگران‌ نيز بر سر ذوق‌ آمدند و سروكله‌ مخالفان‌ هم‌ كم‌كم‌ براي‌ بهره‌برداري‌ تبليغاتي‌ از اين‌ مراسم‌ پيدا شد.
پيغام‌ دادم‌ كه‌ «غايبان‌ براي‌ هميشه‌، غايب‌ خواهند بود اگر در لحظات‌ حساس‌ حضور نداشته‌ باشند. پس‌ لطف‌ كنيد و همان‌ روال‌ معمولي‌ امروز خود را ادامه‌ دهيد، ما را امروز با شما كاري‌ نيست‌ و لطف‌ شما مايه‌ دردسر است‌.»
دانشجويان‌ سرودخوانان‌، پرچم‌ ايران‌ را برافراشتند و به‌ راهپيمايي‌ پرداختند، گفتيم‌ بگذار، در روز خودشان‌ حداقل‌ آزاد باشند. جعفر و من‌ همديگر را در آغوش‌ گرفتيم‌، استقبال‌ دانشجويان‌ ما را شرمنده‌ كرده‌ بود. چندتايي‌ كه‌ احساساتشان‌ در اين‌ مواقع‌ قابل‌ كنترل‌ نيست‌، گريه‌ كردند، ما نيز اشك‌ شوق‌ ريختيم‌. فضا طوري‌ بود كه‌ كسي‌ نمي‌توانست‌، مانع‌ ادامه‌ اين‌ مراسم‌ شود، بقيه‌ كار را به‌ دوستان‌ سپرديم‌.
معاون‌ دانشجويي‌ آن‌ طرف‌تر براي‌ ما دستي‌ تكان‌ داد و سالن‌ آمفي‌تئاتر نيز از جمعيت‌ خالي‌ شده‌ بود، خواننده‌ فقط‌ براي‌ كساني‌ مي‌خواند كه‌ حتما بايد آنجا مي‌ماندند.
ساعت‌ 10 شب‌ بود، مشغول‌ جمع‌ كردن‌ وسايل‌ بوديم‌، رييس‌ همراه‌ راننده‌اش‌ سوار اتومبيل‌ شد و من‌ و جعفر به‌ هم‌ لبخند زديم‌.
طنين‌ صداي‌ دانشجويان‌ هنوز در گوشمان‌ بود. حالا خستگي‌ از تنمان‌ بيرون‌ رفت‌.آخرين‌ ايستگاه‌ بود و راننده‌ با صداي‌ بلند گفت‌: پياده‌ شويد، آخرين‌ ايستگاه‌ است‌، مي‌خواهم‌ دور بزنم‌ و من‌ افسوس‌ خوردم‌ كه‌ چرا با يك‌ بليت‌ دانشجويي‌ دوبار نمي‌توان‌ يك‌ مسير را طي‌ كرد.


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 14:54  توسط بهمن حسنوند  | 

كنفدراسيون‌ جهاني‌ محصلين‌ و دانشجويان‌ ايراني‌، اتحاديه‌ ملي‌ كه‌ با عنوان‌ «خ‌جح‌ة‌ئ» يا كنفدراسيون‌ در تاريخ‌ جنبش‌ دانشجويي‌ ايران‌ و مبارزات‌ گروه‌هاي‌ اپوزيسيون‌ خارج‌ از كشور بر ضد رژيم‌ شاه‌ از آن‌ ياد مي‌شود، سازماني‌ بود متشكل‌ از دانشجويان‌ ايراني‌ مقيم‌ كشورهاي‌ اروپاي‌ غربي‌ و ايالات‌ متحده‌ امريكا كه‌ رسما مورد تاييد سازمان‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌، تنها سازمان‌ دانشجويي‌ با پايگاه‌ توده‌يي‌ در داخل‌ كشور بود.
كنفدراسيون‌ به‌ مدت‌ دو دهه‌ از زمان‌ تاسيس‌ در اوايل‌ دهه‌ 60 ميلادي‌ تا اواسط‌ دهه‌ 70 مهمترين‌ بلندگوي‌ نيروهاي‌ مخالف‌ رژيم‌ شاه‌ به‌ حساب‌ مي‌آمد.كنفدراسيون‌، خود را نماينده‌ همه‌ دانشجويان‌ ايراني‌ اعم‌ از داخل‌ يا خارج‌ از كشور مي‌دانست‌.
طي‌ سال‌هاي‌ اخير كه‌ بحث‌ در مورد جنبش‌ دانشجويي‌ و تاريخ‌ آن‌ در بعضي‌ محافل‌ علمي‌ بالا گرفت‌، توجه‌ به‌ نقش‌ كنفدراسيون‌ در سقوط‌ رژيم‌ پهلوي‌ نيز زياد شد.ناگفته‌ نماند كه‌ شيوه‌ سازماندهي‌ كنفدراسيون‌ نيز در نوع‌ خود تنها تجربه‌ موفق‌ در تاريخ‌ تحزب‌ ايران‌ به‌ شمار مي‌رود كه‌ البته‌ بيش‌ از پيش‌ بايد مورد بررسي‌ قرار گيرد.
گروه‌هاي‌ موسس‌ كنفدراسيون‌
كنفدراسيون‌ متشكل‌ از دو سازمان‌ كنفدراسيون‌ دانشجويان‌ ايراني‌ در اروپا و سازمان‌ دانشجويان‌ ايراني‌ در ايالات‌ متحده‌ امريكا بود. همانطور كه‌ قبلا نيز گفته‌ شد، كنفدراسيون‌ مورد تاييد سازمان‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌ بود ولي‌ در بعضي‌ از جلسات‌ و كنگره‌هاي‌ كنفدراسيون‌ نمايندگاني‌ از سازمان‌ دانشجويي‌ داخل‌ كشور حضور داشتند.
كنفدراسيون‌ محصلين‌ و دانشجويان‌ ايراني‌ در اروپا
در فاصله‌ روزهاي‌ 15 و 18 آوريل‌ 1960 نمايندگان‌ سازمان‌هاي‌ دانشجويان‌ ايراني‌ در فرانسه‌، آلمان‌، انگلستان‌ در شهر هايدنبرگ‌ آلمان‌ با ادغام‌ سازمان‌هاي‌ خود «كنفدراسيون‌ محصلين‌ و دانشجويان‌ ايراني‌ در اروپا» را به‌ وجود آوردند.تشكيل‌ چنين‌ اتحاديه‌يي‌ نتيجه‌ تلاش‌ اتحاديه‌ دانشجويان‌ ايراني‌ در فرانسه‌ بود و ايده‌ تشكيل‌ آن‌ نيز اولين‌ بار در نخستين‌ سرمقاله‌ رسمي‌ اين‌ سازمان‌ مطرح‌ شد.در اين‌ سرمقاله‌ با عنوان‌ «به‌ سوي‌ وحدت‌ و همبستگي‌» با استناد به‌ آمار رسمي‌، تعداد دانشجويان‌ ايراني‌ 7000 نفر اعلام‌ شده‌ بود و از همه‌ آنها خواسته‌ شده‌ بود تا با هدف‌ حفظ‌ منافع‌ ملي‌ و صنفي‌ خود متحد شوند.
همانطور كه‌ اشاره‌ شد سازمان‌هاي‌ دانشجويي‌ محصلين‌ ايراني‌ در كشورهاي‌ مهم‌ اروپايي‌ ساختارهاي‌ اصلي‌ كنفدراسيون‌ اروپايي‌ دانشجويان‌ ايراني‌ را به‌ وجود آوردند.انجمن‌ دانشجويان‌ ايراني‌ و اتحاديه‌ دانشجويان‌ ايراني‌ در فرانسه‌ از اوايل‌ دهه‌ 1950 به‌ وجود آمده‌ بود و علي‌ اصغر حاج‌ سيد جوادي‌ از عناصر اپوزيسيون‌ روشنفكري‌ از اعضاي‌ آن‌ بود و بطور سنتي‌ دانشجويان‌ توده‌يي‌ در آن‌ اكثريت‌ داشتند و هزينه‌هاي‌ آن‌ از سوي‌ سفارت‌ ايران‌ در پاريس‌ تامين‌ مي‌شد. در زمان‌ مصدق‌ بين‌ طرفداران‌ جبهه‌ ملي‌ و دانشجويان‌ توده‌يي‌ درگيري‌ رخ‌ داد، توده‌يي‌ها در جريان‌ انتخاباتي‌ كه‌ در اين‌ انجمن‌ صورت‌ گرفت‌، وقتي‌ كه‌ احساس‌ شكست‌ كردند صندوق‌ راي‌ را با خود به‌ سرقت‌ بردند و اين‌ امر منجر به‌ انشعاب‌ دانشجويان‌ ديگر از اين‌ انجمن‌ و تاسيس‌ «اتحاديه‌ دانشجويان‌ ايراني‌ در فرانسه‌» شد.سرانجام‌ با ابتكار دانشجويان‌ ايراني‌ در فرانسه‌ براي‌ فعال‌ كردن‌ اتحاديه‌ دانشجويان‌ ايراني‌ با استفاده‌ از سازماندهي‌ مبتني‌ بر سنديكاليسم‌ توام‌ با تعهد سياسي‌، به‌ اختلافات‌ با دانشجويان‌ طرفدار حزب‌ توده‌ پايان‌ داده‌ شد و هر دانشجوي‌ ايراني‌ بالاي‌ 18 سال‌ مي‌توانست‌ عضو اتحاديه‌ باشد.
فعال‌ شدن‌ اتحاديه‌ نتيجه‌ تلاش‌ دانشجويان‌ عضو جامعه‌ سوسياليست‌ها بود.
فدراسيون‌ انجمن‌هاي‌ دانشجويي‌ ايراني‌ در بريتانيا
پيش‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ يك‌ انجمن‌ دانشجويي‌ ايراني‌ در منچستر و انجمن‌ ديگري‌ نيز به‌ سرپرستي‌ لرد باتم‌ وجود داشت‌.
انجمن‌ دانشجويان‌ ايراني‌ در انگلستان‌ به‌ انجمن‌ لندن‌ شهرت‌ داشت‌ و پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ به‌ وجود آمد و سفير ايران‌ معمولا رياست‌ آن‌ را به‌ عهده‌ داشت‌ و در اواخر سال‌هاي‌ 1950 با تلاش‌ دانشجويان‌ مخالف‌، رييس‌ انجمن‌، اداره‌ آن‌ را به‌ دست‌ آورد و با مستقل‌ كردن‌ و بازسازي‌ آن‌، در جهت‌ ايجاد فدراسيوني‌ از انجمن‌هاي‌ دانشجويان‌ ايراني‌ گام‌ برداشت‌. فعاليت‌هاي‌ مطبوعاتي‌ در ميان‌ دانشجويان‌ ايراني‌ ساكن‌ در بريتانيا بسيار فراگير بود و انجمن‌هاي‌ مختلف‌ دانشجويان‌ ايراني‌ در دانشگاه‌هاي‌ مختلف‌ انگلستان‌ از جمله‌ ليدز، منچستر و... هر كدام‌ به‌ انتشار ارگان‌ رسمي‌ خود اقدام‌ كردند.نشريه‌ پاد ارگان‌ رسمي‌ انجمن‌هاي‌ دانشجويان‌ ايراني‌ در بريتانياي‌ كبير بود. در اين‌ انجمن‌ها نيز توده‌يي‌ها و فعالان‌ با سوسياليست‌ها در اكثريت‌ بودند و البته‌ دانشجويان‌ مستقل‌ نيز كم‌ نبودند.
فدراسيون‌ دانشجويان‌ ايراني‌ مقيم‌ آلمان‌
شهر برلين‌ غربي‌ بزرگترين‌ محل‌ تجمع‌ دانشجويان‌ ايراني‌ خارج‌ از كشور در طول‌ دهه‌ 1950 بود. در اين‌ زمان‌ «سازمان‌ دانشجويان‌ ايراني‌ مقيم‌ آلمان‌» به‌ وجود آمد كه‌ وابسته‌ به‌ حزب‌ توده‌ بود. در اين‌ سال‌ها حدود 10 سازمان‌ دانشجويي‌ ايراني‌ در هايدلبرگ‌، هامبورگ‌، برلين‌ غربي‌، وستفاليا، هانوفر و توبينگن‌ و... وجود داشت‌ كه‌ در ماه‌ اوت‌ 1960 با يكديگر ملاقات‌ كرده‌ و متحد شدند.
ناگفته‌ نماند حضور رهبري‌ حزب‌ توده‌ در آلمان‌ شرقي‌ از 1958 به‌ بعد بر سياست‌هاي‌ دانشجويان‌ تاؤير كمي‌ داشت‌، هواداران‌ آن‌ در سراسر اروپا پراكنده‌ بودند و در هنگام‌ تاسيس‌ كنفدراسيون‌ اروپايي‌ روحيه‌ خود را از نظر سياسي‌ از دست‌ داده‌ بودند و حزب‌ به‌ دليل‌ عملكرد ضعيف‌ آن‌ در وقايع‌ 28 مرداد 1332 از داخل‌ و خارج‌ مورد انتقاد قرار داشت‌. ضمنا توده‌يي‌ها با رقيب‌ سرسخت‌ ديگري‌ مواجه‌ شدند و آن‌ حضور نسبتا سازمان‌يافته‌ جامعه‌ سوسياليست‌ها بود كه‌ بطور منظم‌ عليه‌ حزب‌ توده‌ مبارزه‌ مي‌كرد.زماني‌ كه‌ كنفدراسيون‌ به‌ صورت‌ پويا و فعالانه‌ با انگيزه‌هايي‌ دروني‌ پا به‌ ميدان‌ نهاد، شركت‌ هواداران‌ حزب‌ توده‌ در آن‌ اجتناب‌ناپذير بود كه‌ منجر به‌ فاصله‌ گرفتن‌ اين‌ اعضاي‌ جوان‌ از حزب‌ توده‌ شد.در كنگره‌ هايدلبرگ‌، چون‌ سازماندهي‌ فدراتيو بطور عملي‌ در گروه‌هاي‌ دانشجويي‌ وجود داشت‌، اين‌ امر خود به‌ خود منجر به‌ تشكيل‌ كنفدراسيون‌ شد.لازم‌ به‌ ذكر است‌ بعدها در جريان‌ تشكيل‌ رسمي‌ كنفدراسيون‌، سازمان‌هاي‌ ايراني‌ در كشورهايي‌ چون‌ اتريش‌، سويس‌، نيز به‌ كنفدراسيون‌ اروپايي‌ پيوستند.
سازمان‌ دانشجويان‌ ايراني‌ در امريكا
سازمان‌ دانشجويان‌ ايراني‌ در امريكا در سال‌ 1952 توسط‌ سفارت‌ ايران‌ در امريكا در زمان‌ مصدق‌ و با همكاري‌ انجمن‌ «دوستان‌ امريكايي‌ خاورميانه‌» در شهر ماديسون‌ ايالت‌ ويسكانسين‌ تاسيس‌ شد.در طول‌ دهه‌ 1950 جهت‌گيري‌ اين‌ سازمان‌ حمايت‌ همه‌جانبه‌ از دولت‌ شاه‌ بود و هنگام‌ ديدار محمدرضا پهلوي‌ از ايالات‌ متحده‌ در سال‌ 1958 به‌ عنوان‌ رييس‌ افتخاري‌ سازمان‌ مزبور انتخاب‌ شد. همزمان‌ با تحولات‌ سياسي‌ داخل‌ ايران‌، اواخر دهه‌ 1950 اين‌ سازمان‌ نيز شاهد حضور عناصر مخالف‌ رژيم‌ شاه‌ شد. علي‌ محمد فاطمي‌ معروف‌ به‌ شاهين‌ خواهرزاده‌ سيد حسين‌ فاطمي‌ وزير خارجه‌ شهيد دولت‌ مصدق‌ در بين‌ سالهاي‌ 631961 به‌ رياست‌ اين‌ سازمان‌ در امريكا رسيد. صادق‌ قطب‌زاده‌ و محمد نخشب‌ به‌ همراه‌ فاطمي‌ و ديگر اعضاي‌ ناراضي‌ در سال‌ 1959 به‌ ابتكار خود سازمان‌ مستقلي‌ را در شهر نيويورك‌ به‌ همان‌ اسم‌ قبلي‌ نامگذاري‌ كردند.
اين‌ سازمان‌ كه‌ در ابتدا غيرسياسي‌ بود با روي‌ آوردن‌ به‌ مواضع‌ سياسي‌ حمايت‌ سفارت‌ ايران‌ را از دست‌ داد و در مواردي‌ با شخا سفير ايران‌ اردشير زاهدي‌ درگيري‌ پيدا كردند.سازمان‌ دانشجويان‌ ايراني‌ در امريكا از ارگان‌ اساسي‌ كنفدراسيون‌ دانشجويان‌ ايراني‌ خارج‌ از كشور به‌ شمار مي‌رفت‌ كه‌ با پيوستن‌ اين‌ سازمان‌ به‌ كنفدراسيون‌ اروپايي‌، شاكله‌ اصلي‌ مبارزات‌ دانشجويي‌ در برابر رژيم‌ شاه‌ در خارج‌ از كشور به‌ وجود آمد.
سازمان‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌
اين‌ تشكل‌ در حقيقت‌ يك‌ سازمان‌ صنفي‌ بود كه‌ در بهار سال‌ 1329 شكل‌ گرفت‌ و اولين‌ نشست‌ آن‌ طبق‌ برگه‌هاي‌ باقيمانده‌ از نشريه‌يي‌ كه‌ ارگان‌ آن‌ محسوب‌ مي‌شد در اسفند 1332 بوده‌ است‌ كه‌ يك‌ هيات‌ اجرايي‌ را براي‌ تدوين‌ اساسنامه‌ خود مامور كرده‌ است‌.
دانشجويان‌ در دانشگاه‌ تهران‌ كه‌ عمدتا از اعضا يا هواداران‌ حزب‌ توده‌ بودند با فعاليت‌ جناح‌ سوسياليست‌ جبهه‌ ملي‌ در دانشگاه‌ تهران‌ به‌ عقب‌ رانده‌ شدند و در انتخاباتي‌ كه‌ به‌ صورت‌ آزاد از سوي‌ اين‌ سازمان‌ برگزار شد اكثريت‌ را در اختيار گرفتند و با برپايي‌ ميتينگ‌ها و جلسات‌ سخنراني‌ در دانشگاه‌ به‌ ياري‌ جبهه‌ ملي‌ شتافتند.
در كنگره‌ كنفدراسيون‌ در پاريس‌، سال‌ 1962 نماينده‌يي‌ از سوي‌ سازمان‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌ حضور نداشت‌ ولي‌ در كنگره‌يي‌ كه‌ در ژانويه‌ 1962 در لوزان‌ سويس‌ برگزار شد بطور رسمي‌ نمايندگاني‌ از سازمان‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌ حضور داشتند.
شكل‌گيري‌ كنفدراسيون‌
بعضي‌ اسناد به‌ دست‌ آمده‌ از جمله‌ اساسنامه‌ كنفدراسيون‌ حكايت‌ از به‌ رسميت‌ شناختن‌ كنگره‌ هايدلبرگ‌ به‌ عنوان‌ اولين‌ گردهمايي‌ كنفدراسيون‌ دانشجويان‌ ايراني‌ خارج‌ از كشور دارد ولي‌ آنچه‌ در واقعيت‌ صورت‌ عمل‌ يافته‌ اين‌ است‌ كه‌ اتحاد اصلي‌ در كنگره‌ پاريس‌ در اول‌ تا پنجم‌ ژانويه‌ 1962، با حضور نمايندگان‌ «سازمان‌ دانشجويان‌ ايراني‌ در امريكا» و «سازمان‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌» با دعوت‌ كنفدراسيون‌ اروپايي‌ به‌ وقوع‌ پيوست‌.عده‌ ديگري‌ نيز كنگره‌ كنفدراسيون‌ در ساختمان‌ «خانه‌ مردم‌» در شهر لوزان‌ سويس‌ موسوم‌ به‌ كنگره‌ وحدت‌ را زمان‌ تاسيس‌ «كنفدراسيون‌ دانشجويان‌ و محصلان‌ ايراني‌، اتحاديه‌ ملي‌» اعلام‌ كرده‌اند.پسوند «اتحاديه‌ ملي‌» بيانگر حضور نمايندگان‌ همه‌ دانشجويان‌ ايران‌ در داخل‌ و خارج‌ از كشور بود.كنفدراسيون‌ در تابستان‌ 1962 به‌ عضويت‌ كنفدراسيون‌ بين‌المللي‌ دانشجويان‌ در كنگره‌ اين‌ سازمان‌ كه‌ در كانادا برگزار مي‌شد بطور رسمي‌ پذيرفته‌ شد.دستاورد اصلي‌ كنگره‌ پاريس‌، تهيه‌ و تصويب‌ اساسنامه‌ كنفدراسيون‌ بود.
ويژگي‌هاي‌ كنفدراسيون‌
1 ساختار قدرت‌ در كنفدراسيون‌ از پايين‌ به‌ بالا و طي‌ انتخابات‌ كاملاص دموكراتيك‌ تعيين‌ مي‌شد.كنگره‌ عمومي‌ و دو هيات‌ اجرايي‌ شامل‌ دبيرخانه‌ و شوراي‌ عالي‌، قدرت‌ اجرايي‌شان‌ برخاسته‌ از سازمان‌هاي‌ محلي‌ عضو بود. موازنه‌ قدرت‌ در بين‌ ارگان‌هاي‌ اجرايي‌ توسط‌ اساسنامه‌ تعديل‌ شده‌ بود، قدرت‌ تصميم‌گيري‌ نهايي‌ با كنگره‌ عمومي‌ و نمايندگان‌ منتخب‌ اعضاي‌ سازمان‌ بود.اساسنامه‌ طوري‌ تنظيم‌ شده‌ بود كه‌ به‌ ميزان‌ بسيار زيادي‌ اجازه‌ نظارت‌ از پايين‌ را مي‌داد.2 از نظر گرايش‌ سياسي‌، كنفدراسيون‌ با توجه‌ به‌ روشي‌ كه‌ برگزيده‌ بود و به‌ شكل‌ فدراتيو اداره‌ مي‌شد، بقاي‌ تمامي‌ گروه‌هاي‌ سياسي‌ را تضمين‌ مي‌كرد.البته‌ گرايش‌ سياسي‌ كنفدراسيون‌ بيشتر طرفداري‌ از عقايد جبهه‌ ملي‌ بود زيرا با الحاق‌ سازمان‌ دانشجويان‌ ايراني‌ در امريكا كه‌ هواداران‌ جبهه‌ ملي‌ بودند، غالب‌ مواضع‌ كنفدراسيون‌ در حمايت‌ از جبهه‌ ملي‌ بود.
3 اهداف‌ كنفدراسيون‌ عبارت‌ بود از دفاع‌ از حقوق‌ صنفي‌ دانشجويان‌ ايراني‌ در تمامي‌ كشورهاي‌ خارج‌ و در داخل‌ ايران‌، دفاع‌ از منافع‌ ملي‌ ايران‌ در صحنه‌ بين‌المللي‌ و در صحنه‌ سياست‌ داخلي‌ كشور.
قطعنامه‌هاي‌ كنفدراسيون‌ نيز دفاع‌ از ديدگاه‌هاي‌ فوق‌ را مدنظر داشت‌ و در بخش‌ صنفي‌ خواستار به‌ رسميت‌ شناخته‌ شدن‌ كنفدراسيون‌ از سوي‌ مقامات‌ رسمي‌ ايران‌ بود.در عرصه‌ سياست‌ داخلي‌ كنفدراسيون‌، خواستار آزادي‌ مصدق‌، رعايت‌ قانون‌ اساسي‌ مشروطه‌، شناسايي‌ كامل‌ حقوق‌ زنان‌ ايراني‌، اخراج‌ مستشاران‌ خارجي‌، خلع‌ يد از ساواك‌، آزادي‌ اصناف‌ و گروه‌ها براي‌ دفاع‌ از حقوق‌ خويش‌ و اعطاي‌ حق‌ اعتصاب‌ به‌ كارگران‌ و آزادي‌ زندانيان‌ سياسي‌ بود.كنفدراسيون‌ معاهده‌هاي‌ نظامي‌ ناتو، ورشو، سنتو و... را تهديدي‌ براي‌ صلح‌ جهاني‌ مي‌دانست‌ و خواستار پايان‌ آزمايش‌ سلاح‌هاي‌ هسته‌يي‌ در سطح‌ دنيا بود.
اين‌ سازمان‌ جهاني‌ دانشجويان‌ ايراني‌ از كليه‌ جنبش‌هاي‌ ملي‌ رهايي‌ بخش‌ در سراسر دنيا از جمله‌ آفريقاي‌ جنوبي‌، كوبا، الجزاير، آنگولا، موزامبيك‌ و يمن‌ جنوبي‌ حمايت‌ كرد و خواستار دفاع‌ از حقوق‌ مردم‌ ستمديده‌ سراسر جهان‌ بخصوص‌ ملت‌ مظلوم‌ فلسطين‌ بود.
4 آنچه‌ كنفدراسيون‌ را از ساير سازمان‌هاي‌ سياسي‌ ايران‌ در طي‌ يكصد سال‌ اخير متمايز مي‌سازد، روش‌ سازماندهي‌ و اداره‌ آن‌ با تكيه‌ براصول‌ دموكراتيك‌ با حفظ‌ گستردگي‌ سازمان‌هاي‌ عضو آن‌ از غرب‌ تا شرق‌ عالم‌ بود كه‌ در نوع‌ خود بي‌نظير است‌.5 جالب‌ اينجاست‌ كه‌ در سازماندهي‌ كنفدراسيون‌ بخشي‌ به‌ نام‌ حقوق‌ عضويت‌ گنجانده‌ شده‌ است‌ كه‌ طي‌ آن‌ هر عضو مي‌تواند در كنگره‌ شركت‌ كرده‌ و در انتخاب‌ كردن‌ و انتخاب‌ شدن‌ مشاركت‌ جويد و اين‌ از ويژگي‌هاي‌ اصلي‌ آن‌ در مقايسه‌ با احزاب‌ فعلي‌ در ايران‌ و گروه‌هاي‌ فعال‌ دانشجويي‌ در حال‌ حاضر است‌.هركس‌ به‌ فراخور توانش‌ مي‌توانست‌ قطعنامه‌ها، پيشنهادات‌ و اعلاميه‌هاي‌ خود را به‌ كنگره‌ شوراي‌ عالي‌ و هيات‌ دبيران‌ تحويل‌ داده‌ و در تصميم‌گيري‌ها مشاركت‌ جويد.
حق‌ خروج‌ از كنفدراسيون‌ براي‌ همه‌ اعضا به‌ رسميت‌ شناخته‌ شده‌ بود.6 كنفدراسيون‌ در زماني‌ كه‌ گروه‌هاي‌ اپوزيسيون‌ داخل‌ كشور از بين‌ رفته‌ بودند، پرچم‌ مبارزه‌ با رژيم‌ شاه‌ را در خارج‌ از كشور برافراشت‌ و طي‌ مبارزه‌يي‌ مستمر در كليه‌ عرصه‌ها به‌ مصاف‌ با آن‌ پرداخت‌ و در حقيقت‌ حركتي‌ خودجوش‌ و متاؤر از خفقان‌ سياسي‌ در داخل‌ كشور بود كه‌ به‌ فعاليت‌ دانشجويان‌ در خارج‌ دامن‌ زد. درك‌ محيط‌ سياسي‌ داخل‌ كشور، بدون‌ حضور در آن‌ و تاؤير پذيرفتن‌ از فضاي‌ حاكم‌ از ويژگي‌هاي‌ منحصر به‌ فرد كنفدراسيون‌ بود.
نقش‌ كنفدراسيون‌ در مبارزه‌ با حکومت شاه
كنفدراسيون‌ با متشكل‌ كردن‌ دانشجويان‌ خارج‌ از كشور در قالب‌ فراگيرترين‌ تشكيلات‌ اپوزيسيون‌ در خارج‌ از كشور نقش‌ بسيار مهمي‌ را ايفا كرد و به‌ عنوان‌ فعال‌ترين‌ گروه‌ اپوزيسيون‌ ظاهر شد.
كنفدراسيون‌ با تبليغات‌ گسترده‌ عليه‌ رژيم‌ در سطح‌ بين‌المللي‌ باعث‌ مخدوش‌ شدن‌ چهره‌ رژيم‌ شاه‌ در مجامع‌ بين‌المللي‌ شد و به‌ عنوان‌ بزرگترين‌ ناقض‌ حقوق‌ بشر شناخته‌ شد.
اين‌ تبليغات‌ در اتخاذ سياست‌ كارتر در قبال‌ نقض‌ حقوق‌ بشر در ايران‌ و انتقاد از آن‌ بسيار موؤر بود. اين‌ سازمان‌ دانشجويي‌ با ارايه‌ آموزش‌ به‌ جوانان‌ تحصيلكرده‌ ايراني‌ براي‌ مبارزه‌ با رژيم‌ سهم‌ عمده‌يي‌ در كادر سازي‌ نيروهاي‌ مخالف‌ نظام‌ استبدادي‌ داشت‌.
محور اساسي‌ كنفدراسيون‌ مبارزه‌ با رژيم‌ شاه‌ بود كه‌ هميشه‌ نيز آن‌ را پيگيري‌ كرد و گروه‌هاي‌ منشعب‌ از آن‌ نيز آن‌ را تا زمان‌ پيروزي‌ ادامه‌ دادند.كنفدراسيون‌، پديده‌يي‌ بي‌نظير به‌ لحاظ‌ فرهنگي‌ و اجتماعي‌ در ميان‌ ايرانيان‌ است‌، هزاران‌ نفر از كشورهاي‌ مختلف‌ متحد و همدل‌ به‌ صورت‌ يك‌ شبكه‌ جهاني‌ در صحنه‌ اعتراضات‌ بين‌المللي‌ نيز حضور داشتند.حضور كنفدراسيون‌ در جنبش‌ بين‌المللي‌ مخالفت‌ با جنگ‌ ويتنام‌، حمايت‌ از جنبش‌هاي‌ دانشجويي‌ در آلمان‌ و فرانسه‌ و امريكا فراموش‌ ناشدني‌ است‌.دانشجويان‌ ايراني‌ با تاسيس‌ چنين‌ سازماني‌ فقط‌ برخويش‌ تكيه‌ كردند و از هيچ‌ دولت‌ يا فردي‌ كمك‌ دريافت‌ نكردند و در تمامي‌ مراحل‌ كشورهاي‌ حامي‌ استبداد از كشورهاي‌ غربي‌ گرفته‌ تا شوروي‌ و چين‌ را محكوم‌ كردند.
كنفدراسيون‌ پديده‌يي‌ يگانه‌ و تنها در تاريخ‌ سياسي‌، فرهنگي‌ و اجتماعي‌ مردم‌ ايران‌ بود كه‌ براي‌ هميشه‌ در يادهاي‌ مبارزان‌ راه‌ آزادي‌ جاودان‌ است‌، گرچه‌ نزد بسياري‌ به‌ فراموشي‌ سپرده‌ شود.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 14:50  توسط بهمن حسنوند  | 

بهمن‌ حسنوند
رژيم‌هاي‌ استبدادي‌ و در عين‌ حال‌ وابسته‌، سعي‌ در خاموش‌ كردن‌ صداي‌ هر منتقدي‌ را دارند. اعتراض‌ به‌ خود را بر نمي‌تابند و براي‌ نشان‌ دادن‌ خوش‌خدمتي‌ خود به‌ استعمار خارجي‌، حاضر به‌ ريختن‌ خون‌ انسان‌هاي‌ بيگناه‌ مي‌شوند. غافل‌ از اينكه‌ همين‌ خون‌ها، روزي‌ به‌ جوش‌ مي‌آيد و مشروعيت‌ ستاني‌ مي‌كند و ساختار رژيم‌ را چنان‌ در هم‌ مي‌كوبد كه‌ كسي‌ را ياراي‌ ايستادن‌ در برابر آن‌ نيست‌. ديدگاه‌ رژيم‌ پهلوي‌ در سركوب‌ جنبش‌ دانشجويي‌ ايران‌ و شهادت‌ سه‌ آذر اهورايي‌، شريعت‌ رضوي‌، قندچي‌ و بزرگ‌نيا، خارج‌ از قاعده‌ نبود. اخگر دفاع‌ از آزادي‌ را در دانشگاه‌ روشن‌ كرده‌ است‌ و با دست‌ خود جرقه‌ به‌ رخت‌ و پخت‌ خود انداخته‌ است‌.
16 آذر سمبل‌ جنبش‌ دانشجويي‌ و نماد مبارزه‌ با استبداد پهلوي‌ شد. ارزش‌هايي‌ كه‌ در آن‌ روز دانشجويان‌ مدافع‌ آن‌ بودند، اعتراض‌ به‌ سركوب‌ دولت‌ مصدق‌ و استمرار رژيم‌ سلطه‌گر شاهنشاهي‌ با كمك‌ كودتا و رژيم‌هاي‌ بيگانه‌ بود. استبداد ستيزي‌ 4 ماه‌ بعد از وقوع‌ كودتاي‌ 28 مرداد سال‌ 32 خود را در جنبش‌ دانشجويي‌ نشان‌ داد.
دلايل‌ اعتراض‌ دانشجويان‌ به‌ رژيم‌ در آن‌ روزها از هر منظري‌ كه‌ بررسي‌ شود، هسته‌ اصلي‌ آن‌ مبارزه‌ با استبداد داخلي‌ و استعمار خارجي‌ بود. رسيدن‌ به‌ آزادي‌ جز با نفي‌ اين‌ دو ممكن‌ نبود.
اعتراضات‌ دانشجويي‌
اوضاع‌ آن‌ روزها محصول‌ خفقاني‌ بود كه‌ رژيم‌ آفريده‌ بود و 16 آذر واكنش‌ رژيم‌ به‌ اين‌ حركت‌هاي‌ آزاديخواهانه‌ بود. در آستانه‌ اين‌ روز بايد به‌ اين‌ مساله‌ فكر كنيم‌ كه‌ چرا آن‌ روز آنچنان‌ كه‌ بايد و شايد پرداخته‌ نمي‌شود و آن‌ را چون‌ روزهاي‌ مبارزه‌ با استبداد پهلوي‌ گرامي‌ نمي‌دارندأ گرچه‌ هرگز نبايد منكر تلاش‌ بسياري‌ از دانشجويان‌ براي‌ گراميداشت‌ ياد و خاطره‌ 16 آذر شد.
در شرايط‌ حاضر، پرسش‌ اساسي‌ اين‌ است‌، به‌ راستي‌ چرا از اهميت‌ 16 آذر نزد دانشجويان‌ كاسته‌ شده‌ است‌?
دلايل‌ كم‌رنگ‌ شدن‌ اين‌ مساله‌ به‌ نظر چنين‌ مي‌آيد:
1 عدم‌ درك‌ فضاي‌ 16 آذر در دوران‌ پهلوي‌ توسط‌ دانشجويان‌ امروزي‌ مهمترين‌ عاملي‌ است‌ كه‌ باعث‌ شده‌ دانشجويان‌ به‌ اهميت‌ آن‌ واقعه‌ و اعتراضات‌ دانشجويي‌ پس‌ از آن‌ در جريان‌ وقوع‌ انقلاب‌ اسلامي‌ پي‌ نبرند.
2 عدم‌ انتقال‌ ارزش‌هاي‌ نسل‌ گذشته‌ جنبش‌ دانشجويي‌ به‌ نسل‌ كنوني‌ در اؤر شكاف‌ نسلي‌ به‌ وجود آمده‌ از دلايل‌ ديگري‌ است‌ كه‌ موجب‌ اين‌ كم‌اهميتي‌ ويژه‌ شده‌ است‌. البته‌ تفاوت‌هاي‌ نسلي‌ را در اين‌ ميان‌ نبايد ناديده‌ گرفت‌.
3 مصادره‌ 16 آذر توسط‌ كساني‌ كه‌ با ارزش‌هاي‌ آن‌ كاملا بيگانه‌ بودند، باعث‌ رويگرداني‌ بسياري‌ از دانشجويان‌ و غفلت‌ از 16 آذر شد.
4 عدم‌ توجه‌ رسانه‌هاي‌ رسمي‌ چون‌ صدا و سيما و بسياري‌ از نشريات‌ و مطبوعات‌ رسمي‌ به‌ 16 آذر در سال‌هاي‌ گذشته‌ و در پيش‌ گرفتن‌ خط‌ مشي‌ بي‌تفاوتي‌ توسط‌ اين‌ رسانه‌ها يكي‌ ديگر از دلايلي‌ است‌ كه‌ باعث‌ فراموشي‌ اين‌ روز در نزد عامه‌ مردم‌ شده‌ است‌.
5 سوء استفاده‌ بسياري‌ از فعالان‌ سياسي‌ چه‌ در سطح‌ رسمي‌ و چه‌ غيررسمي‌ و تفسير دلخواه‌ از ارزش‌هاي‌ جنبش‌ دانشجويي‌ در دوران‌ مبازره‌ با رژيم‌ سابق‌ به‌ سردرگمي‌ در درك‌ 16 آذر انجاميده‌ است‌.
اين‌گونه‌ حركت‌ها از سوي‌ احزاب‌ و جريانات‌ سياسي‌ موجب‌ شد تا صداي‌ آنان‌ كه‌ صادقانه‌ در پي‌ گراميداشت‌ اين‌ روز هستند نيز به‌ جايي‌ نرسد و آنچه‌ در اين‌ ميان‌ گم‌ شده‌ آن‌ گوهر اصلي‌ ارزش‌هاي‌ 16 آذري‌ بود.
به‌ هر حال‌ 16 آذر تنها نماد جنبش‌ دانشجويي‌ ايران‌ نيست‌ و اين‌ جنبش‌ آن‌ قدر پشتوانه‌ و نماد دارد كه‌ هر زمان‌ بتواند به‌ يكي‌ از آنها تكيه‌ كند و اهداف‌ خويش‌ را در راه‌ آزادي‌ و دموكراسي‌ پيش‌ ببرد و اخگري‌ كه‌ در 16 آذر روشن‌ شد براي‌ ساليان‌ سال‌ چراغ‌ راه‌ آيندگان‌ خواهد بود.

            
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 14:36  توسط بهمن حسنوند  | 

 

۴ماه است حقوق نگرفته ام ؛فردا بايد اجاره خانه بدهم  پس فردا بايد قسط وامم را بدهم وتازه قرض ها هم مانده است.

من ودوستم حسني در اين رنج شريكيم ونمي دانم چكار كنم ...تازه در روزنامه گفته اند بايد بيشتر كار كني !!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 18:35  توسط بهمن حسنوند  | 

بهمن‌ حسنوند
وقوع‌ ناآرامي‌هاي‌ دانشجويي‌ اخير در دانشگاه‌ تهران‌، در اعتراض‌ به‌ انتصاب‌ آيت‌الله‌ عميد زنجاني‌ به‌ سمت‌ رياست‌ دانشگاه‌ آن‌ هم‌ در روز معارفه‌ او بر تمامي‌ اظهارنظرها در مورد ركود جنبش‌ دانشجويي‌ خط‌ بطلان‌ كشيد.
يكشنبه‌ ناآرام‌ در دانشگاه‌هاي‌ تهران‌، همراه‌ با ساير حركت‌هاي‌ دانشجويي‌ در دانشگاه‌ اميركبير و علامه‌ طباطبايي‌، نشان‌ داد كه‌ جنبش‌هاي‌ اجتماعي‌ در ايران‌ هنوز زنده‌اند و عليرغم‌ خاموشي‌هاي‌ مقطعي‌ به‌ حيات‌ خود ادامه‌ مي‌دهند و هرگاه‌ مورد تهديد واقع‌ شوند، به‌ يك‌ باره‌ فوران‌ مي‌كنند.
علل‌ اين‌ فوران‌هاي‌ خود جوش‌ همواره‌ بايد مورد توجه‌ پژوهشگران‌ مسائل‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ قرار گيرد.
1 چرا اعتراض‌ به‌ انتصاب‌ آيت‌الله‌ عميد زنجاني‌ صورت‌ گرفت‌ در حالي‌ كه‌ هنوز مراسم‌ معارفه‌ به‌ پايان‌ نرسيده‌ بود؟دانشجويان‌ به‌ صورت‌ خودجوش‌ كلاس‌ها را تعطيل‌ كرده‌ بودند و پشت‌ درهاي‌ محل‌ برگزاري‌ مراسم‌ معارفه‌ تجمع‌ كردند، آنان‌ يك‌ هدف‌ عمده‌ داشتند و آن‌ صيانت‌ از نهاد علم‌ و دانشگاه‌ و حداقل‌ آزادي‌هاي‌ آكادميك‌ بود.
2 آيت‌الله‌ عميد زنجاني‌ بر خلاف‌ رويه‌ سال‌هاي‌ اخير از سوي‌ اعضاي‌ هيات‌ علمي‌ انتخاب‌ نشده‌ بود بلكه‌ از سوي‌ وزير علوم‌ منصوب‌ شد. وي‌ تحصيلكرده‌ حوزه‌ علميه‌ و فاقد مدرك‌ دانشگاهي‌ است‌ و دانشجويان‌ انتصاب‌ وي‌ را توهين‌ به‌ ساحت‌ مقدس‌ دانشگاه‌ تلقي‌ كردند، تشكل‌هاي‌ مستقل‌ نيز انتقادات‌ خود را شفاف‌ اعلام‌ كردند و از انتصابي‌ بودن‌ او انتقاد كردند و به‌ روش‌ مذكور اعتراض‌ نمودند.
3 مسوولان‌ وزارت‌ علوم‌، انتصاب‌ عميد زنجاني‌ را جهت‌ تحقق‌ وحدت‌ حوزه‌ و دانشگاه‌ اعلام‌ كردند، در حالي‌ كه‌ دانشگاهيان‌ آن‌ را فقط‌ يك‌ توجيه‌ ساده‌ قلمداد كردند، در حالي‌ كه‌ هنوز يك‌ سال‌ از دوره‌ رياست‌ فرجي‌دانا رييس‌ سابق‌ دانشگاه‌ تهران‌ باقي‌مانده‌ بود و اين‌ تعجيل‌ در جابه‌جايي‌ او مورد سوال‌ واقع‌ شد. انتصاب‌ عميد زنجاني‌، بدون‌ مشاوره‌ با هيات‌ امناي‌ دانشگاه‌ و اعضاي‌ كميسيون‌ آموزش‌ و تحقيقات‌ مجلس‌ و تشكل‌هاي‌ دانشجويي‌ و اساتيد دانشگاه‌ صورت‌ گرفت‌، همين‌ موضوع‌ شايبه‌ بي‌اعتنايي‌ مسوولان‌ وزارت‌ علوم‌ نسبت‌ به‌ دانشگاهيان‌ را افزايش‌ داد و دانشجويان‌ نيز آن‌ را پيامي‌ براي‌ بسته‌ شدن‌ فضاي‌ دانشگاه‌ها از هر نظر تلقي‌ كردند و نسبت‌ به‌ آن‌ واكنش‌ نشان‌ دادند. 
 4فضاي‌ جنبش‌ دانشجويي‌ پس‌ از انتخابات‌ اخير رياست‌ جمهوري‌ دچار ركود مقطعي‌ شده‌ بود و ترس‌ از برخورد با آن‌ موجب‌ شده‌ بود تا اين‌ جنبش‌ در پي‌ تحليل‌ فضاي‌ سياسي‌ كشور بر آيد و به‌ بازنگري‌ راه‌هاي‌ ادامه‌ حيات‌ خود بپردازد و اعتراض‌ به‌ مسائل‌ صنفي‌ شيوه‌ جديد آن‌ بود.
گرچه‌ دانشجويان‌ معترض‌، اعتراض‌ خود را صنفي‌ اعلام‌ كردند و به‌ هيچ‌ عنوان‌ شعارهاي‌ سياسي‌ سرندادند ولي‌ از آنجا كه‌ سياست‌ در كشور ما با همه‌ حوزه‌ها آميخته‌ است‌ در پس‌ اين‌ اعتراضات‌ نيز بايد به‌ سياست‌ انديشيد، روشي‌ كه‌ دانشجويان‌ براي‌ سياست‌ ورزي‌ خود در فضاي‌ جديد انتخاب‌ كردند.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 3:43  توسط بهمن حسنوند  | 

ميرزاتقي‌خان‌ فراهاني‌، مشهور به‌ اميركبير، صدراعظم‌ مقتدر ناصرالدين‌شاه‌ قاجار، آغازگر اصلاحات‌ حكومتي‌ در ايران‌ است‌.
وي‌ كه‌ در به‌ قدرت‌ رسيدن‌ ناصرالدين‌شاه‌ سهم‌ عمده‌يي‌ داشت‌، سومين‌ صدراعظم‌ قاجاريه‌ است‌ كه‌ قرباني‌ از بين‌ بردن‌ فساد دستگاه‌ سلطنتي‌ و برپا كردن‌ نظم‌ موسوم‌ به‌ اميرتقي‌خاني‌ است‌. انديشه‌ اميركبير در برپا كردن‌ يك‌ دولت‌ متمركز ناشي‌ از هرج‌ و مرج‌ آن‌ دوره‌ بود كه‌ جز اقتدار نمي‌طلبيد. به‌ حق‌ بايد گفت‌ كه‌ وي‌ قرباني‌ سيستم‌ استبدادي‌ و مجموعه‌ عوامل‌ قدرت‌ شده‌ است‌. اگر اميركبير قرباني‌ فقط‌ «يك‌ چيز» شده‌ باشد آن‌ اصلاحاتي‌ بود كه‌ خود رقم‌ زد و جان‌ بر سر آن‌ گذاشت‌. به‌ هرحال‌ آنچه‌ امير انجام‌ مي‌داد به‌ نفع‌ ملت‌ و در راه‌ استقلال‌ ايران‌ و دفاع‌ از منافع‌ ملي‌ كشور بود.
وي‌ با نظم‌ بخشيدن‌ به‌ امور و ايجاد دستگاه‌هاي‌ مختلف‌ ديواني‌ و اداري‌ سعي‌ در ايجاد شكلي‌ نوين‌ در دستگاه‌ حكومت‌ داشت‌.
4 سال‌ دوره‌ صدارت‌ وي‌ از درخشان‌ترين‌ دوران‌ حكومت‌ قاجار بود كه‌ فقط‌ نتيجه‌ كوشش‌هاي‌ اميركبير بود و نه‌ كس‌ ديگر. حتي‌ ناصرالدين‌شاه‌ در مورد وي‌ مي‌نويسد: «به‌ اين‌ قدرت‌، پيشكار و وزير ابدا به‌ ايران‌ نيامده‌ بود.»
طمع‌ بردن‌ درباريان‌ به‌ چپاول‌ حقوق‌ ملت‌ و چشم‌ تنگي‌ حسودان‌ درباري‌ و دخالت‌ عوامل‌ استعماري‌ و خيره‌ سري‌ شاهي‌ كه‌ آلت‌ دست‌ زنان‌ درباري‌ و چاپلوسان‌ قرار گرفته‌ بود و توطئه‌ زني‌ بدطينت‌ باعث‌ اين‌ شد كه‌ اميركبير از صدارت‌ عزل‌ شود.
مجموعه‌ عواملي‌ كه‌ در عزل‌ اميركبير دخيل‌ بودند به‌ قرار زير است‌.
درباريان‌
در راس‌ اين‌ عوامل‌ كه‌ قدرتشان‌ توسط‌ امير محدود و از بسياري‌ كارها بركنار شده‌ بودند و مواجب‌ و حقوق‌ آنها نيز كاهش‌ يافته‌ بود، زني‌ بدسگال‌ و كينه‌توز قرار داشت‌ كه‌ مادر شاه‌ و مادرزن‌ اميركبير نيز بود. وي‌ جهان‌ خانم‌، مشهور به‌ نواب‌ و ملقب‌ به‌ مهدعليا بود.
منش‌ مهدعليا، قدرت‌پرستي‌ و جنون‌ جنسي‌ بود و چون‌ محمدشاه‌ به‌ دليل‌ بي‌بهرگي‌ از زيبايي‌، وي‌ را طلاق‌ داده‌ بود، داراي‌ عقده‌هاي‌ جنسي‌ بود و به‌ نظر مي‌رسد كه‌ اين‌ عقده‌ها حاصل‌ از ناكامي‌هاي‌ وي‌ بوده‌ است‌.
اين‌ زن‌ كه‌ بايد گفت‌ از آن‌ زناني‌ است‌ كه‌ در بسياري‌ كتب‌ بر فرومايگي‌ آنها تصريح‌ شده‌ است‌، تجسم‌ مسلم‌ شيطان‌ بود. وي‌ از همان‌ روز نخست‌ با صدارت‌ اميركبير مخالف‌ بود و با ازدواج‌ عزت‌الدوله‌ )ملك‌ زاده‌ خانم‌ خواهر تني‌ ناصرالدين‌شاه‌( با اميركبير مخالفت‌ كرد، گرچه‌ علي‌رغم‌ اين‌ مخالفت‌ ازدواج‌ صورت‌ گرفت‌.
وي‌ در دستگاه‌ مادر شاهي‌ كه‌ براي‌ خود فراهم‌ آورده‌ بود، كانون‌ توطئه‌ كج‌انديشان‌ و نالايقان‌ درباري‌ بود. در اين‌ كانون‌ توطئه‌ سليمان‌خان‌ قاجار )برادر مهدعليا( وشيرخان‌ عين‌الملك‌ )برادرزاده‌ مهدعليا( و ميرزاآقاخان‌ نوري‌ و محمدحسن‌خان‌ ايرواني‌ )داماد شاه‌( حضور داشتند. جالب‌ اينجاست‌ كه‌ ميرزاآقاخان‌ نوري‌ كه‌ در زمان‌ محمدشاه‌ به‌ دليل‌ اختلاس‌ و فساد تنبيه‌ و به‌ كاشان‌ تبعيد شده‌ بود، در اوايل‌ حكومت‌ ناصرالدين‌شاه‌ با وساطت‌ سفير انگلستان‌، به‌ تهران‌ بازگشت‌ و تحت‌الحمايه‌ انگليس‌ بود و تبعه‌ آن‌ دولت‌ به‌ شمار مي‌رفت‌.
كينه‌ اين‌ افراد نسبت‌ به‌ اميرنظام‌ چنان‌ بود كه‌ حتي‌ نمايندگان‌ انگليس‌ در مكتوبات‌ و گزارشات‌ خود كه‌ به‌ انگلستان‌ فرستاده‌ شده‌ است‌ به‌ اين‌ مسائل‌ و دشمني‌ بزرگان‌ با اميركبير اشاره‌ كرده‌اند.
سفير انگليس‌ در يادداشتي‌ مي‌نويسد: خودش‌ به‌ خطر آگاه‌ است‌ كه‌ در اصول‌ سلطنت‌ مطلقه‌، مقام‌ صدراعظم‌ همواره‌ در معرض‌ خودكامگي‌ و هوس‌ پادشاه‌ قرار دارد. رسوايي‌ اين‌ زن‌ چنان‌ بود كه‌ حسينعلي‌خان‌ معيرالممالك‌ زن‌ خود را به‌ واسطه‌ سخن‌ شاه‌ كه‌ گفت‌ «زني‌ كه‌ به‌ خانه‌ مادر من‌ رفت‌ به‌ كار تو نمي‌خورد» در خانه‌ مهدعليا طلاق‌ داد. روش‌ مهدعليا در مقابله‌ با اميركبير به‌ نوعي‌ تشويش‌ ذهن‌ شاه‌ و سست‌كردن‌ عزم‌ وي‌ در حمايت‌ از اميركبير بود. پراكندن‌ شايعه‌هاي‌ مختلف‌ مبني‌ بر اينكه‌ امير در پي‌ قدرت‌ شاه‌ است‌ توسط‌ شاهزاده‌ها و درباريان‌ شايع‌ شد و بر سر زبان‌هاي‌ اندرونيان‌ افتاد.
مهدعليا به‌ رقاصه‌ها و زنان‌ حرمسرا نيز متوسل‌ گشت‌ و مشهور است‌ كه‌ سلطان‌ خانم‌ رقاصه‌ مهدعليا هنگام‌ ورق‌ بازي‌ با شاه‌، صورت‌ امير را بر روي‌ ورق‌ به‌ جاي‌ شاه‌ مي‌كشيد و به‌ اين‌ ترتيب‌ همه‌ عمال‌ فساد در خدمت‌ هدف‌ مهدعليا يعني‌ ساقط‌ كردن‌ امير از قدرت‌ بودند.
نفوذ استعمار "عامل‌ سياست‌ خارجي

‌اميركبير كه‌ خود از بنيانگذاران‌، روش‌ ديپلماسي‌ خارجي‌ در دفاع‌ از حقوق‌ ملت‌ ايران‌ بود، در زمان‌ صدارتش‌ از تعرضات‌ روسيه‌ جلوگيري‌ به‌ عمل‌ آورد و دست‌ استعمار انگليس‌ را در بسياري‌ موارد بست‌. مشهور است‌ كه‌ نماينده‌ روسيه‌ )پرنس‌ دالگوروكي‌( اميركبير را به‌ تبعيد به‌ كربلا و عتبات‌ عاليات‌ تهديد كرد.
انگليس‌ نيز در قضيه‌ هرات‌ كه‌ بخاطر سياست‌هاي‌ اميركبير سخت‌ در مخمصه‌ افتاده‌ بود با وي‌ درگيري‌ داشت‌ كه‌ اين‌ درگيري‌ها در سال‌ آخر زمامداري‌ امير به‌ اوج‌ رسيد. هر دو دولت‌ به‌ نحوي‌ خواستار عزل‌ اميركبير بودند تا به‌ مطامع‌ خود دست‌ يابند ولي‌ بايد اين‌ نكته‌ را متذكر شد كه‌ آنان‌ هرگز در صدد قتل‌ امير برنيامدند و كاري‌ صورت‌ ندادند. در بسياري‌ موارد سفير انگليس‌ و روسيه‌ با هم‌ به‌ امير نامه‌ مي‌نوشتند و نسبت‌ به‌ اوضاع‌ اعتراض‌ مي‌كردند كه‌ هر بار با پاسخ‌ محكم‌ امير و استدلالات‌ وي‌ مواجه‌ مي‌شدند و گاه‌ سخن‌ بين‌ آنها و امير بالا مي‌گرفت‌ كه‌ نشان‌ از اقتدار امير در مواجهه‌ با سياست‌ خارجي‌ استعمارگران‌ و دفاع‌ از حقوق‌ ايرانيان‌ و منافع‌ ملي‌ آن‌ دارد.
عدم‌ حمايت‌ شاه‌ از وي‌
در آخرين‌ سفري‌ كه‌ اميركبير با ناصرالدين‌ شاه‌ و بسياري‌ از درباريان‌، علي‌الخصوص‌ مهد عليا و وزراي‌ مختار روس‌، انگليس‌ و عثماني‌ به‌ اصفهان‌ داشتند، اتفاقاتي‌ روي‌ داد كه‌ زمينه‌ عزل‌ امير را فراهم‌ كرد.
در اين‌ سفر ناصرالدين‌ شاه‌ برادر ناتني‌ خود عباس‌ ميرزا )ملك‌آرا( را به‌ قم‌ تبعيد كرد كه‌ اين‌ برخلاف‌ نظر امير بودأ گرچه‌ وي‌ مخالفتي‌ نشان‌ نداد ولي‌ اين‌ امر در اقوال‌ مختلف‌ ذكر شده‌ است‌.
در مساله‌ ديگري‌ كه‌ مخالفت‌ مهدعليا با همراهي‌ زن‌ ناصرالدين‌ شاه‌ در اين‌ سفر بود، امير دخالت‌ كرد و نتيجه‌ آن‌ همراهي‌ زن‌ ناصرالدين‌ شاه‌ در سفر به‌ اصفهان‌ بود. اين‌ موضوع‌ كينه‌ مهدعليا را بيشتر ساخت‌.
عزل‌ اميركبير
40 روز بعد از مراجعت‌ از سفر حكم‌ عزل‌ اميركبير در 19 محرم‌ 1268 صادر شد. در عزل‌ وي‌ ابتدا، ناصرالدين‌ شاه‌ وي‌ را از مقام‌ صدارت‌ خلع‌ كرد و چند روز بعد وي‌ را از مصدر امير نظامي‌ نيز منع‌ كردند. به‌ نظر مي‌رسد شاه‌ و درباريان‌ از ترس‌ حمايت‌ مردم‌ و امراي‌ عراق‌ و سرحدات‌ از اميركبير، قدرت‌ وي‌ را به‌ صورت‌ تدريجي‌ كم‌ كردند.
در عزل‌ امير، شاه‌ با نمايندگان‌ روس‌ و انگليس‌ مشورت‌ كرد و آنها نيز كه‌ فرصت‌ را مناسب‌ ديدند به‌ تحريك‌ شاه‌ در عزل‌ امير همت‌ گماشتند.
به‌ گفته‌ پيشكار مستوفي‌الممالك‌ اين‌ موضوع‌ كه‌ اميركبير از چند نفر من‌جمله‌ مستوفي‌الممالك‌ بيعت‌ گرفته‌ است‌، توسط‌ اين‌ پيشكار به‌ عرض‌ شاه‌ رسيد و چند روز بعد شاه‌ به‌ عزل‌ امير حكم‌ داد.
به‌ تمامي‌ سفراي‌ خارجي‌ در خارج‌ از كشور اعلام‌ شد كه‌ اميركبير خود استعفا داده‌ است‌ و در روزنامه‌ وقايع‌ اتفاقيه‌ نيز نوشتند كه‌ به‌ علت‌ كثرت‌ مشاغل‌، شاه‌ وي‌ را از صدارت‌ منع‌ كرده‌ است‌ تا به‌ استراحت‌ بپردازد.
4 روز بعد از عزل‌ امير، ميرزا آقاخان‌ صدراعظم‌ شد و اميركبير كه‌ هنوز مصدر نظام‌ را در اختيار داشت‌ در محضر شاه‌ به‌ تقسيم‌ كار صدارت‌ و نظام‌ با ميرزا آقاخان‌ نوري‌ پرداخت‌ كه‌ اين‌ قول‌ همكاري‌ نيز 3 روز بيشتر دوام‌ نيافت‌. انگليسي‌ها در پي‌ تبعيد اميركبير به‌ كاشان‌ بودند و روس‌ها در پي‌ حفظ‌ جان‌ وي‌ برآمدند تا او را به‌ تبعيت‌ دولت‌ روس‌ در آورند. دخالت‌ سفير روسيه‌ در فرستادن‌ 7 نفر از كارمندانش‌ با لباس‌ رسمي‌ براي‌ حفاظت‌ از امير كبير باعث‌ خشم‌ شاه‌ شد و خانه‌ وي‌ بلافاصله‌ توسط‌ سربازان‌ ايراني‌ محاصره‌ شد. سفير انگليس‌ نيز در اين‌ مورد دخالت‌ كرده‌ و با راهنمايي‌ وي‌، ميرزا آقاخان‌ نوري‌، شاه‌ را از اين‌ موضوع‌ آگاه‌ ساخت‌ كه‌ باعث‌ خلع‌ اميركبير از عهد مناصب‌ و القاب‌ گرديد.
امير طي‌ سندي‌ اعلام‌ كرد كه‌ به‌ هيچ‌جا پناهنده‌ نمي‌شود و سفراي‌ روس‌ و انگليس‌ نيز خواستار حفظ‌ جان‌ امير شدند كه‌ سفير انگليس‌ نيز اين‌ سند را امضا كرد ولي‌ سفير روسيه‌ بي‌تدبيري‌ نمود و آن‌ را امضا نكرد. وي‌ شرط‌ امضاي‌ خود را تعهد ميرزا آقاخان‌ نوري‌ بر حفظ‌ جان‌ اميركبير قرار داد و ميرزا آقاخان‌ نوري‌ اين‌ امر را نپذيرفت‌. سرنوشت‌ امير نيز اينگونه‌ بازيچه‌ روس‌ و انگليس‌ شد.
قتل‌ اميركبير
در بعضي‌ اقوال‌ آمده‌ است‌ كه‌ ميرزا آقاخان‌ نوري‌ شرط‌ صدارت‌ خود را قتل‌ اميركبير اعلام‌ كرد كه‌ مهدعليا آن‌ را پذيرفته‌ و از ابتدا در صدد همين‌ امر بود، اما در مورد اينكه‌ شاه‌ پذيرفته‌ باشد قول‌ مطمئني‌ به‌ دست‌ نيامده‌ است‌. دو هفته‌ بعد منصب‌ اميرنظامي‌ براي‌ هميشه‌ برافتاد تا كسي‌ نام‌ اميرنظام‌ نداشته‌ باشد. هشتم‌ صفر 1268، اميركبير همراه‌ عزت‌الدوله‌ همسرش‌، دو دختر خردسالش‌ و مادرش‌ و پسر 14 ساله‌اش‌، ميرزااحمدخان‌ تحت‌الحفظ‌ با كالسكه‌يي‌ به‌ كاشان‌ تبعيد شد. شاه‌ و مهدعليا بر عزت‌الدوله‌ فشار آوردند تا از امير جدا شود ولي‌ وي‌ نپذيرفت‌ و تبعيد همراه‌ امير را برگزيد. زن‌ وزير مختار انگليس‌ در خاطراتش‌ مي‌نويسد: «گويي‌ مراسم‌ تشييع‌ جنازه‌يي‌ بود، سرنوشت‌ ميرزاتقي‌خان‌ را مي‌توانستم‌ حدس‌ بزنم‌.» اين‌ روايت‌ زن‌ سفير از منظره‌ تبعيد اميركبير است‌. در باغ‌ فين‌ كه‌ عمارت‌ ييلاقي‌ فتحعلي‌شاه‌ بود، دو حمام‌ زنانه‌ و مردانه‌ وجود داشت‌ كه‌ سرنوشت‌ امير در همان‌ حمام‌، رقم‌ خورد.
انديشه‌ كشتن‌ اميركبير ترس‌ از صدارت‌ دوباره‌ وي‌ بود و البته‌ گزافه‌گويي‌ سفير روس‌ مبني‌ بر دريافت‌ دست‌خطي‌ از امپراتور براي‌ تابعيت‌ امير وحمايت‌ از وي‌ و وعده‌يي‌ كه‌ داد باعث‌ تسريع‌ قتل‌ امير شد. اميركبير در ديدار يكي‌ از دوستانش‌ پيش‌بيني‌ مي‌كند كه‌ شاه‌ براي‌ خلاصي‌ از اصرارها و تمناها براي‌ قتل‌ وي‌، تسليم‌ خواهد شد و حكم‌ به‌ قتل‌ وي‌ خواهد داد. همين‌ نشان‌ از ديد وسيع‌ اميركبير در شناختن‌ احوال‌ ناصرالدين‌شاه‌ دارد. پيش‌بيني‌ امير درست‌ از كار درآمد. شاه‌ تسليم‌ شد و چنين‌ نوشت‌: «چاكر آستان‌ ملائك‌ پاسبان‌، فدوي‌ خاص‌ دولت‌ ابد موت‌، حاج‌ علي‌ خان‌ پيشخدمت‌ خاصه‌، فراشباشي‌ دربار، سپهر اقتدار، مامور است‌ كه‌ به‌ فين‌ كاشان‌ رفته‌، ميرزاتقي‌خان‌ فراهاني‌ را راحت‌ نمايد و در اتمام‌ اين‌ ماموريت‌ بين‌الاقران‌ مفتخر و به‌ مراحم‌ خسرواني‌ معتظم‌ بوده‌ باشد.»
چون‌ عزت‌الدوله‌ هرگز از امير جدا نمي‌شد، پس‌ براي‌ آن‌ هم‌ چاره‌يي‌ انديشيدند و زني‌ از زنان‌ دربار به‌ نزد عزت‌الدوله‌ رفت‌ و پيغام‌ داد كه‌ شاه‌ براي‌ امير خلعت‌ فرستاده‌ كه‌ در راه‌ است‌ و وي‌ به‌ صدارت‌ بازخواهد گشت‌ تا بدين‌ وسيله‌ عزت‌الدوله‌ را بفريبد و وي‌ از امير جدا شود. اميركبير كه‌ اين‌ سخن‌ را باور كرده‌ بود به‌ حمام‌ مي‌رود و در آنجا آن‌ واقعه‌ دهشتناك‌ رخ‌ مي‌دهد.
ميرزا آقاخان‌ نوري‌ كه‌ دست‌خط‌ قتل‌ اميركبير را گرفته‌ بود، سريعا فراشباشي‌ را راهي‌ مي‌كند، گرچه‌ ناصرالدين‌شاه‌ بعد از اينكه‌ از حالت‌ مستي‌ بيرون‌ مي‌آيد، از كرده‌ خود پشيمان‌ مي‌شود ولي‌ فراشباشي‌ حركت‌ كرده‌ و سحرگاه‌ به‌ كاشان‌ مي‌رسد.
اميركبير كه‌ در حمام‌ نشسته‌ بود، با ديدن‌ فراشباشي‌ به‌ قضيه‌ پي‌ برد و همراهان‌ فراشباشي‌ اطراف‌ حمام‌ را گرفته‌ و اجازه‌ ورود به‌ كسي‌ را ندادند. درب‌ پشتي‌ حمام‌ را نيز گرفتند تا كسي‌ داخل‌ نشود.
امير در لحظات‌ آخر، درخواست‌ كرد كه‌ عزت‌الدوله‌ را ببيند و وصيت‌ كند ولي‌ آنان‌ نپذيرفتند. آنان‌ به‌ خواست‌ اميركبير كه‌ چنين‌ مرگي‌ را برگزيد، رگ‌ بازوان‌ وي‌ را زدند و پس‌ از اينكه‌ وي‌ دو دست‌ بر زمين‌ نهاد و خون‌ از بدن‌ وي‌ جاري‌ شد، فراشباشي‌ با چكمه‌ به‌ ميان‌ دو كتف‌ امير زد و بعد از اينكه‌ وي‌ در زمين‌ غلتيد، دستمالي‌ را لوله‌ كرده‌ و در حلق‌ وي‌ فرو كردند. البته‌ مشهور است‌ كه‌ اميركبير هنگام‌ مرگ‌ بر روي‌ ديوار نوشت‌ «لااله‌الاالله‌» و اين‌ قول‌ را بروگشو سفير آلمان‌ كه‌ 10 سال‌ بعد از حمام‌ ديدن‌ كرده‌ است‌ در خاطرات‌ خود آورده‌ است‌. عده‌يي‌ هم‌ نظر داده‌اند كه‌ اين‌ جمله‌ را احتمالا كس‌ ديگري‌ نوشته‌ است‌. وي‌ تا چند ماه‌ در قبرستان‌ «پشت‌ مشهد» در كاشان‌ مدفون‌ بود و بعد عزت‌الدوله‌ جنازه‌ امير را به‌ كربلا منتقل‌ كرد. چنين‌ بود حكايت‌ مردي‌ از ناموران‌ روزگار و صاحبان‌ كمال‌ و ادراك‌ كه‌ قرباني‌ سيستم‌ استبداد شد. اميركبير، هركه‌ بود و هرچه‌ كرد، جز براي‌ وطن‌ نبود و البته‌ وطن‌ دشمن‌ بسيار دارد. كينه‌هاي‌ زنانه‌، حسادت‌هاي‌ بدخواهان‌، نفوذ استعمارگران‌، قدرت‌ بي‌حد و حصر شاه‌ و نابكاري‌ درباريان‌، دست‌ در دست‌ هم‌ دادند تا آغازگر اصلاحات‌ حكومتي‌ در ايران‌، چنين‌ غم‌انگيز سر تسليم‌ در برابر مرگ‌ فرو
د آرد و بپذيرد كه‌ استبداد را چاره‌يي‌ نيست‌ مگر مشروط‌ كردن‌ آن‌ به‌ حق‌ مردم‌ و اين‌ سالها بعد اتفاق‌ افتاد. آنچنان‌ كه‌ احمدشاه‌ گفته‌ است‌، قتل‌ اميركبير باعث‌ شد كه‌ وي‌ نزد مردم‌ عزيز شود و خون‌ وي‌ به‌ مشروطه‌ بينجامد و تير غيب‌ نيز از تپانچه‌ ميرزارضاي‌ كرماني‌ سالها بعد بر سينه‌ استبداد نشست‌ و به‌ خيره‌ سري‌ و هرزگي‌ و ناكارآمدي‌ و بي‌لياقتي‌ ناصرالدين‌ميرزا پايان‌ بخشيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 18:59  توسط بهمن حسنوند  | 

گروه‌ سياسي‌ بهمن‌ حسنوند: يكشنبه‌ (پريروز) دانشگاه‌هاي‌ تهران‌، شاهد ناآرامي‌هاي‌ غيرقابل‌ پيش‌بيني‌ در سال‌ تحصيلي‌ جاري‌ بود.
در حالي‌ كه‌ دانشگاه‌هاي‌ سراسر كشور طي‌ چندماه‌ اخير در آرامش‌ نسبي‌ بسر مي‌برد و دانشجويان‌ حركت‌ اعتراضي‌ چنداني‌ از خود نشان‌ نمي‌دادند به‌ يكباره‌ در شهر تهران‌، دانشگاه‌هاي‌ مطرحي‌ چون‌ دانشگاه‌ تهران‌ و اميركبير و دانشگاه‌ علامه‌ طباطبايي‌ دچا ناآرامي‌ شدند.
اعتراضات‌ دانشجويي‌ يكشنبه‌ بهانه‌هاي‌ مختلفي‌ را در خود داشت‌.
با اعلام‌ انتصاب‌ آيت‌الله‌ عميد زنجاني‌ به‌ رياست‌ دانشگاه‌ تهران‌ از سوي‌ دكتر «زاهدي‌» وزير علوم‌ و تحقيقات‌ و فناوري‌ در شنبه‌ گذشته‌ بلافاصله‌ با واكنش‌ دانشجويان‌ روبرو شد.
يكشنبه‌ گذشته‌ مراسم‌ توديع‌ و معارفه‌ رييس‌ دانشگاه‌ تهران‌ در حالي‌ با حضور دكتر زاهدي‌ وزير علوم‌ و حجت‌ الاسلام‌ و المسلمين‌ محسن‌ قمي‌ رييس‌ نهاد نمايندگي‌ ولي‌ فقيه‌ در دانشگاه‌ها و دكتر توفيقي‌ وزير سابق‌ علوم‌ برگزار شد كه‌ دانشجويان‌ با تعطيل‌كردن‌ كلاس‌هاي‌ درس‌ در برابر كتابخانه‌ مركزي‌ دانشگاه‌ تجمع‌ كردند.
 حدود ساعت‌ 10 صبح‌ حسام‌الدين‌ علامه‌ با حضور در جمع‌ معترضان‌، طي‌ سخناني‌ در انتقاد به‌ چگونگي‌ انتخاب‌ رييس‌ جديد دانشگاه‌، آن‌ را «انتصاب‌» عنوان‌ و تحقير دانشگاهيان‌ دانست‌.
براساس‌ گزارش‌ منابع‌ خبري‌ در ابتدا چند بيانيه‌ از سوي‌ تشكلهاي‌ مختلف‌ دانشجويي‌ از جمله‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشگاه‌ تهران‌ قرائت‌ شد كه‌ در آن‌ روند انتصاب‌ رييس‌ دانشگاه‌ تهران‌ غيردموكراتيك‌ تعبير شده‌ بود.
در اين‌ تجمع‌ دانشجويان‌ با سر دادن‌ شعارهايي‌ همچون‌ «رييس‌ انتصابي‌، استعفا استعفا»، «دانشجو
مي‌ ميرد ذلت‌ نمي‌ پذيرد»، « زاهدي‌ پاسخگو! پاسخ‌ كو، پاسخ‌ كو» و سر دادن‌ سرود اي‌ ايران‌ و سرود يار دبستاني‌ اعتراض‌ خود را اعلام‌ كردند.
همچنين‌ دانشجويان‌ با سر دادن‌ شعارهايي‌ عليه‌ وزير علوم‌ خواستار حضور و پاسخگويي‌ وي‌ نسبت‌ به‌ اعتراضات‌ دانشجويان‌ شدند. دانشجويان‌ همچنين‌ در تلاش‌ براي‌ ورود به‌ محل‌ برگزاري‌ مراسم‌ توديع‌ به‌ در اصلي‌ كتابخانه‌ مركزي‌ هجوم‌ آوردند كه‌ با زنجيره‌ انساني‌ حراست‌ و نيروهاي‌ امنيتي‌ به‌ عقب‌ رانده‌ شدند كه‌ در لحظاتي‌ منجر به‌ برخورد فيزيكي‌ دانشجويان‌ با ماموران‌ حراست‌ شد.
در هنگام‌ خروج‌ اساتيد دانشگاه‌ از محل‌ برگزاري‌ مراسم‌، دانشجويان‌ با ايجاد تونلي‌ تك‌ نفره‌ به‌ اساتيد اجازه‌ عبور دادند و با سردادن‌ شعار «اساتيد دانشجو اتحاد اتحاد» و «اساتيد با غيرت‌ حمايت‌ حمايت‌» از اساتيد درخواست‌ حمايت‌ كردند.
در اين‌ هنگام‌ آيت‌الله‌ عميد زنجاني‌ در ميان‌ حلقه‌ محافظان‌ و نيروهاي‌ امنيتي‌ قصد خروج‌ از دانشگاه‌ را داشت‌ كه‌ دانشجويان‌ با شعار «رييس‌ انتصابي‌، استعفا استعفا» بشدت‌ نسبت‌ به‌ حضور و عدم‌ اعتناي‌ وي‌ به‌ تجمع‌ دانشجويان‌ اعتراض‌ كردند و وي‌ را با اعتراض‌ تا در غربي‌ و ساختمان‌ رياست‌ دانشگاه‌ تهران‌ همراهي‌ كردند و پس‌ از خروج‌ وي‌ در مقابل‌ در اصلي‌ دانشگاه‌ تجمع‌ كردند كه‌ در اين‌ بين‌ زد و خوردهايي‌ ميان‌ دانشجويان‌ و عوامل‌ حراست‌ رخ‌ داد.
همچنين‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌ و علوم‌ پزشكي‌ نيز در اطلاعيه‌يي‌ بركناري‌ دكتر فرجي‌دانا را عزل‌ وي‌ تعبير كرد و رييس‌ جديد دانشگاه‌ را انتصابي‌ خواند. در اين‌ اطلاعيه‌ آمده‌ است‌: امروزه‌ در سيستم‌ آموزش‌ عالي‌ دانشگاههاي‌ پيشرفته‌ و مهم‌ جهان‌، لزوم‌ مشاركت‌ و تاؤيرگذاري‌ سه‌ ركن‌ ساختاري‌ دانشگاه‌ يعني‌ اعضاي‌ هيات‌ علمي‌، دانشجويان‌ و كاركنان‌، براي‌ تامين‌ بهترين‌ بازدهي‌ امري‌ علمي‌ و راهبردي‌ است‌. لذا جهت‌ پويايي‌ دانشگاه‌ و همراهي‌ و همدلي‌ اركان‌ آن‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ مورد نظرانتخاب‌ رياست‌ دانشگاه‌ و دانشكده‌ و گروه‌ توسط‌ اعضاي‌ هيات‌ علمي‌ با مشورت‌ نهادهاي‌ مدني‌ مرتبط‌ با دانشجويان‌ و كاركنان‌ صورت‌ مي‌گيرد.
حال‌ آيا اين‌ پرسش‌ خصوصا با توجه‌ به‌ شعار محوري‌ رييس‌ جمهور مبني‌ بر عدالت‌ گستري‌ مطرح‌ نمي‌باشد كه‌ چگونه‌ در كشوري‌ كه‌ حتي‌ در دورترين‌ روستاهايش‌ شوراي‌ روستا توسط‌ اهالي‌ انتخاب‌ مي‌شوند، اهالي‌ دانشگاه‌ از حق‌ انتخاب‌ رييس‌ و هيات‌ رييسه‌ دانشگاه‌ محروم‌ مي‌شوند?
انجمن‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌ و علوم‌ پزشكي‌ در خاتمه‌ اين‌ اطلاعيه‌ خواستار استعفاي‌ رييس‌ جديد دانشگاه‌ و معرفي‌ فرد جديد متناسب‌ با خواست‌ دانشگاهيان‌ در كنار شرط‌ هماهنگي‌ با دولت‌ شدند.
براساس‌ برخي‌ گزارش‌ها، رييس‌ جديد دانشگاه‌ تهران‌ در جريان‌ تجمع‌ اعتراضي‌ دانشجويي‌ و هنگامي‌ كه‌ وي‌ قصد خروج‌ از دانشگاه‌ را داشت‌، مورد اعتراض‌ فيزيكي‌ قرار گرفت‌. اين‌ گزارش‌ها از سوي‌ مسوول‌ بسيج‌ دانشجويي‌ دانشگاه‌ تهران‌ بشدت‌ تكذيب‌ شد.
برخي‌ گزارش‌هاي‌ نيز حاكي‌ است‌، پس‌ از وقوع‌ اعتراض‌ها در دانشگاه‌ تهران‌، عده‌يي‌ افراد ناشناس‌ به‌ دفتر انجمن‌ حقوق‌ دانشكده‌ حقوق‌ مراجعه‌ و «هاشم‌ سمتي‌» دبير اين‌ انجمن‌ مورد ضرب‌ و شتم‌ قرار دادند كه‌ با وساطت‌ دكتر «دروديان‌» رييس‌ دانشكده‌ حقوق‌ اين‌ مساله‌ نيز خاتمه‌ يافت‌.
برخي‌ دانشجويان‌ دانشگاه‌ تهران‌ با پاره‌ كردن‌ پلاكاردهاي‌ خيرمقدم‌ در مراسم‌ توديع‌ و معارفه‌ رياست‌ جديد دانشگاه‌ تهران‌، اعتراضات‌ خود را نشان‌ دادند و پس‌ از خاتمه‌ مراسم‌ در حالي‌ كه‌ تعداد دانشجويان‌ افزايش‌ يافته‌ بود، تعدادي‌ از دانشجويان‌ به‌ سخنراني‌ پرداختند و اعتراض‌هاي‌ شكل‌ گرفته‌ را صنفي‌ خواندند.
لازم‌ به‌ ذكر است‌ تعدادي‌ از دانشجويان‌ كرد دانشگاه‌هاي‌ تهران‌ عصر يكشنبه‌ نيز تجمع‌ اعتراض‌آميزي‌ در دانشگاه‌ تهران‌ برگزار كردند.
تجمع‌ دانشجويان‌ كرد از مقابل‌ دانشكده‌ ادبيات‌ دانشگاه‌ تهران‌ آغاز و تا پشت‌ سر در اصلي‌ دانشگاه‌ تهران‌ ادامه‌ يافت‌. شركت‌كنندگان‌ با صدور قطعنامه‌يي‌ به‌ تجمع‌ خود پايان‌ دادند.
در پي‌ وقوع‌ اعتراضات‌ دانشجويي‌ در دانشگاه‌ تهران‌ جامعه‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ با صدور بيانيه‌يي‌ وقايع‌ رخ‌ داده‌ را محكوم‌ كرد.
در بخشي‌ از اين‌ بيانيه‌ آمده‌ است‌: اعتراض‌ منطقي‌ و قانوني‌ كجا و توهين‌ به‌ استاد دانشگاه‌ و هو كردن‌ وي‌ به‌ وسيله‌ مدعيان‌ دموكراسي‌ و حقوق‌ بشر و حتي‌ هل‌ دادن‌ وي‌ كجا. اعتراض‌ دانشجويي‌ كجا و كندن‌ پلاكارد خيرمقدم‌ به‌ يك‌ استاد دانشگاه‌ كجا.
تريبون‌ آزاد در دانشگاه‌ پلي‌ تكنيك‌
دانشگاه‌ اميركبير نيز شاهد تجمع‌ دانشجويي‌ با موضوع‌ ديگري‌ بود. تريبون‌ آزاد دانشجويان‌ در اعتراض‌ به‌ امنيتي‌ شدن‌ فضاي‌ دانشگاه‌ و وضعيت‌ زندانيان‌ سياسي‌ بويژه‌ اكبرگنجي‌ بود.
به‌ گزارش‌ ايلنا، اين‌ تجمع‌ از سوي‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ و با همكاري‌ شوراي‌ صنفي‌ دانشگاه‌ اميركبير از ساعت‌ 11 صبح‌ يكشنبه‌ )پريروز( در محوطه‌ دانشگاه و با حضور دانشجويان‌ برگزار شد.

سعيد حبيبي  عضو شوراي‌ مركزي‌ دفتر تحكيم‌ وحدت‌ با حضور در اين‌ تجمع‌ طي‌ سخناني‌ با تاكيد براينكه‌ جامعه‌ نيازمند تحول‌ جدي‌ در تمام‌ عرصه‌ها است‌، گفت‌: اين‌ تحول‌ بايد در تمام‌ زمينه‌هاي‌ سياسي‌، اجتماعي‌ و اقتصادي‌ صورت‌ بگيرد، كشور نيازمند اين‌ تحول‌ است‌ و موتور اين‌ تحول‌ را با جنبش‌ دانشجويي‌ به‌ حركت‌ در آورد، اين‌ جنبش‌ بايد مردم‌ را در اين‌ مسير قرار بدهد.
اعتراض‌ به‌ لغو مجوز همايش‌ حقوق‌ كار در دانشگاه‌ علامه‌
در پي‌ لغو مجوز همايش‌ «حقوق‌ كار و بررسي‌ نقش‌ كار در اقتصاد ايران‌» كه‌ قرار بود در دانشكده‌ اقتصاد دانشگاه‌ علامه‌ طباطبايي‌ انجام‌ شود، دانشجويان‌ اين‌ دانشگاه‌ با تحصن‌ در برابر در اصلي‌ اين‌ دانشكده‌ واقع‌ در خيابان‌ بخارست‌، به‌ دخالت‌ حراست‌ اين‌ دانشگاه‌ در اعمال‌ نظر براي‌ لغو مجوز اين‌ مراسم‌ و همچنين‌ جلوگيري‌ نيروهاي‌ حراست‌ از ورود مدعوين‌ همايش‌ به‌ داخل‌ دانشگاه‌ اعتراض‌ كردند.
به‌ گزارش‌ ادوار نيوز، صبح‌ يكشنبه‌ )پريروز( حراست‌ دانشكده‌ اقتصاد دانشگاه‌ علامه‌ با اعلام‌ اينكه‌ مجوز صادره‌ از سوي‌ شوراي‌ فرهنگي‌ دانشگاه‌ براي‌ اين‌ همايش‌ لغو شده‌ است‌ از ورود دانشجويان‌ و مدعوين‌ جلوگيري‌ كردند. در پي‌ اين‌ اقدام‌ دانشجويان‌ با تحصن‌ در خيابان‌ بخارست‌ و با در دست‌ داشتن‌ پلاكاردهايي‌ به‌ اين‌ امر اعتراض‌ كردند. در ادامه‌ «منصور اصانلو» رييس‌ سنديكاي‌ كارگران‌ شركت‌ واحد و «پريسا نصرآبادي‌» دانشجوي‌ حقوق‌ دانشگاه‌ تهران‌ كه‌ از سخنرانان‌ مراسم‌ بودند سخنان‌ خود را در جمع‌ دانشجويان‌ متحصن‌ در خيابان‌ بخارست‌ ايراد كردند.
برگزاري‌ تجمع‌ اعتراض‌آميز در دانشكده‌ فني‌ بابل‌
در پي‌ تجمع‌ روزهاي‌ اخير در دانشكده‌ فني‌ بابل‌ و پس‌ از برآورده‌ نشدن‌ مطالبات‌ دانشجويان‌ و نقض‌ توافق‌هاي‌ صورت‌ گرفته‌ از سوي‌ هيات‌ نظارت‌ دانشگاه‌، يكشنبه‌ )پريروز( تجمع‌ اعتراض‌آميزي‌ در دانشكده‌ فني‌ بابل‌ برگزار شد.در اين‌ تجمع‌ دانشجويان‌ و اعضاي‌ شوراي‌ مركزي‌ اعتراض‌ خود را نسبت‌ به‌ تعليق‌ فعاليت‌هاي‌ دانشجويي‌ و فعاليت‌هاي‌ انجمن‌ اسلامي‌ و تغيير خودسرانه‌ اساسنامه‌ انجمن‌ اسلامي‌ از سوي‌ هيات‌ نظارت‌ دانشگاه‌، اعلام‌ كردند. اعضاي‌ شوراي‌ مركزي‌ نگراني‌ خود را از روند انحلال‌ انجمن‌ اعلام‌ و تاكيد كردند: انحلال‌ انجمن‌ يا استحاله‌ انجمن‌ از طريق‌ تغيير اساسنامه‌ و جلوگيري‌ از برگزاري‌ انتخابات‌ آزاد، را نمي‌پذيرند. در پايان‌ تجمع‌ اعلام‌ شد كه‌ در صورت‌ عدم‌ برآورده‌ شدن‌ مطالبات‌ دانشجويان‌ در روزهاي‌ آتي‌ اعتراض‌ خود را به‌ گونه‌ ديگري‌ دنبال‌ خواهند كرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 18:58  توسط بهمن حسنوند  | 

گروه‌ سياسي‌، بهمن‌ حسنوند: نشست‌ تكميلي‌ انتخابات‌ دفتر تحكيم‌ وحدت" طيف‌ علامه‌" پنجشنبه‌ "پريروز"در سازمان‌ دانش‌آموختگان‌ ايران‌ اسلامي‌ برگزار شد.
اين‌ نشست‌ انتخاباتي‌ در حالي‌ برگزار مي‌شد كه‌ طبق‌ روال‌ گذشته‌ فراكسيون‌ روشنگري‌ در نشست‌ انتخاباتي‌ حضور نيافت‌. فراكسيون‌ دموكراسي‌خواهي‌ نيز به‌ گفته‌ كوروش‌ جعفري‌ كه‌ دبير اين‌ فراكسيون‌ است‌ در نشست‌ حضور نيافته‌ است‌. البته‌ اين‌ ادعا از سوي‌ اعضاي‌ فراكسيون‌ دموكراسي‌خواهي‌ ملي‌ كه‌ در نشست‌ حضور يافته‌اند، تكذيب‌ گرديده‌ است‌. به‌ گزارش‌ آدوار نيوز، نشست‌ انتخاباتي‌ از رسميت‌ برخوردار بوده‌ است‌ ولي‌ كوروش‌ جعفري‌ دبير فراكسيون‌ دموكراسي‌ خواه‌ اين‌ ادعا را رد مي‌كند و آن‌ را غيرقانوني‌ مي‌خواند. در انتخابات‌
ياد شده‌ كه‌ نمايندگان‌ انجمن‌هاي‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ عضو اتحاديه‌ دفتر تحكيم‌ وحدت‌ حضور داشتند افراد زير به‌ ترتيب‌ حايز اكثريت‌ آرا شدند: مجتبي‌ بيات‌ از دانشگاه‌ تهران‌، صابر شيخ‌لو از دانشگاه‌ بوعلي‌سيناي‌ همدان‌، احمد آدينه‌وند از دانشگاه‌ اصفهان‌ و دانشجوي‌ دانشگاه‌ علامه‌ طباطبايي‌، حامد ايرانشاهي‌ از دانشگاه‌ اراك‌ و مهران‌ ناركي‌ از دانشگاه‌ لرستان‌. با اضافه‌ شدن‌ اين‌ افراد به‌ پنج‌ عضو قبلي‌ شوراي‌ مركزي‌ كه‌ از فراكسيون‌ مدرن‌ انتخاب‌ شده‌ بودند، شوراي‌ مركزي‌ تكميل‌ و از روز شنبه‌ فعاليت‌ خود را آغاز خواهد كرد. مجيد حاجي‌بابايي‌ عضو سابق‌ شوراي‌ مركزي‌ دفتر تحكيم‌ علامه‌ و از سران‌ فراكسيون‌ دموكراسي‌خواه‌ ملي‌ با اشاره‌ به‌ توافقات‌ صورت‌ گرفته‌ قبلي‌ نزد سه‌ حكم‌، آقايان‌ ابراهيم‌ يزدي‌، هاشم‌ آقاجري‌ و تقي‌ رحماني‌ برگزار كنندگان‌ انتخابات‌ را به‌ عدم‌ پايبندي‌ به‌ توافقات‌ مذكور متهم‌ كرد و برگزاري‌ انتخابات‌ را در جهت‌ ايجاد انشقاقي‌ جديد در دفتر تحكيم‌ وحدت‌ )علامه‌( ارزيابي‌ نمود.
به‌ گزارش‌ ايلنا وي‌ تصريح‌ كرد: بر اساس‌ روال‌ گذشته‌ از دوستان‌ مي‌خواهم‌ تا نظرات‌ سه‌ داور محترم‌ را ملاك‌ عمل‌ خود قرار دهند و مجددا بحث‌ انتخابات‌ شوراي‌ مركزي‌ را پيش‌ بگيرند كه‌ خير و صلاح‌ مجموعه‌ همين‌ است‌ وگرنه‌ دفتر تحكيم‌ وحدت‌ تضعيف‌ و دچار اضمحلال‌ خواهد شد. حاجي‌ بابايي‌ ادامه‌ داد: دوستان‌ بايد بدانند تضعيف‌ و اضمحلال‌ دفتر تحكيم‌ وحدت‌ به‌ نام‌ آنها ؤبت‌ خواهد شد و اين‌ مساله‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ از داوري‌ افكار عمومي‌ پنهان‌ نخواهد ماند. عضو سابق‌ شوراي‌ مركزي‌ دفتر تحكيم‌ وحدت‌، گفت‌: از آقايان‌ دكتر يزدي‌، هاشم‌ آقاجري‌ و تقي‌ رحماني‌ مي‌خواهم‌ با توجه‌ به‌ اينكه‌ فراكسيون‌ دموكراسي‌ خواه‌ ملي‌ بر اساس‌ نظرات‌ آنها منتظر حل‌ اختلاف‌ ميان‌ فراكسيون‌ها هستند، نظر صريح‌ خود را درباره‌ تحولات‌ رخ‌ داده‌، بيان‌ كنند تا اين‌ تشكل‌ بيش‌ از اين‌ دچار ضعف‌ و سستي‌ نشود و افرادي‌ كه‌ قصد دارند بخش‌هايي‌ از هويت‌ تحكيم‌ را نفي‌ كنند، شناخته‌ شوند. حاجي‌ بابايي‌ اظهار داشت‌: در چند ماه‌ گذشته‌ تلاش‌ ما بر اين‌ استوار بود تا بدنه‌ دفتر تحكيم‌ وحدت‌ بيش‌ از اين‌ تجزيه‌ نشود و شوراي‌ مركزي‌ تحكيم‌ بتواند نماينده‌ اكثريت‌ انجمن‌هاي‌ اسلامي‌ دانشجويان‌ سراسر كشور باشد. كوروش‌ جعفري‌ نيز با اعلام‌ آمادگي‌ فراكسيون‌ دموكراسي‌ خواه‌ بر
اي‌ ادامه‌ گفت‌وگو با فراكسيون‌ مدرن‌ گفت‌: ما در جلسه‌ روز چهارشنبه‌ كانديداهاي‌ خود را انتخاب‌ كرديم‌ و به‌ دوستان‌ نيز اعلام‌ كرديم‌ و گفتيم‌ پس‌ از وصول‌ توافقات‌ در نشست‌ شركت‌ مي‌كنيم‌ ولي‌ دوستان‌ بدون‌ توجه‌ به‌ اين‌ گفت‌وگوها نشست‌ را برگزار كردند. وي‌ با بيان‌ اينكه‌ در نشست‌ فراكسيون‌، حق‌ راي‌ دو دانشگاه‌ عضو خود يعني‌ اراك‌ و لرستان‌ را به‌ حالت‌ تعليق‌ در آورده‌ است‌، گفت‌: اين‌ مصوبه‌ با اكثريت‌ آرا راي‌ آورد و بر اساس‌ اين‌ مصوبه‌ حضور اين‌ دو دانشگاه‌ در نشست‌ روز پنجشنبه‌ به‌ نمايندگي‌ از فراكسيون‌ دموكراسي‌ خواه‌ ملي‌ تلقي‌ نمي‌شود. جعفري‌ ادامه‌ داد: با اينكه‌ شايبه‌ عدم‌ قانوني‌ بودن‌ نشست‌ پنجشنبه‌ براساس‌ اساسنامه‌ وجود دارد و افراد كانديداي‌ اين‌ نشست‌ نيز، شرايط‌ براي‌ حضور در شوراي‌ مركزي‌ را ندارند ولي‌ ما نيز باز آماده‌ گفت‌وگو هستيم‌. لازم‌ به‌ ذكر است‌ در اين‌ نشست‌ كميسيون‌ دفاع‌ از حقوق‌ زنان‌ دفتر تحكيم‌ نيز با صدور بيانيه‌يي‌ اعلام‌ موجوديت‌ كرد. البته‌ با توجه‌ به‌ اينكه‌ نشست‌ انتخاباتي‌ برگزار گرديده‌ و افراد شوراي‌ مركزي‌ نيز انتخابات‌ شده‌اند بعيد است‌ كه‌ فراكسيون‌ مدرن‌ به‌ حرف‌هاي‌ سران‌ فراكسيون‌ دموكراسي‌خواه‌ وقعي‌ بنهد و به‌ احتمال‌ قوي‌ راه‌ خود را هرچند بدون‌ همراهي‌ دانشگاه‌هاي‌
عضو فراكسيون‌ روشنگري‌ )تهران‌ و تربيت‌ مدرس‌( و فراكسيون‌ دموكراسي‌خواهي‌ ملي‌ )شهيد بهشتي‌، گرگان‌ و...( ادامه‌ خواهد داد.به‌ اين‌ ترتيب‌ در برهه‌يي‌ ديگر از تاريخ‌ دفتر تحكيم‌ وحدت‌ بايد شاهد انشقاقي‌ ديگر البته‌ در سطح‌ بسيار كوچكتري‌ نسبت‌ به‌ انشقاق‌هاي‌ قبلي‌ باشيم‌.


+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 18:58  توسط بهمن حسنوند  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 17:49  توسط بهمن حسنوند  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 17:41  توسط بهمن حسنوند  |